- نسيت «سالن سينما» با موضوع «سينما» و يا فرآيند توليد فيلم و شكل گيري سالن هاي سينما را چگونه مي بينيد؟
منظور شما مشخصا، توجه به زمينه ها و شرايط شكل گيري سالن سينما و تحقق يك فضاي شهري به نام سالن سينما است. و چگونگي ساخت و سازو توسعه سالن هاي نمايش فيلم است.
- بله
براي ورود به اين بحث، ابتدا لازم است يك تصور جامعي از موضوع ايجاد كنيم. بدانيم مسئله چيست؟ چه حدودي دارد؟ مولفه ها، ابعاد و جنبه هاي مختلف اين مسئله چيست؟ موضوع ساده و يك خطي نيست.درك«سينما» يك مسئله ساده ايي نيست.يعني به نسبت هنرهاي ديگر از يك پيچيدگي عمليلتي - ارتباطي بيشتري برخودار است. اينكه مي گويند هنر– صنعت سينما ناظر به همين امر است. اين تعبير توجه به ابعاد فني، تكنولوژيك، اقتصادي و صنعتي سينما است. ابعاد اجتماعي، فرهنگي، هنري و زيباشناسانه سينما هم وجه ديگر اين مسئله است. نگاه ديگري هم مي توانيم مطرح كنيم كه اتفاقا به پاسخ سئوال شما نزديك تراست.و آن وجه هنر- رسانه ايي سينماست.در اين نگاه سه وجه اصلي مطرح است.يك مثلث، يك ضلع «فيلم» و مسايل مربوط به توليد فيلم، ضلع دوم«نمايش فيلم» و مسايل مربوط به سالن هاي نمايش، ضلع سوم« تماشاگر» و مخاطب.آن چيزي كه مورد نظر سئوال شماست، در اين مثلث قابل بحث است. بررسي ارتباط و تعامل هريك از اين اضلاع نسبت به يكديگر. نتيجه اين تعامل ما را به يك پويايي(ويا عدم پويايي) در فرآيند سينما، مي رساند.آنچه كه شما به عنوان«بحران» در سالن سازي از آن ياد مي كنيد، مربوط به كاركرد اين مثلث مي شود. البته بايد توجه داشته باشيم خود اين مثلث هم درون يك محيط(فضا) ي ديگر قابل بحث و بررسي است، كه اتفاقا اين فضايي است كه آن را از دست داه ايم. يعني قواعد آن بهم ريخته است.اين محيط واكنش است. هر واكنشي نياز به يك محيط واكنش دارد، اين يك سطح نگاه مديريت اجتماعي و شهري و فرهنگي مي خواهد.يعني يك سطح نگاه استراتژيك و كلان به موضوع .اين بحثي است كه مي گويم مسئله سينما فبل از آنكه مسئله يك اداره و شركت در تشكيلات اداري سينما باشد مسئله مديريت شهري و اجتماعي ما است.اين همان حلقه مفقوده اين بحث است..يعني تعيين و تبين مكانت اجتماعي و جايگاه تشخص فردي، اجتماعي، شهري كه از اين نگاه سينما بهانه است. فيلم ديدن بهانه آن است.سينما رفتن بهانه است.بهانه يك حركت، بهانه يك سفر شهري با آداب خودش مثل هر حركت اجتماعي انگيزه، مقصد، امكانات، وسيله و... مي خواهد. بهانه ايي براي يك رفتار اجتماعي و مدني ديگر، در اين فرصت، تلاش مي كنيم ابتدا يك تصوير از اين فضا ي مورد اشاره ايجاد كنيم و سپس ابعاد اين مثلث را روشن كنيم.
دراين سفر»، «مقصد» بايد جلب توجه كند.«سينما» به عنوان يك «مكان» دراين سفر«مقصد» ماست. اين «مكان» به خاطر «محتوا»ي خود جلب توجه مي كند. يا حتي «كالبد سينما» «معماري سينما» بايد جلب توجه كند، و فرد از فدم زدن در محيط سينما، راه رفتن روي پله هاي ورودي، ايستادن در لابي و سالن انتظار، حتي ايستادن جلوي سينما، ارتباط برقرار مي كند، انگيزه ايجادمي كند، اين سفر، مسير رفت و برگشت دارد، وسيله رفت و آمد، جاي پارك وسيله ، ورود به سينما مقدمه دارد، موخره دارد. هيچوقت فكر كرده ايم كه رفتن از خانه به سينما و برگشتن از سينما به خانه مي تواند مهمتر از فيلم ديدن باشد.
مرحله اول چگونه رفتن و چگونه برگشتن از اين سفر است، سينما يك «مكان مدني» است. وسينما رفتن يك« رفتار مدني»، «سينما رفتن» مثل يك«سفر» است. به يك «مكان مدني» يك سفر درون شهري.آيا هيچوقت روي اين «سفر» مطالعه شده است ؟ ما هميشه به دو سر اين پاره خط توجه داريم. شما كي «سفر» مي رويد؟ انگيزه شما از «سفر رفتن» چيست؟ براي« نشاط» ، «تفريح»و«كشف» فضاهاي جديد. از ويژه گي هاي سينما كه مشابه سفر است همين قابليت«كشف» است.شما سفر تكراي نمي رويد، يا حداقل انگيزه كمتري داريد، اگر قرار است مشاهدات و كشفيات اين سفر را امشب يا فردا شب در تلويزيون ببينيم ، طبيعي است كه رنج سفر را به خود تحميل نمي كنيم . مگر آنكه مقصد ، جايي باشد مثل «مشهد» كه ارزش و انگيزه تكرار داشته باشد. خوب با طرح اين مسئله سئوال اين است، آيا سينما توانسته به چنين مكانتي و جايگاه در زندگي اجتماعي ما برسد؟
به خاطرات گذشته خود رجوع كنيد، نسلي كه دهه 40 و50 خود را در نوجواني و جواني و ميانسالي گذرانده است، سينما در خاطرات اين نسل چه جايگاهي دارد؟ عيد و سينما، روزهاي تعطيل و تعطيلات تابستان، شايد حتي از فيلم هاي نمايش داده شده كمتر چيزي به ياد داشته باشد، ولي از لباس پوشيدن ها، سير رفت و آمدها، با پدر و مادر، قدم زدن، رويدادهاي كه اتفاق افتاده، اتوبوس سوار شدن ها، بستني خوردن ها، ... از وقايع فيلم دراماتيزه تر، خاطره انگيز تر و هيجان انگيزتر هستند، اين «فضا» و «سفر»ي است كه به آن اشاره كردم. البته با حس و حال در خانه نشستن و كتاب خواندن و موسيقي گوش دادن تفاوت دارد. و اين هم تفاوت سينما با بقيه هنرهاست.
مرحله بعدي كالبد« سينما»است. در اين مرحله رفت و آمد فرع است، فيلم هم فرع است.اينجا كالبد سينما مهم است ،چرا اين سينما؟ اين سينماي خاص چه ويژه گي دارد؟ چه جذابيتي دارد؟ چرا من به اينجا مي آيم؟ وبه آنجا نمي روم؟ چرا ملاقات هاي خود را اينجا تنظيم مي كنم؟ اين از نظر روانشناسي فزدي و اجتماعي قابل بحث و بررسي است. همين فيلم الان همزمان در چند سالن نمايش داده مي شود، ولي من اصرار دارم به اين سينما بيايم،چرا؟ چون اين مكان با ديگر مكان ها متفاوت است، فضاي جديدي است، حس ديگري دارد، كه اين معاني و مفاهيم را بايد در مقوله «طراحي و معماري شهري» دنبال كنيم و يك بحث كاملا فطري و زيباشناسانه است، از سواد من خارج است،
انسان هميشه نيازمند مشاهده دگرگوني هاي مكرر در پيرامون خود است، اين هم درسينما، هم درمعماري، هم درلباس پوشيدن، هم درغذا خوردن قابل مشاهده و پي گيري است،
چرا مغازه دار، تغيير دكوراسيون مي دهد؟ مغازه دار پس از متي دكور و چيدمان خود را تغيير مي دهد، مغازه دار به تغيير دكوراسيون و چيدمان زنده است، او با مشاهده تغييرات پيرامون خود، دكور خود را تغيير مي دهد، «مغازه دار» سينماي ايران كيست؟ چه كسي بايد، نياز به تنوع و تغيير در سينماي ايران و محيط شهري را پاسخ دهد؟ اين تغيير و تنوع فقط در فيلم نبايد رعايت شود، تاكيد من بيشتر روي«سالن سينما» است. جاذبه ها و زمينه هاي ارتباط مخاطب با سالن به عنوان يك فضاي معماري ، شهرسازي و هنري بايد جدي گرفته شود؟ آيا ما كالاي خود را به مخاطب تحميل مي كنيم ؟ يعني همرا يك «شيشه شير»، به مخاطب مي گوييم بايد اين«ظرف سس»را هم ببرد؟ يا ما به عنوان عرضه كننده كالا بايد به سليقه و خواست مخاطب بيشتر احترام بگذاريم؟ طبيعي است كه وقتي يك كالا براي عرضه وجود داشته باشد، سليقه مخاطب مطرح نباشد، و قاعده «همين است كه هست» برقرار است، مخاطب از ما دور مي شود، آيا از اين نظر، سينماي ايران مخاطب خود را از دست نداده است؟ و رسانه هاي رقيب و جايگزين از «سينما» سبقت نگرفته اند؟ ، مخاطب براي تامين و ازضاء نظر و سليقه خود كالاي مناسب حال خود را پيدا مي كند، به محيط پيرامون خود توجه كنيد، حجم سرمايه ايي كه در حوزه غير رسمي ويديو، سي دي، دي وي دي ، ماهواره ، ... در گردش است؟ با يك حساب سرانگشتي به آمار و ارقام كه دراين زمينه ها هست، توجه كنيم. چه رقمي است؟ رقم چندين ميلياردي بدست مي آيد.يك نوار ويديو پرشده 2000 تومان قيمت دارد ، يك سي دي 3000تومان ، كمتر و بيشتر ، قيمت دارد، و... شما در هفته و ماه چند نوار ويديو و سي دي مي خريد؟ واقعا سئوال كنيد و پاسخ را براي خود بيابيد، يك بليط سينما چقدر فيمت دارد؟ 600،800 تومان ، شما آخرين بار كي سينما رفتيد؟ هرهفته به سينما مي رويد؟ هر ماه چطور؟ سالي يكبار يا دوبار ؟ به تنهايي و يا با خانواده؟ حجم نقدينگي اين دو بخش را پيدا كرديد؟ اين گردش اقتصادي چگونه مديريت و هدايت مي شود؟ در اقتصاد ملي و رشد ملي چه نقشي دارد؟ مولد است ؟ اين يكطرف بحث، از سوي ديگر، آيا اين همان مخاطبي نيست كه آن را از دست داده ايم؟ آيا اين اعتبار نمي تواند(و نبايد) در«سبدسينما» هزينه شود؟ البته ، معتقد هستم ، كه هيچيك از رسانه هايي كه به آن اشاره كردم نمي توانند(و نتوانسته اند) رقيب سينما باشند،شما رفتار و وضعيت حضور هر يك از اين رسانه ها را در جوامع مختلف و به خصوص صنعتي نگاه كنيد، اين رسانه ها رقيب سينما نيستد، بلكه مكمل نقش و كار كرد سينما در بخش توزيع و نمايش هستند، پس چگونه است كه در سبد هزينه هاي خانوار ايراني ، سينما كمترين سهم را دارد و ساير رسانه با فاصله زياد، بيشترين سهم را دارد؟ برابر نتايج يك مطالعه، يك نوار ويديو فيلم ايراني(رسمي در شبكه ويديو) تا 64000تومان به صورت اجاره درآمد (ارزش افزوده) ايجاد مي كند. يعني چندبار سينما رفتن؟ يعني 80 بار ، 80 بليط 800 توماني خريدن، يعني هر فيلم ايراني كه به صورت ويديو ديده مي شود، مي تواند تا 80 برابر قيمت يك بليط از درآمد صاحب فيلم و صاحب سالن كم كندو بالعكس اضافه كند. ولي ببينيد اين سرمايه هيچ ارتباطي با صاحب فيلم و صاحب سينما ندارد،
نوع ارتباط سينما با مخاطب با ساير هنر- رسانه ها كا ملا متفاوت است. ما در ارتباط با كتاب دنبال چه نوع ارتباطي هستيم ارتباط بين «مولف و مخاطب»، مكان وقوع اين فرآيند كجاست؟ هرجايي كه ما انتخاب مي كنيم.هر جايي كه ما دلمان مي خواهد.ولي درارتباط با سينما اينگونه نيست. اول اينكه ارتباط بين مخاطب با سينما يك ارتباط يك خطي نيست. اين ارتباط با چه وجهي از سينما برقرار مي شود؟ ارتباط بين تهيه كننده با مخاطب، ارتباط بين كارگردان با مخاطب، مخاطب يا بازيگر، مخاطب با موضوع مخاطب يا سالن سينما مخاطب با شرايط اجتماعي مخاطب با شرايط فردي و.... درنوع ارتباط سينما«مكان» را شما نمي توانيد انتخاب كنيد. يعني براي ارتباط با سينما حتما بايد برويد به «سالن سينما» اگر سالن سينما نباشد اگر سالن سينما شما را جذب نكند، ارتباط سينمايي برقرار نمي شود. «سينما رفتن» مثل «سفر رفتن» است
سينما كه فقط فيلم ديدن در تاريكي نيست، حوزه اثر اجتماعي سينما فقط فيلم ديدن نيست،حضور و ملاقات هاي گروهي و اجتماعي مردم، از فيلم ديدن مهمتر است؟ اين از ويژه گي هاي، همه مكان هاي مدني است، در مجموعه سالن هاي سينما ي شهر تهران امروز، چقدر به اين ويژه گي توجه شده است؟ تحول و توسعه شهري در اين دو دهه اخير، كاربري اجتماعي و فرهنگي، چند سالن سينما را تغيير داده است؟ يعني سينما هست، ولي دسترسي مردم و يا انگيزه هاي مردم براي رفتن به آن ناحيه و منطقه از بين رفته است، ترافيك، آلودگي ، شلوغي ، تجاري و اقتصادي بودن منطقه ، نبودن وسيله رفت و آمد شهري، پاركينگ ،وضعيت ظاهري و امكانات سالن و ... يك شعار درسالن سازي هست كه مي گويد: سه چيز در سالن سازي مهم است، اول: مكان، دوم: مكان سوم: مكان . متقابلا در محيط هاي جديد شهري ، متناسب با نيازهاي جديد چند سالن سينما ايجاد شده است ؟
براي 15ميليون شهر وند تهراني، سينماهاي شهر چقدر محل آدرس هستند؟ ببينيد، در اين شهر، خيابان ميرداماد را كسي نيست كه بلد نباشد، در منطقه بازار ، همه روبروي «سر در اصلي بازار»، يا«سبزه ميدان» را همه بلد هستند. «جلو حان بازار بين الحرمين» را همه بلد هستد.مردم براي هر امر اجتماعي و اقتصادي، اين نقطه قرار مي گذارند، اينجا به هم آدرس مي دهند، اين نشان از اهميت موضوع، اهميت اين مكان در رفتار عمومي شهروندان دارد،
حالا بايد از خود اين سئوال را بكنيم كه چه تعداد از سالن هاي سينما در شهر تهران توانسته اند اين جايگاه و نقش را كسب كنند؟ يا تلاش و برنامه مديريت امروز شهر چقدر دراين جهت گام برداشته؟ و يا روند جريان فرهنگي – هنري چقدر به اين موضوع كمك كرده است؟ به دليل تغيير موقعيت شهر
بهرحال رسيديم جلوي سينما، جلوي سينما يك فضاي شهري است، قبل از ورود به سينما قبل از ورودبه سالن انتظار، هريك از اين ها در شكل گيري آن ؛فضا» ي كلي كه به آن اشاره كردم نقش دارند، در بحث ارتباط مخاطب با سالن، اين فضاها ، هريك بازي و نقش خودشان دا دارند،
«جلوي سينما» هم براي كساني كه به قصد فيلم ديدن آمده اند، و هم براي كساني كه فقط آمده اند «جلوي سينما» اهميت دارد، اين فضا «جمعيت شهري» را براي ورودبه سينما دعوت مي كند ، هدايت مي كند ، شهروندان حتي حاضر هستند در اين فضا توقف كنند ، بايستند، اطلاعاتي كسب كنند ، اتفاق ديگر ، يك اتفاق اقتصادي و اجتماعي است ، كسبه ، اغذيه فروشان ، كتابفزوشان، دكه داران و ... از اين فضا، نفع مي برند،بخشي از رونق اقتصادي آنها از همين توقف ها و آمد و شدها بدست مي آيد.
اگر به يك نكته توجه داشته باشيم، بحث بهتر پيش مي رود، سينما قبل ازاينكه فضاي «سينمايي» باشد، يك «پاتوق شهري»است، همان چيزي كه گفتيم «مكان شهري» اينجا ديگر بايد فضاي سينما را در ارتباط با عموم مردم ببينيم، مردم كوچه و بازار ،حتي آنها كه نمي خواهند فيلم ببيند، اين پاتوق بايد ظرفيت پاسخ گويي به نيازهاي مراجعه كنندگانش را داشته باشد، در اين تعريف مكان سينما يك «پاتوق فرهنگي» محسوب مي شود. ما امروز در شهر مركز تجاري داريم ، مركز اداري داريم، صنوف مختلف بورس دارند، بازار دارند، راسته بازار دارندو... آيا سينماها نمي توانند «پاتوق فرهنگي»، باشند.و اينگونه ديده شوند؟
وفتي واردسينما مي شويم، خود حسابي ديگري دارد، سالن انتظار، قبل از سالن نمايش ، يك جامعه و گروه اجتماعي مشخص، براي ديدن يك فيلم خاص، آسايش و آرامشي كه مخاطب دراين فضا بايد احساس كند ،روابط آدم ها ، امكانات نشستن ، اطلاعات بدنه، برنامه هاي آينده، ارايه محصولات فرهنگي و هنري ، اطلاعات درباره فيلم ، بهرحال او 15 دقيقه تا 30 دفيقه و بيشتر در اين مكان به انتظار نمايش فيلم خواهد بود،
اينجا فضاي فروش ساندويچي، آب ميوه و پاپ كورن نيست، جاي فروش اين ها جلوي سينماست ، نه در سالن انتظار سينما، مسن تر ها حتما به ياد دارند ، كه آداب توزيع تنقلات در سينما چگونه بوده است ، وسط فيلم وقت (انتراكت) استراخت مي دادند، پسركي با جعبه اي چوب كوچكي هر آنچه قابل عرضه بود ارايه مي كرد، در اروپا هم همين الان همين كار را مي كنند، اين هم از آداب فيلم ديدن در سالن سينما ست. يعني شما اجازه نداريد سرو صدا كنيد، ملچ ملچ كنيد ، چق چق پاكت پفك و تخمه در بياوريد،
اينجا يك بازار كوچك فرهنگي است، محل ارتباط مخاطب يا جامعه متخصصين سينمايي، نه محل عرضه تنقلات، بايد به يك نگاه واقعه بينانه برسيم، ببينيم درآمد واقعي كه در اين فضا گردش دارد نصيب چه كساني مي شود، دلال و بهره بردارو ساندويچي يه صاحب فيلم و تهيه كننده ،بحث مهمي است، بايد بپذيريم سينما يك بنگاه اقتصادي است، با گرايش فرهنگي ، در همه جاي دنيا ، راز مانايي و پويايي سالن هاي سينما همين باور است.
هنور به فيلم نرسيديم، همه اين مقدمات براي ديدن فيلم است،براي اين است كه به نمايش فيلم برسيم. درجه سالن، كيفيت صدا و پروژكتور، صندلي ها، ارتفاع صندلي، صداي رديف جلو با صداي رديف هاي عقب تر، اگر قرار است مخاطب با فيلم ارتباط برقرار كند بايد استانداردهاي نمايش فيلم رعايت شود. مخاطب پول مي دهد كه استاندارد بخرد، رعايت نكردن اين موارد باعث اين مي شود كه ذره ، ذره مخاطب خود را از دست مي دهيم.
تا اينجا بيشتر به«فضاي كلي» سينما يعني همان محيط واكمش نظر داشتيم، در اين قسمت بيشتر به خود واكنش يا اضلاع آن توجه داريم : در سينماي ايران، اين مثلث را دو مقطع مي توانيم مورد ارزيابي و توجه قرار دهيم. مقطع اول از آغاز سينما تا 1357 و مقطع دوم از 1357 تا كنون .سعي مي كنيم به يك نوع روش مطالعه و پي گيري اين بحث برسيم ؟
تاريخ سينما، در ايران با ورود نخستين دوربين فيلمبرداري به ايران در سال 1279 آغاز مي شود.يعني اواخر دوره قاجاريه. ولي وقتي از سالن هاي سينما و سالن هاي نمايش فيلم صحبت مي كنيم كمي بعدتر از اين تاريخ است. يعني وفتي است كه سينما از درون دربار و محافل اشرافي خارج شده و رفته رفته جاي خود را بين مردم باز مي كند. اولين سالن سينما در 1283 در خيابان چراغ گاز و دوسال پس از آن توسط دو فرد روسي دو سالن ديگر تاسيس مي شود(ت س/ ص 67) .
فرآيند كلي و جريان سينما به عنوان يك فعاليت اجتماعي و اقتصادي تقريبا در سال هاي بين 1300 تا 1310 شكل مي گيرد. يعني : فيلمي هست . سالن نمايش ،دستگاه هاي نمايش وا تماشاخانه ايي است. مردمي هستند كه مي خواهند تفريخ كنند دنبال سرگرمي هستند حاضرند پول بدهند. به اين ترتيب چرخه اقتصادي سينما در ايران شكل مي گيرد. گفتني است ، سينماي ايران پس از دوره اول، بيش از يك دهه ركود را تا اواخر سال هاي دهه 20 پشت سر مي گذارد. و سينما از اوايل دهه 30 رونق دوباره خود را باز مي يابد.
رشد اين جريان با رشد زندگي شهري و مطرح شدن جنبه هاي جديد زندگي، در ايران ارتباط مستقيم دارد.يعني توجه مردم به مسئله تفريخ و سرگرمي به نوعي رشد زندگي شهري و مدرن (زندگي صنعتي) ارتباط پيدا مي كند.درآمدها زياد مي شود .توجه به مظاهر پيشرفت وشرايط جديد زندگي افزايش مي يابد.زمينه براي ايجاد يك فضاي جديد معماري – شهري به نام «سينما» فراهم مي شود.
دقت كنيد : اول فيلمبرداري و فيلمسازي و واردات و نمايش فيلم خارجي سپس شكل گيري سالن هاي نمايش فيلم و پس از آن توجه مردم و اقتصادي – اجتماعي شدن اين فرآيند و حالا از اينجا به بعد هست كه جرياني به نام سينما در جامعه ايراني مطرح مي شود. نكته مهم در اين فرآيند مطرح شدن مكاني شهري به نام سينما در فرهنگ مردم است و مهمتر از آن اينكه مردم خريد بليط سينما و هرينه كردن براي آن را وارد سبد هزينه هاي خود مي كنند.يعني پشتوانه اقتصادي اين جريان توده مردم هستند.براساس آمار موجود در سال 1354 مردم تهران بيش از 36 ميليون بار به سينما رفته اند يعني بيش از جمعيت كل ايران، تنها تهراني ها به سينما رفته اند.(ص س/ ش1ص10) البته اوج اين جريان برابر مستدات موجود در اواخر دهه 40 تا نيمه اول دهه 50 شمسي است.در سال 1355 در شهر تهران با 5 ميليون جمعيت 112 سينماي فعال وجود داشته است.
تحليل شرايط زندگي شهري طي سال هاي دهه 30 و دهه 40 براي درك شرايط رشد سينما در اوايل دهه 50 به ما كمك مي كند.در سال1351 حدود يكصد فيلم توليد مي شود. بيشترين سالن ها، بيشترين فعاليت استوديوها .... در حقيقت اينجاست كه سينما به عنوان يك پديده اقتصادي مطرح مي شود. يعني سينما مثل يك كالا بر اساس نظام عرضه و تقاضا تحليل مي شود. مثل هر فرآيند اقتصادي ديگر.شاخه هاي ديگر اقتصادي و صنعتي سينما مثل لابرتوارها، استوديوها، هرم نيروي انساني، سالن هاي سينما ، گروه هاي تماشگر، صاحبان سرمايه، ستارگان سينما ، واز همه مهمتر انگيره مردم براي فيلم ديدن، تفريح كردن وقت گذراندن، بخش خصوصي در طي اين سال ها متناسب با رشد شهر نشيني و افزايش سريع درآمدهاي مردم و به تبع آن زياد شدن نسبي اوقات فراغت آنها كه رشد هرينه هاي تفريح و تحصيل و اوقات فراغت را به دنبال داشته است به شدت نسبت به ساخت سالن هاي سينما تمايل نشان داد.
از سوي ديگر در همين دوران است كه سينما به عنوان يك پديده اجتماعي – فرهنگي هم مطرح مي شود. سينما كاركرد اجتماعي پيدا مي كند. البته كاركردهاي فرهنگي اين دوره سينما در جهت مسخ كردن و تحميق توده هاي مردم است، سينماي بالنده ، آرمان خواه و آگاهي بخش نيست.ولي يك جرياني هست، بارقه هايي از اميد در آن يافت مي شود و ولي وجه قالب نيست .افزايش توليد لزوما افزايش كيفيت را بهمراه ندارد.و تاكيد بيشتر فيلم ها بر عناصر سطحي و ظاهري هستند. تاكيد من در اين بخش بر روي تعامل تماشاگر و سينماست.روي كاركرد و تعريف نقش و جايگاه سينما به عنوان يك فضاي شهري و پديده اجتماعي، در اين سال ها فقط براي ديدن يك فيلم در شهر تهران سي ميليون نفر به سينما رفته اند .يعني سينما اين قابليت را دارد كه اين تعداد آدم راحركت دهد. و وقت آنان را بگيرد.
توجه داشته باشيم ،ما با ادبيات امروز نمي توانيم (و نبايد) سينماي دهه 50 را تحليل كنيم. در سال هاي مورد اشاره سينما بيش تر يك پديده اقتصادي، اجتماعي است تا يك پديده اجتماعي، فرهنگي با تصور امروزي ما، اگرهم خواسته باشيم به ابعاد فرهنگي سينماي اين دوره اشاره ي كرده باشيم، بيشتر وجه سرگرمي و تفريحي بودن آن مي تواند مورد توجه باشد .آن هم به تاثير از رشد سريع زندگي در جامعه شهري، افزايش درآمدها و زياد شدن نسبي اوقات فراغت و سياست هاي زمان ، يعني بيشتر فرهنگ پذير است تا فرهنگ سازو پيشرو.
انچه تا اينجا به آن اشاره كردم، در حقيقت طرح يك صورت مسئله است.بيشتر هدف طرح يك نمونه و مدل اجتماعي و فرهنگي است، فضا ، شرايط و تحليل محتواي كه دراين مدل طي اين سال ها اتفاق مي افتد مورد نظر ما نيست. ولي توجه به جزييات هريك از مولفه هاي اقتصادي ، اجتماعي، فرهنگي ، هنري و سينمايي آن مي تواند به ما در اتخاذ يك راهكار،و تبين يك روش يراي(شناخت) و برون رفت از آن چه كه به عنوان« بحران درسينما» از آن ياد مي كنيم، كمك كند.
اين يك معادله چند مجهولي است.نسبت سالن سينما با توليد فيلم مثل بازرگاني و فروشگاه و توليد است.يعني سالن سينما، ويترين و فروشگاه فيلم است.سينما محل عزضه كالايي به نام فيلم است. مرحله پاياني يك نظام توليدي و صنعني و اقتصادي ، محل تفريح و سرگرمي، يك فضاي عمومي شهري، يك فضاي معماري و زيبايي شناسانه ، يك فضاي آرامش فردي ، خانوادگي و اجتماعي . فضاي تشخص اجتماعي،براي شهر و شهروند.
گردش فعاليت و پويايي اقتصاد يك واحد توليدي فقط بعهده بخش توليد آن نيست. يك توليد را زماني مي توانيم موفق»نلقي كنيم كه درست و به موقع به دست مصرف كننده برسانيم. زمينه عرضه و توزيع مناسب از ملزومات اين امر است.اقتصاد سينماي ايران افزون بر نارسايي هايي كه در بخش توليد دارد در بخش توزيع و نمايش نيز دچار بحران است . البته اين بحث جديدي نيست. سينما حتي در دوران رونق خود نير در اين بخش دچار مشكل بوده است.ولي درسال هاي اخير، اين شرايط تشديد شده و به سمت بحران پيش رفته است. و شرايط هر روز براي «سينماداري غير اقتصادي »تر شده است.
عدم تناسب افزايش فروش وافزايش هزينه توليد، به عنوان مثال متوسط هزينه توليد فيلم درسال هاي 1364نا 1375 هشت برابر شده است در حالي كه فروش فيلم در تهران حدود 6 برابر شده است.چه تعدادي ازتوليدات سينماي ايران قادر هستند در يك دوره و نوبت زماني، سرمايه گذاري انجام شده رابرگردانند.چه تعداد از فيلم هاي ساخته شده اصراري به نمايش و اكران ندارند؟ اگر بايد تعداد فيلم ها كم شوند ؟ پس چرا در هرسال براي توليد بيشتر تلاش مي كنيم.چند درصد از فيلم هاي تهيه شده صرفا به فروش حقوق تلويزيوني و ويديويي ويا فيلم خانه يا فروش خارجي بسنده مي كنند و به گيشه داخلي توجه ندارند؟ برابر يك مطالعه انجام شده طي سال هاي 65 تا 78 هر سال به طور متوسط 5/7درصد از فيلم ها پرفروش بوده اند.درهمين سال ها به طور متوسط 20 درصد فيلم ها سود آور بوده اند. و به طور متوسط 25 درصد فيلم ها سربه سر شده اند. اين يعني در مجموع حدود 60 درصد از فيلم ها در چارچوب گيشه (اكران اول تهران و شهرستان ها) حداقل بازگشت سرمايه كرده است و حداكثر سود آور بوده اند.بيش از40 درصد از فيلم ها نيز در اكران اول موفق نبوده اند و تا دوسال بعد از آن و حتي بيشتر ... نيز در انتظار بازگشت سرمايه بوده اند ت.(س.ا.ا. ص 217) اين روند در سال هاي اخير يعني 1379تا1381 بدتر شده است يعني تعداد فيلم هاي تهيه شده و اكران نشده به هر دليل سال به سال روبه افزايش است و اين در حالي است كه تلويزيون براي خريد فيلم هاي توليد شده در اين سال ها محدوديت هاي بيشتري اعمال مي كند. و اين يعني طولاني شدن خواب سرمايه، پايين آمدن كف نقدينگي موجود در سينما ،محدود شدن قدرت بخش خصوصي، فشار بيشتر به بخش دولتي و ...
عليرغم رشد هر ساله فروش، تعداد بينندگان فيلم ها، چه درتهران و چه در شهرستان ها مرتبا كاهش يافته است و تنها افزايش قيمت بليط توانسته، فروش فيلم ها را هر ساله افزايش دهد. در كل فروش فيلم ها، شهرستان ها تنها دوبرابر تهران فروش داشته اند.اين ميزان با توجه به آنكه تهران و حواشي آن يك ششم جمعيت كشور را پوشش مي دهند نشان دهنده اين نكته است كه روستاها و شهرهاي كوچك كشور اصولا از دايره رسانه سينما خارج هستند ميزان بهره برداري از سينماها در تهران در سال 1375 براي مجموعه سينماها 2/13 درصد بوده است. اين ضريب در سال 1354 ، 34درصد بوده در سال 1380 به 7/9 درصد كاهش يافته است. اين بدان معني است كه بخش عمده ظرفيت سينماها همواره خالي است. از هر 100 صندلي سينما در هرسانس كمتر از 10 تاي آن اشغال مي شود.(ص س 2-16) عدم تناسب بين پراكندگي سالن هاي سينما و تعداد صندلي درسطح كشور با پراكندگي جمعيتي كشور، مي تواند يكي از دلايل اين امر باشد. سئوال ديگري كه مي شود اينجا مطرح كد اين است كه ، آيا توانسته ايم پيوند بين سينما و مخاطب را حفظ كنيم؟ پايين آمدن ضريب بهره وري سالن سينما يعني از دست دادن مخاطب ؟ يعني دلسرد شدن ، يعني بي انگيزه شدن مخاطب چرا؟ بايد توجه داشته باشيم كه هنري و رسانه ايي كه مخاطب عام دارد نمي تواند بدون توجه به رفتارهاي اجتماعي به نقد كامل برسد. و از سوي ديگر همواره رونق و پويايي اقتصادي سينما تابعي است از كيفيت و كميت فيلم هاي سينمايي، البته كيفيت و كميت محيط سالن نمايش نيز همواره مطرح است.
امروز يك سالن سينما ، به عنوان يك فضاي شهري چه جايگاهي دارد.چه ارزش اقتصادي دارد. در مناسبات اقتصادي به يك صا حب سالن چگونه نگاه مي كنند. امروز اگر كسي با سرمايه خود 100 دستگاه موبايل يا 10 دستگاه انومبيل ماكسيما ثبت نام كند ، موفق تر است يا بيايد يك سالن سينما را راه اندازي و مديريت كند؟حتي با همه وعده وعيدهايي كه از سوي نهادهاي ذي ربط مطرح مي شود، باز هم بخش خصوصي حاضر به دخالت در اين امر نيست؟ چرا؟
مولفه ها و متغيرهاي بسياري در شكل گيري يك شرايط مطلوب براي توجه عمومي به سينما و پر فروش شدن يك فيلم ، مطرح هستند : محيط عمومي ، كيفيت سالن، هواي سالن، صندلي ها ، مديريت سالن ، كيفيت نمايش تصوير و صدا ، پراكندگي ، جانمايي و لوكيشن سينما در جغرافياي شهر، ... نرخ بليط و نسبت آن با درآمد سرانه شهروند، عدم توجه به گسترش و تنوع مديوم هاي جايگزين مثل تلويزيون، ويديو، سي دي و دي وي دي، ماهواره، اينترنت، كامپيوتر، كتاب ، مجلات و....با كاهش روند رشد تماشاگران ايراني چه نسبتي داشته است. نزديك شدن كيفيت فيلم هاي سينمايي به برنامه هاي تلويزيوني، كم شدن فاصله سينماوتلويزيون، ساده شدن و سطحي شدن قصه فيلم ها، ارزان تمام كردن فيلم ها، عدم توجه به به مولفه ها و شاخص هاي ساختاري و موثر در ايجاد يك اثر سينمايي مطلوب، يكدست شدن مضامين و خط قصه هاي فيلم، عدم استفاده ار فضاها، دكورها و تكنيك هاي سينمايي، خدشه دار كردن چارچوب هاي كلاسيك سينما به ويژه در سال هاي اخير، عدم توجه به سلسله مراتب حرفه ايي و پيشكسوتي در سينما، بي نوجه بودن به حضور صاحبان سبك و انديشه در سينما، از دست دادن گروه مخاطبان حرفه ايي و مرجع در سينما، انعكاس نامطلوب بحث هاي حاشيه ايي و غير ضروري صنفي، بي نوجهي به سينماي بدنه و توجه بيش از اندازه به نوع فيلم هاي خاص هنري، جشنواره ايي وتجربي، تغيير ساخت جمعيت، جوان شدن جامعه، با تغيير ساخت جمعيت مخاطبان سينما تغيير نكرده اند؟ آيا هنوز هم سينما يك كالاي گذران اوقات فراغت براي «عوام و كم سوادان» جامعه است؟ يا اينكه با تغيير ساخت جمعيت و تغيير مخاطب، تبديل به كالايي براي گذران اوقات فراغت براي «تحصيل كردگان» تبديل شده است؟ تغيير مطالبات جوانان بي توجهي به سليقه مخاطب، نبودن فيلم مناسب براي گروه هاي مختلف سني، اجتماعي،
آنچه فهرست شد يك سياهه سر انگشتي از شاخص ها(مجهول ها) در فرآيند توليد و نمايش فيلم است.توجه نكردن به هريك از اين فاكنورها يعني پايين آمدن كيفيت كالاي عرضه شده و در نهايت كاهش تقاضا .آيا همه توليدات سينما و همه سالن هاي سينما ي ايران قابليت آن را دارند كه بتوانند مخاطب را براي ديدن فيلم، و گذران اوقات فراغت جذب كنند؟
مردم تهران در سال 1354، 36 ميليون بار به سينما رفته اند. در همين سال 112 سالن درتهران فعال است.در سال 1380 كمنر از 10 ميليون بار به سينما رفته اند و حدود 80 سالن در تهران فعال است... عليرغم افزايش جمعيت شهر تهران نسبت به اوايل دهه پنجاه (4 برابر) تعداد كساني كه در سال 80 به سينما رفته اند، 4 برابر كمتراز سال 54 است. (ص. س / ش1ص 10)آيا شرايط اجتماعي اقتصادي و فرهنگي مردم تهران در طي اين سال تغيير نكرده است ؟ اگر تغيير كرده دامنه اين تحولات چقدر بوده است و پاسخ هاي ما براي هر يك از آنها چيست؟ آيا ضريب نفوذ و كارآيي رسانه ايي به نام سينما در بين مردم كاهش يافته است؟ فشارهاي اقتصادي چه تاثيري بر روي گرايش مردم نسبت به سينما دربر داشته است؟
آيا «سينما رفتن» جزء رفتار مردم هست؟ .يعني فكر مي كنيم بايد به سينما برويم؟ نياز به فيلم ديدن براي چند درصد مردم يك نياز جدي است؟ انگيره مردم از رفتن به سينما چيست ؟ چه گروه هايي از مردم بيشتر به سينما مي روند؟ چرا گروهي ديگر كمتر به سينما مي روند؟ آيا سينما رفتن يك رفتار اجتماعي براي مردم است؟ يا يك رفتار اقتصادي؟ يعني پول مي دهند كه وقت بگذرانند و تفريح كنند؟ آيا مردم بيشتر ترجيح مي دهند كتاب بخوانند، تلويريون ببينند؟ مجله بخوانند؟ يا در پارك قدم بزنند؟ چه دلايلي مردم را به ديدن فيلم تشويق مي كند؟ آيا سينما رفتن يك تشخص فردي و اجتماعي است؟ جايگاه سينما در نظام اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي «فردي»، «خانوادگي»، «اجتماعي»، «ملي» و «فرا ملي» كجاست؟ پاسخ به اين سئوالات به ما در تعيين ضريب ثبات و تداوم «نهاد فرهنگي سينما» درجامعه ايران كمك مي كند .
اصلي ترين شاخص هاي تعيين كننده بر ميزان استقبال مخاطب از يك فيلم چيست؟ نام يك كارگردان(18 درصد) كبفبت فيلم (75 درصد)، بازيگران صاحب نام(28درصد)، نوع فيلم (حادثه پردازي 11درصد، كمدي و فانتزي 18 درصد،سياسي 19درصد، جنگي 19درصد، كودكان و نوجوانان 11 درصد، مسايل اجتماعي 42 درصد ) موضوع خاص، توصيه دوستان ، تبليغ درست، آيا واقعا سينماي ايران فاقد نمونه هاي موفق از اين دست مي باشد؟.آيا سينما توانسته همسنگ با ديگر موضوعات مثل ورزش و آموزش جاي خود را در سبد هزينه هاي خانواده باز كند.آيا سينما نقش آموزشي ، تفريحي و سرگرمي خود رااز دست داده است ؟ آيا همه توليدات سينماي ايران قابليت نمايش در سينماها را دارند ؟ يعني اين فيلم حواهد فروخت يا با مخاطب ارتباط برقرار مي كند؟ آياكا لايي به نام سينما ارزش ندارد تا براي آن هرينه كنيم؟ چرا در مقابل يك مغازه اغذيه فروشي و بستني فروشي هر شب، جماعت زيادي تا پاسي از شب صف مي بندد؟ ولي به ندرت براي ديدن يك فيلم سينمايي اين اتفاق مي افتد؟ مردم به اعتبار و ارزش هر كالايي (اعم ار فيلم و سينما و يا ساندويچ و بستني) حاضر هستند پول پرداخت كنند . براي هر يك از اين سئوال ها ، من شهروند، من مدير فرهنگي،من مدير شهري، من تهيه كننده و كارگردان ، من سينما دار، چه پاسخي ازايه مي كنيم؟ آيا براي مديريت و برنامه ريزي فرآيند توليد و نمايش فيلم طرحي جامع ارايه شده است. آيا براي مدلسازي عوامل جذابيت در فيلم ايراني تلاش شده است.
با اين توصيف، از نظر اقتصادي، سينما و سالن سينما را جزء «اقتصاد خصوصي» تلقي مي كنيم يا جزء «اقتصاد عمومي» درجه عموميت و درجه خصوصيت اين كالا چيست؟ متناسب با شاخص هاي در نظر گرفته شده در برنامه توسعه ، سهم بخش خصوصي چه ميزان است ؟ سهم بخش دولني چه ميزان است؟ بايد به اين موضوع توجه كافي داشته باشيم. در توضيحاتي كه در ابتداي بحث به آن اشاره كردم ، شكل گيري سينما را در يك شرايط اقتصاد خصوصي بررسي كرديم. در مستندات تاريخ سينما ، به كمك هاي مستقيم از اعتبارات عمومي براي ساخت سالن، اشاره ايي نشده است . ولي توجه كنيم دز سال هاي پس از انقلاب ما از كاركردهاي سينما ، تعريف جديد ارايه مي كنيم.نوع برنامه ريري هاي ما به سمتي مي رود كه و وجه فرهنگي سينما بر وجه اقتصادي آن غلبه كند.البته دولت با توجه كافي به اين مسئله بخش هايي از هرينه هاي توليد فيلم را تقبل مي كند و نه تنها ازركود اين صنعت جلوگيري مي كند بلكه صفحات جديد و ارزشمندي را براي سينماي ايران باز مي كند
در اين دوره است كه سينما به عنوان يك هنر- صنعت به صورت جدي مطرح مي شود.حركت سينما قانونمندنر، حرفه اي تر، تخصصي تر مي شود، مشاغل و صنوف شكل مي گيرند، نقش و اهميت هريك از تخصص ها در جريان توليد مشخص مي شود، سينما داراي برنامه ، آيين نامه و سياست هاي هدايتي و حمايتي مي شود.
اما اين توجه به سينما همه جانبه نيست. يعني بخش هاي صنعتي تر، فني تر و اقتصادي تر ، كمتر مورد توجه قرار مي گيرند. و بخش هاي فرهنگي تر (توليد فيلم) با گرايش سير اعتبارات به سمت كارگردان و بعدا تهيه كننده بر روي راه اندازي خط توليد فيلم تاكيد مي كند.(نگاهي كه در مقطعي مي توانست كارساز باشد. ولي همچنان تا اين سال ها ادامه پيدا كرده است.) بخران، ركود و عقب ماندگي درحوزه هاي پشتيباني فني سينما، نمايش عمدتا محصول بي توجهي به اين بخش ها در اين سال هاست.
فرآيند تاسيس سالن هاي سينما، يك پديده اقتصادي- شهري است، پراكندگي جغرافيايي سينماها با سياست هاي توسعه شهري چگونه تنظيم شده است، چرا در بخش هاي جديد شهري، شهرك هاي تازه تاسيس به مسئله توسعه سالن هاي سينما توجه نمي شود.آيا يك سالن سينما مثل يك ايستگاه آتش نشاني ، يك كتابخانه، يك پارك، يك فضاي شهري - عمومي محسوب نمي شود.پاسخ به اين سئوال ها لزوما درمسئوليت حوزه مديريت فرهنگي نيست. اين سئوال ها را بايد مديريت شهري پاسخ دهد. ولي كارنامه اين بخش در اين زمينه چقدر موفق بوده است؟ مديريت فرهنگي مي تواند بر تامين نرم افزار(فيلم)مورد نياز براي نمايش دخالت و نظارت داشته باشد. تامين سخت افزار(سالن) ماهيتا نمي تواند(و نبايد) مسئله مديريت فرهنگي باشد در حاليكه ملزومات لازم براي اين امر مثل مديريت زمين شهري ، مقرارت ساخت و ساز، وضع قوانين شهري ،سياست هاي و تسهيلات حمايتي و تشويقي، نامين منابع و ... در اختيار وي نيست.
تعداد سالن ها كل كشور از 294 در سال 1364 به 250 سالن در سال 1371 رسيده است.43 شهر با جمعيت بالاي سي هزار نفر فاقد سالن هستند كه جمعيت آنها بيش از دو ميليون و ششصد هرار نفز است.هفتاد و پنج شهر ديگر با جمعيتي بالاتر از ششصد هزار نفر فقط داراي يك سالن سينما هستند. به عبارت ديگر براي هر صد هزار نفر يك سالن وجود دارد. (ـس.ا.ا.ص.270)
- از موارد موفقي كه توانسته باشد هم دربحث گيشه موفق باشد، هم مقوله كبفيت را در سينما رعايت كرده باشد. مي توانيد اشاره ايي داشته باشيد. چه مشخات و چه ويژه گي هاي سينمايي داشته اند؟
فيلم هاي متعددي را با مضامين مختلف ار كارگردان هاي مختلف مي توان نام برد. البته همينطوري نمي شود اظهار نظر كرد. اين سئوالي است كه براي خود من هم مدتي است مطرح شده ،و خيلي مايلم تا بتوانم جواب منطقي براي آن بيابم . به همين دليل مدني است اين موضوع را در قالب يك طرح مطالعاتي پي گيري مي كنم. سينماي ايران در مقاطع مختلف متاسب ياشرايط اجتماعي روز نمونه هاي موفقي ارايه كرده است. اين نشان از ظرفيت و قابليت هاي اين سينماست، ولي در نهادينه كردن رفتارها،و فرآيندها موفق عمل نمي كند، به خصوص درسال هاي اخير اين روند تشديد شده است.
- ممكن است بيشتر توضيح دهيد؟
تبين يك نوع مدل براي فعا ليت هاي فرهنگي ، اجتماعي و هنري ، طراحي يك مدل رايانه ايي كه بتواند از روي داده هايي كه به آن مي دهيم ، رفتارهاي هاي ما را مدلسازي كند ، يا حداقل ما را به آن مدل هاي رفتاري نزديك كند. اين مدل در چند حوزه و موضوع فرهنگي همزمان در حال مطالعه است. موضوع مردم شناسي ، زبان شناسي ، اشياء فرهنگي و بناهاي تاريخي .سينماي ايران به دليل شفاف بودن داه هاي موجود نسبت به ساير موضوعات فرهنگي بيشتر مورد توجه گروه بوده ،پيشرفت هاي خوبي هم داشته است.
«رفتار»هاي سينماي ايران يعني كنش و واكنش هريك از اضلاع مثلثي كه در ابتداي بحث به آن اشاره كردم. همواره يك سري خبر و اطلاع، امار و ارقام در طول هفته و ماه و سال از منابع مختلف مي شنويم ومتناسب با ظرفيت هاي ذهني و فطري خود نسبت به هريك هم واكنش هايي داريم.ولي آيا اين كافي است؟ يا ظرفيت هاي ما به حدي است كه بتوانيم تحليل درست و علمي از يك موضوع ارايه كنيم؟ ذهن ما در لحظه چند فاكتور را مي تواند در ارتباط با يك موضوع مد نظر داشته باشد،در چنين شرايطي،ميزان جامعيت و دقت پاسخ هاي چقدر است؟ در اين مطالعه كه با لستفاده از دانش و قابليت هاي رايانه انجام مي شود .سعي شده تمام اطلاعات سينماي ايران از سال 1279 تاكنون بر اساس يك نظام دسته بندي و اصطلاحنامه تخصصي – موضوعي در يك نرم افزار گردآوري شده .و سپس متناسب با هربحث سئوالات كاربردي مطرح و براي اخذ پا سخ هاي منطقي برنامه ريري شود. دنبال اين هستيم تا بتوانيم با مطالعه حوزه هاي كاربردي فرهنگي و هنري به نوعي مدلسازي عملياتي دست يابيم.اگر سئوال شما را براي توليدات سال هاي بين 1363 تا 1382را با سيستم در ميان بگذاريم اين پاسخ نتيجه مي شود:
1363 سناتور صباغ زاده اجتماعي حادثه ايي پر كشش
1363 داد شاه كاوش تاريخي حادثه ايي تراژدي
1363 گل هاي داوودي صدرعاملي اجتماعي ملودرام پر مخاطب سرگرم كننده
1363 ميرزا كوچك خان قويدل اجتماعي سياسي توليد پر هزينه
1364 اتوبوس صمدي اجتماعي كمدي بومي
1364 جاده هاي سرد جوزاني اجتماعي روستا داستاني ساده
1364 زنگ ها هنرمند اجتماعي كمدي فلسفي
1364 بايكوت مخملباف اجتماعي سياسي پرفروشترين پركشش و جذاب
1364 شهر موش ها طالبي كودك و نوجوان كمدي خوش ساخت شادي بخش
1364 عقاب ها خاچيكيان دفاع مقدس حادثه ايي تجاري هيجان انگيز
1365 اجاره نشين ها مهرجويي اجتماعي كمدي پر تحرك كمدي موفق
1365 دستفروش مخملباف اجتماعي غير متعارف فلسفي
1365 شير سنگي جوزاني حماسي حادثه ايي طبيعت گرا
1365 باشو بيضايي اجتماعي دغدغه هويت فيلمي جذاب از بهترين ها
1365 خانه دوست كجاست كيارستمي مستند گرا داستاني ساده ساختاري نو از بهترين ها
1366 پرنده كوچك خوشبختي درخشنده اجتماعي ملودرام كودك و نوجوان خانوادگي
1366 شايد وقتي ديگر بيضايي اجتماعي ملودرام دغدغه هويت
1367 باي سيكل ران مخملباف اجتماعي سياسي غير متعارف
1367 كاني مانگاه داد دفاع مقدس حادثه ايي پرفروشترين
1367 هي جو عسگري نسب اجتماعي كمدي
1367 روز با شكوه عياري كمدي سياسي
1367 افق ملاقلي پور دفاع مقدس توليد پر هزينه حادثه ايي
1367 گلنار پرتوي كودك و نوجوان پرفروشترين موزيكال
1367 كشتي آنجليكا بزرگ نيا حادثه ايي توليد پر هزينه نمونه خاص
1367 در مسير تندباد جوزاني حماسي تاريخي
1368 مادر حاتمي اجتماعي ساختاري نو
1368 خواسنگاري فخيم زاده اجتماعي كمدي ملودرام پرفروشترين
1368 دزد عروسك ها كودك و نوجوان عروسكي - زنده لحظات شادي بخش لحظات شادي بخش
1368 هامون مهرجويي اجتماعي دغدغه هويت ساختاري نو مخاطب عام وخاص
1369 سفر جادويي كمدي كودك و نوجوان عروسكي
1369 عروس افخمي اجتماعي جريان ساز پر مخاطب خوش ساخت
1370 گربه آوازه خوان پرتوي كمدي كودك و نوجوان عروسكي عروسكي
1370 ديگه چه خبر ميلاني اجتماعي كمدي لحظات شادي بخش
1370 جيب برها به بهشت نمي روند داودي كمدي پرفروشترين
1371 ازكرخه تا راين خاتمي كيا دفاع مقدس ملودرام ساختاري نو از بهترين ها
1371 افعي اعلامي حادثه ايي راكي و رمبوي ايراني پرفروشترين الگو برداري
1371 هنرپيشه مخملباف اجتماعي كمدي انتقادي
1372 روز فرشته افخمي كمدي ملودرام
1372 همسر فخيم زاده كمدي اجتما عي ملودرام
1372 زير درختان ريتون كيارستمي اجتماعي مستند گرا ملودرام از بهترين ها
1373 كلاه قرمري طهماسب كودك و نوجوان كمدي عروسكي پرفروشترين
1373 روسري آبي اجتماعي ملودرام خوش ساخت
1373 سلام سينما مخملباف اجتماعي سياسي مستند گرا نمونه خاص
1374 خواهران غريب پوراحمد كودك و نوجوان پرفروشترين فيلمي جداب
1374 عاشقانه داودنژاد ملودرام عشقي
1374 ليلي با من است تبريزي دفاع مقدس كمدي نوآوري در طنز
1375 ليلا مهرجويي اجتماعي ملودرام ازدواج خوش ساخت
1375 سلطان كيميايي اجتماعي جوان پسند جستجوي هويت عناصر جذاب
1376 رواني فرهنگ اجتماعي ملودرام
1376 آدم برفي ميرباقري كمدي تجاري پرفروشترين پر مخاطب
1376 آژانس شيشه ايي حاتمي كيا اجتماعي دفاع مقدس تراژدي
1376 مرد عوضي هنرمند كمدي ملودرام پرفروشترين پر مخاطب
1377 رنگ خدا مجيدي ملودرام اجتماعي عارفانه كودك نوجوان
1377 دختري با كفش هاي كتاني صدرعاملي اجتماعي ملودرام موضوع بكر خوش ساخت
1377 دو زن ميلاني اجتماعي سياسي
1377 قرمز جيزاني اجتماعي ملودرام پرفروشترين
1378 شوكران افخمي اجتماعي ملودرام ازدواج موقت پرفروشترين
1379
1380 آواز قو اجتماعي سياسي پرفروشترين جوان پسند
1381
1382
در جمع بندي و تحليل اطلاعات فوق به جدول فهرست شاخص هاي زير دست مي يابيم فهرست بالا پرفروشترين و بهترين و پر مخاطب ترين فيلم هاي اين سال هاست. سعي كرديم شاخص ها و دلايل اين وضعيت را بيلبيم ، البته يك تحليلي از لايه هاي سطحي فيلم هاست و اطلاعات هم كامل نيست .براي دقت در تحليل بايد لايه هاي دروني و عميق تر هريك از اين فيلم ها بررسي شود.
1 اجتماعي 34 24 تجاري 2
2 كمدي 19 25 تاريخي 2
3 ملودرام 17 26 پركشش 2
4 پرفروشترين 13 27 ازدواج 2
5 كودك نوجوان 9 28 غيرمتعارف 2
6 حادثه ايي 8 29 هيجان انگيز 1
7 سياسي 7 30 نوآوري در طنز 1
8 دفاع مقدس 6 31 موضوع بكر 1
9 عروسكي 5 32 موزيكال 1
10 خوش ساخت 5 33 مخاطب عام وخاص 1
11 شادي بخش 4 34 عشقي 1
12 ساختاري نو 4 35 عارفانه 1
13 جستجوي هويت 4 36 طبيعت گرا 1
14 ازبهترين ها 4 37 سرگرم كننده 1
15 مستند گرا 3 38 روستا 1
16 عناصر جذاب 3 39 راكي ورمبوي ايراني 1
17 نمونه خاص 2 40 خانوادگي 1
18 فلسفي 2 41 جريان ساز 1
19 داستاني ساده 2 42 بومي 1
20 حماسي 2 43 انتقادي 1
21 جوان پسند 2 44 الگوبرداري فيلم آمريكايي 1
22 توليدپرهزينه 2 45 اجتما عي 1
23 تراژدي 2 46 پر حرك 1
منابع : تاريخ سينماي ايران ، جمال اميد
سينماي امروز ايران، مجيد محمدي
مجله صنعت سينما
و با تشكر از آقاي مهندس عادل فرهنگي
نمایش پستها با برچسب صنعت سینمای ایران. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب صنعت سینمای ایران. نمایش همه پستها
۱۳۸۷ فروردین ۵, دوشنبه
ويژگيهاي نظام توليد و تكنولوژي فني سينماي ايران
گفتگو با محسن شمس كارشناس سينما درباره ويژگيهاي نظام توليد و تكنولوژي فني سينماي ايران
محسن شمس كارشناس سينما و فارغ التحصيل كارشناسي ارشد پژوهش هنري است. وي در حوزه مديريت فرهنگي وهنري تا كنون مسئوليتهاي داشته است كه تصدي "اداره كل توليد وپشتيباني سينمايي كشور" (80 -76) و "مجري طرح جامع اطلاعات سينمايي "(80)از اّخرين آنها است.طي سالهاي 75-72 نيز با مديريت توليد بنياد سينمايي فارابي همكاري داشته است .وي همچنين در زمينه تاثير" تحولات تكنولوژيك در حوزه هنر ورسانه هاي تصويري" مطالعات وتحقيقاتي را انجام داده است،وي كه تدريس در دانشگاه را نيز در سابقه خود دارد. در سالهاي اخير بيشتر توجهش بر ضرورت تبيين نگرش سيستمي در حوزه فعاليتهاي فرهنگي وهنري معطوف بوده است .مطالعات درباره رايانه اي كردن فرآيند توليد فيلم “ مديريت تجهيزات فني “خدمات فني و...ازآن جمله هستند.پژوهش براي مدلسازي تاريخ سينماي ايران (درمحيط انفورماتيكي)، تبين هرم نيروي انساني سينما واصطلاحنامه تخصصي – موضوعي سينماي ايران هم اينك زيرنظر وي در حال انجام است. آنچه در زير اّمده است ما حصل گفتگو با ايشان در خصوص وضعيت تكنولوژي و پشتيباتي فني سينماي ايران است .
به عنوان يك كارشناس سينما ‘ چه نگرشي به سينما در محدوده كشورمان داريد؟
ابتدا روشن كنيم, سينما را چگونه مي بينيم؟ ويا چگونه بايد ببينيم؟ چگونه بايد ببينيم مهمترازآن است كه چگونه مي بينيم. به نظر من اين خيلي مهم است. اين مهم تصور مارا از سينما روشن مي كند . نه يك تصور شخصي و موضعي بلكه يك تصور منطقي و علمي و جامع نگر همانطور كه ديگران هم مي بينند. عمده مسايل كه ما در حوزه سينما با آن مواجه هستيم به دليل عدم وجود همين نگرش جامع است.ما قطعه اي از آينه شكسته را برداشته و تصور مي كنيم .همه حقيقت همين است و بس .
تفكيك و تبين منطقي مباحث سينما مارا در درك و فهم مسايل سينما كمك مي كند. در برنامه ريزي در طراحي روشها در تربيت نيروي انساني در سازماندهي و تشكيلات در مديريت حوزه مورد بحث.در شناسايي,پيش بيني وكنترل و مديريت بحران. من فكر مي كنم مباحث سينما در سه محور قابل بررسي هستند : محور اول محور مديريت منابع انساني است .محور دوم مديريت محتوايي است . و محور سوم مديريت فني و تكنولوژيك است به عبارت ديگر : 1- مديريت زنده افزاري 2- مديريت نرم افزاري 3- مديريت سخت افزاري .پرداختن و پردازش مسايل هر يك از اين حوزه ها ساز و كار,تخصص ها و مديريت خاص خود را مي طلبد.عمده فعاليتها و مسايل سينما در حوزه هاي مديريتي چه در بخش دولتي و چه در بخش خصوصي حول اين سه محور شكل گرفته است . البته هريك از اين محورها خود به زير شاخه و شاخه هاي فرعي تر تقسيم مي شوند.و الگورتيم مطالعاتي و روش مطالعه و پي گيري مسايل سينما را براي ما باز مي كند. مثل يك نقشه .اين روش به ما كمك مي كند كه از مفاهيم و مصاديق به تعريف برسيم .يك تعريف صريح و جامع و براي هر تعريف به يك شاخص برسيم . اين شاخص مي تواند در سطح ملي و يا بين المللي تعريف شود. ودرحقيقت تكليف ما و برنامه ما و موضع تخصصي ,علمي وسازماني ما براي يك امر در حوزه سينما مشخص باشد.
تحقق اين امر نياز به يك نگرش جامع دارد.بررسي رفتار سينماي ايران در اين سالها نشان مي دهد,كه ما سينما را يك فرآيند مديريتي يكساله مي بينيم . و نه بيشتر,از اين جشنواره تا جشنواره سال بعد. همين موضوع جشنواره توجه كنيد,داشتن يك جشنواره يعني توليد 40 تا50 فيلم در طول يكسال, يعني ما همواره سرنوشت سينماي كشور را به سرنوشت توليد گره زده ايم .مديريت سينما,تشكيلات سينما ,امكانات و اعتبارات محدود سينما تحت تاثير مناسبات توليد قرار مي گيرد. درچنين شرايطي نظام و برنامه سينماي ايران تابعي است از توليد,يعني اگربراي سينماي ايران يك هرم مديريتي قايل باشيم,توليد آن هم توليد يكساله,ازجمله مسايل كف و قاعده اين هرم خواهد بود و برنامه و مديريت مسايل كلان و بلند مدت از مسايل راس اين هرم خواهد بود .آيا مباحث و مسايل سينما فقط در توليد خلاصه مي شود. مي خواهم بگويم هرم مديريت و برنامه ريزي سينما راس ندارد . وهمين قاعده و مسايل كف سينما بر راس اين هرم سنگيني مي كند . يعني تبين آن افق و آينده نگري كه لازمه هر سيستم و هر پديده اجتماعي ,فرهنگي و اقتصادي است بلا متصدي مانده است. در چنين شرايطي به اصطلاح كارشناسان مديريت “آنتروپي سيستم“( ضريب ميرايي) ميل به مثبت مي كند.
اين وضعيت چه پيامدها و وضعيتي بدنبال خواهد داشت ؟
خوب, طبيعتا سيستم يك مسير بحراني را طي خواهد كرد و به يك نقطه بحراني خواهد رسيد. كما اينكه اكنون در همين وضعيت هستيم .به عبارتي ديگر ما از مسايل سينما سطح بندي نداريم . مي دانيد چرا؟ چون برنامه و سازمان مديريتي نداريم . همه مشغول هستيم . با احساس و حرارت هم فعاليت مي كنيم . ولي نمي دانيم كه چه مي كنيم . راهبري استراتژيك سيستم اشكال دارد . يعني آن افق روشن نيست و نسبت اين اجزا و شاخص هاي رفتاري با آن افق و آن سطح ارتباط بر قرار نمي كند . يعني آن سطح كلان تصوير نشده است . و اين رفتارهاي تاكتيكي بعنوان اصل راهبردي تلقي مي شود . و آدم هاي تاكتيكي ژست استراتژيك مي گيرند در نتيجه سازمان عملياتي ما (كل سينماي كشور)آن سازمان مديريت و برنامه ريزي لازم را پيدا نمي كند(و پيدا هم نكرده است) استمرار اين وضعيت سيستم را منفعل مي كند . همه حرف من همين جاست . ما به يك لايه و سطح سازماني و مديريتي ديگر احتياج داريم . نوعي ارتقا وضعيت و سطح نگرش , يعني راه حل برون رفت ازاين وضعيت يك تجديد نظر اساسي در سازماندهي و تشكيلات مديريت سينمااست . اين وضعيت تا اوايل دهه 70 مي توانست پاسخگو باشد.ما امروز دهه 80 را آغاز كرده ايم. كه تفاوتهاي بسياري با دهه قبل دارد .
شما از تغيير نگرش و تجديد نطرصحبت كرديد ممكن است بيشتر توضيح دهيد ؟
خوب تا حالا اشار كردم مسايل سينما بيشتر متاثر از مسايل توليد است . با يك مجموعه كارگردان ,تهيه كننده , بازيگر ,سرمايه , تجهيزات ,... چه كاري مي شود كرد؟. منطقي ترين كار توليد فيلم است . همين كاري كه ما طي اين سالها انجام داده ايم . اين مي شود خانواده سينماي ايران . مناسبات اين خانواده در درون خود كم و بيش در همين اندازه هاي توليد فيلم تنظيم شده است . آيا اين كفايت مي كند .
از سينما بيرون بياييم . خانواده خودمان را مثال مي زنم . من به اتفاق دو فرزندم و همسرم يك خانواده هستيم هركسي هم نقش خود را بازي مي كند . كم و بيش مشكلي هم نداريم . من بعنوان پدر خانواده كار مي كنم , وظيفه درآمد زايي دارم.نان , گوشت , پرتقال و شير اين خانه را من مي توانم (و بايد ) تامين كنم. بچه هابچگي مي كنند بازي مي كنند و البته درس هم مي خوانند. وظيفه آنها همين است . مادر خانه نقش هماهنگ كننده , برنامه ريز و ... ببينيد همه با يك صمميتي مشغول هستند.بيش از اين نمي توان از اين خانواده انتظار داشت . ماهيت وجودي هريك از اعضاي اين خانواده بيش از اين اقتصا نمي كند. با اين توصيفات, ؟آيا اين همه ماجراست ؟ ما به يك نگرش تجربي در اداره خانه دست پيدا كرديم و ولي قطعا تصديق مي فرماييد همه نيازهاي اين خانه با مناسبات دروني آن تنظيم نمي شود. تامين آب ,برق , مخابرات ,امنيت , راه و ارتباطات و .... از توان اعضاي اين خانه خارج است.يعني ما براي تامين اين موارد به نوعي تغييرنگرش (و ايجاد نگرش جديد) در مناسبات بيروني خود,احتياج داريم.اگر ما نتوانيم اين تغيير نگرش را ايجاد كنيم ,طبيعتا در حصار خانه خواهيم ماند. من توان جبران هزينه هاي عمومي را ندارم .من مي توانم هزينه هاي خانه خودم را كه حريم خصوصي من تلقي مي شود تامين كنم . مسئوليت آن بخش بعهده مديريت عمومي است كه دولت است . بنابراين ما در طبقه بندي نيازها (كه يك طبقه بندي اقتصادي هست ) در يك دامنه بين نيازهاي(كالاهاي) خصوصي تا نيازهاي (كالاهاي) عمومي قرار مي گيريم
برمي گرديم به سينما ,با اين تعريف سينما و كالايي بنام سينما چگونه كالايي است ؟ آنجايي كه ما احساس مي كنيم مي رويم سالن سينما 400 تومان 500 تومان براي ديدن يك فيلم هزينه مي كنيم . اينجا سينما يك كالاي خصوصي است .و اينجا جايگاه اقتصادي سينما جايگاه اقتصاد خصوصي است . آيا همه هزينه هاي فرآيند توليد يك محصول سينمايي با اين مقدارپرداخت ها تامين مي شود ؟ پاسخ منفي است . در اينجا مصرف كننده نهايي (تماشاگر) قادر به تامين كسري هرينه هاي توليد يك فيلم سينمايي نخواهد بود . و دولت مسئول تامين اين كسري هزينه خواهد بود . از اين نظر سينما و فيلم سينمايي يك كالاي نيمه عمومي و نيمه خصوصي تلقي مي شود.موضوعي كه بايد به آن توجه داشته باشيم آن است كه , بررسي كنيم تا درجه عموميت و درجه خصوصيت كالايي (و يا اقتصادي ) بنام سينما را پيدا كنيم. عليرغم فعاليت پر حجم توليد در اين سالها ما در تبين علمي اين قضيه موفق عمل نكرده ايم . تبين شاخص هاي فرآيند توليد سينمايي و يا منابع و امكانات در اقتصاد كلان سينما(بسترهاوزيرساخت هاي فني و صنعتي سينما)و به تبع آن شاخص ها در اقتصاد خرد سينما(اقتصاد توليد يك فيلم سينمايي) اينجا ديگر آن نگرش دروني جواب نمي دهد . ما(سينما) مجبور هستيم براي تنظيم مناسبات بيروني خود با ساير بخشها يك نگرش جديد ايجاد كنيم . اين همان چيزي است كه در سينما كمرنگ است . ما درتنظيم يك نگرش ساختارگرايانه وسازمان يافته علمي در تبين نظام اقتصادي فرهنگي سينما موفق نبوده ايم .به همين دليل در تنظيم مناسبات اقتصادي سينما با ساير بخشهاي ملي نيز موفق عمل نكرده ايم . يعني نتوانسته ايم جايگاه اقتصادي شاخص هاي عملياتي سينما را در سطح خردو كلان تنظيم كنيم .اگر اين مشخص باشد،تكليف دولت و برنامه ريزان كساني كه مسئول تنظيم بودجه هستند ,بهتر مي دانند ارزش اقتصادي اجتماعي و فرهنگي يك كارگردان ,يك دوربين فيلمبرداري,يك لابراتوار فيلم , يك صدا گزار , يك بازيگر ,يك فيلمنامه ,يا يك پالايشگاه نفت ,يك كارخانه رنگسازي ,يك سد , يك كيلو پرتقال ,يك عدد نان ,يك شيشه شير,يك ساعت وقت يك جوان , يك دقيقه صداي خوب شنيدن و ... در نهايت ارزش اقتصادي توليد يك اثر فرهنگي , هنري و اجتماعي .... چند ؟ ما در حوزه دروني سينما به عدد و رقم روشني نرسيده ايم يعني كار نكرده ايم .
ما انتظارداريم مسايل مهمي مثل : سرمايه گذاري در زير ساختهاي سينما (لابراتوار, استوديوي صدا, آموزش نيروي انساني, ارتقا سطح كيفي و تكنو لوژي سينما , توليد دانش و فكر و ... با 400 تا 500 تومان بليط رفع و رجوع شود . اين غير ممكن است . نتيجه اين روند همين است كه مي بينيم .
آياسينمارامي توان يك مقوله ملي تلقي كرد.نگاه مابه اين مسئله تاچه حدموفق بوده است ؟
البته كه بايد سينما را يك مقوله ملي تلقي كنيم . و تلاش كنيم سينما را به جايگاه ملي آن برسانيم ولي .... چطور انتظار داريم در شرايطي كه در تعريف و تنظيم مناسبات سينما با ساير بخشهاي اقتصاد ملي دچار ترديد هستيم ,در چنين شرايطي براي سينما جايگاه ملي قايل باشيم در حالي كه نسبت ما با اقتصاد ملي روشن نيست . به صرف چند جايزه و حضور بين المللي وتحول در فرآيند توليد فيلم در سطح ملي نمي توانيم بگوييم سينماي ملي داريم . من منكر ارزش حركت سينما در سالهاي اخير نيسستم .من افتخارات ملي و بين المللي سالهاي اخير را منكر نمي شوم . و براي تك تك آنها احترام قايل هستم . ولي مي گويم هنوز سينماي ما از نظر اقتصادي و فني مشخصه هاي يك سينماي ملي را ندارد. در طي اين سالها ما سينما را دريك شرايط گلخانه ايي اداره كرده ايم .
همين موضوع هم ريشه در عدم وجود يك نگرش جامع در مديريت سينما است
براي بيشترروشن شدن اين بحث مثال و مصداقي مي توانيد ارايه كنيد ؟
همين وضعيتي كه شاهد آن هستيم . سئوالا ت بسياري در اين حوزه مطرح است, كه عدم وجود يك نگرش جامع مديريتي اين سئوالات را بدون پاسخ گذاشته . توجه ما دراين فرصت بيشتر به سوي مسايل فني و اقتصادي سينماست . در حوزه توليد فيلم , نسبت بين توان توليد وضعيت پشتيباني فني توليد, وضعيت تكنولوژيك سينما از نظر سطح كمي و سطح كيفي, ورود نيروهاي جوان به عرصه توليد وضعيت سالنهاي نمايش و مسئله بحران نمايش فيلم . بررسي قيمت تمام شده توليد فيلم , كاهش تصدي گري دولت در امور ,افزايش تصدي گري بخش خصوصي ,اقتصادي كردن فعاليتهاي فني سينما , استقرار روشهاي نو در توليد .... استوديوها ي صدا , تدوين و لابراتوار . ظرفيتهاي پشتيباني فني توليد و نمايش در سينماي ايران از نظر كمي, سالهاست كه ثابت مانده است . و ما رشد قابل توجه و اثر گذاري را ثبت نكرده ايم . مطالعات ما, وضعيت توليد طي سالهاي 1370تا1379را به اين شرح ثبت كرده است :
1370 1371 1372 1373 1374 1375 1376 1377 1378 1379
54فيلم 61فيلم 52فيلم 66فيلم 65فيلم 59فيلم 62فيلم 38فيلم 56فيلم 36فيلم
مطالعه سطحي اين جدول به ما نشان مي دهد كه عليرغم وجود كاستيها و مشكلات متفاوت در اين سالها جريان توليد يعني تقاضا براي توليد و مديريت سينما,ظرفيت نمايش به يك شكل سنتي با هم كنار آمده اند و يكديگر درك كرده اند . چرا كه اعداد اختلاف زيادي با هم ندارند. و يا اگر مواردي هم هست, با توجه به شرايط روز قابل فهم و توجيه است . حالا نگاه كنيم به وضعيت توليد در دو سال اخير:
- سال 1380 90 فيلم توليد شده است. تقريبا نيمي از آن هنوز اكران نشده است.
- سال 1381 البته هنوز سال سينمايي جاري به پايان نرسيده است, ولي اطلاعات ثبت شده تا همبن مقطع جاي تامل بسيار دارد:
آماده نمايش اكران شده 6 فيلم
آماده نمايش اكران نشده 25 فيلم
صداگزاري 16 فيلم
تدوين 21 فيلم
فيلمبرداري 25 فيلم
مراحل مختلف پيش توليد حدود100 فيلم
توليد در سال 1380 نسبت 1379 افزايش تقريبا 200% را نشان مي دهد .
توليد در سال 1381 فقط در 8 ماهه اول سال با توليد در سال 1380 برابري مي كند و مهمتر اينكه عنوان حدود 100 فيلم در مراحل مختلف توليد مطرح است . و 4 ماه از سال باقي مانده و روند توليد نيز رو به افزايش است , اين مقدار(100عنوان) هم تاثير خودرا در سال جاري باقي خواهد گذاشت و از همين حالا تقريبا وضعيت سال آينده را نيز رقم خواهد زد و يا حداقل بخشي از ظرفيت سال آينده از همين حالا مي توان پيش بيني كرد . اين وضعيت در مقطع مشابه سال قبل (يعني سال 1380)براي سال جاري قابل تحليل و پيش بيني بود. اگر اطلاعات ما درست باشد از تاريخ 1/11/80 تا 1/9/81 تعداد 63 پروانه ساخت صادر شده است. اين وضعيت را از يك منظر ديگر بررسي مي كنيم .
سينماي ايران از سال 1308 تا 1381 نام 648 نفر كارگردان را در فهرست كارگردانان سينماي ايران ثبت كرده است . تقريبا نيم كمتر(280نفر)ازاين تعداد از سال 1308 تا 1357 نام خود را در اين فهرست ثبت كرده و نيم بيشتر(370 نفر) نيز در فاصله 1357 تا1381 به اين فهرست اضافه شده اند. تركيب اين فهرست از نظر ميزان توليد به اين شرح است :
توليد 10 فيلم و بيشتر 69 نفر
توليد 5 تا 10 فيلم 112 نفر
توليد 5 تا 3 فيلم 112 نفر
توليد 2 فيلم 93 نفر
توليد 1 فيلم 262 نفر
ارقام فوق بيانگر اين واقعيت است كه بيش از نيمي از كساني كه در طول 80 ساله اخير داعيه كارگرداني داشته اند,از ادامه راه باز مانده اند. به ارقام دو رديف پايين جدول نگاه كنيد: (93+262=355) . يعني صرف ورود به حوزه كارگرداني فيلم بلند,رمز موفقيت و بقا نبوده است . از نگاه ديگر ما براي تربيت يك كارگردان حرفه ايي سينما مي با يست هزينه آموزش و تجربه 2 نفر كارگردان را متحمل شويم . البته اين وضعيت دربين سالهاي 57تا81 شديد تر شده است . مطالعات نشان مي دهد،انگيزه ها و زمينه ها براي كارگرداني فيلم در اين سالها به مراتب بيشتر از سالهاي 1308تا 1357 است . از زاويه ديگر اگر بپذيريم مسئوليت و بار اصلي فعال نگه داشتن چرخه سينما در طول اين سالها بعهده دو رديف اول جدول فوق بوده است (112+69=181) يعني تقريبا نسبت 1به 3 به عبارت ديگرازهر3 نفر كه موفق به ورود به حوزه كارگرداني فيلم بلند سينمايي شده اند, فقط 1 نفر موفق به ادامه فعاليت جدي و موثر و ايفاي رسالت فرهنگي و هنري خود بوده است.
البته حساب پيچيده ايي نيست خيلي ساده و سرانگشتي است . دونكته مهم در اين محاسبه پيدا مي شود : در شرايطي كه محدويت امكانات داريم و در شرايطي كه محدوديت عرضه و نمايش داريم, ما بايد در مورد ورود كارگردانان جديد براي ساخت فيلم اول سخت گير و خيلي پاي بند به اصول باشيم . همچنين نسبت به ايجاد و فعال كردن يك لايه و سطح توليد ديگر كه چيزي بين سينماي جوان و سينماي مستند از يك سو و سينماي حرفه اي از سوي ديگر بيانديشيم . تا فشار و تراكم در حوزه سينماب حرفه ايي كمتر شده ,تااز ميزان بحران كاسته شود.چرا كه رشد دو رديف پايين جدول به نفع مصالح سينما نيست. حالا به يك جدول ديگر نگاه مي كنيم:
1370 1371 1372 1373 1374 1375 1376 1377 1378 1379 1380 1381
18نفر 16نفر 19نفر 16نفر 18نفر 25نفر 14نفر 7نفر 9نفر 10نفر 24نفر 40نفر
اين جدول نشانگر تعداد كارگرداني است كه در هرسال اولين كار خود را آغاز كرده اند. از سال 1370 تا 1375 رفتار تقريبا يكنواختي را مي بينيم . اختلاف سال 1375 قابل فهم و توجيه است . از سال 1376 تا 1379به دليل اعمال سياستهاي انقباضي و بهينه كردن امكانات و شرايط اعداد نشانگر محدوديت در ورود اولي هاست ولي به عد د 24 در سال 1380 شرايط را مبهم مي كند و شايد بخشي از مسايل وضع موجود ريشه يابي شود. اتفاق مهم بعدي عدد 40 نفر در سال 1381 است . هرچند سال سينمايي 1381 به اتمام نرسيده است ولي پيش ازاين گفتيم تكليف توليد 90 فيلم روشن است . ضمن اينكه اين عدد نشانگر گرايش ورود كارگردانان جديد و مهمتر از آن عدم وجود سياست و استراتژي مشخصي براي هدايت و كنترل اين گرايش است . ادامه اين روند طي سال جاري و سالهاي آتي مارا به كجا خواهد برد.آيا مي توانيم تصويري از آينده داشته باشيم .
شما وضعيت تكنولوژي و وضعيت فني سينماي ايران را چگونه ارزيابي مي كنيد ؟
وقتي از عدم وجود يك نگرش جامع صحبت مي كنيم اين به همه بخشهاي سينما تسري پيدا مي كند. اتفاقا ازجمله حوزه هاي غريب افتاده سينما همين بحش فني و تكنولوژيك سينماست . اين همان بخشي است كه گفتيم در حوزه اقتصاد عمومي سينما بايد درباره صحبت كنيم . اگر در سينما نگاه درستي وجود داشته باشد . و اگر در حوزه برنامه ريزي و مديريت كلان كشور توانسته باشيم نسبت منطقي و استدلالي بين اين بخش از سينما و اقتصاد ملي ارتباط برقرار كرده باشيم. مي توانيم به آينده اميدوار باشيم و اگرنه شاهد همين وضع هستيم . تقريبا فعاليت در بخش حرفه ايي خدمات فني و تجهيزات فني توليد در سينما براي بخش خصوصي توجيه اقتصادي ندارد . سرمايه گذاري كمتر ,انگيزه كمتر, منجر بعه يك وضعيت توسعه نا يافته مي شود . شما وضعيت صدا را ببينيد . وضعيت لابراتوار ببينيد ... دو لابراتوار فعال سينماي كشور در بخش خصوصي نيم قرن سابقه فعاليت دارند . متوسط عمر تجهيزات اين لابراتوارها بين 25 تا 40 سال و بعضا 50 سال است . ما بنيادي ترين بخش سرمايه سينما را كه همان نگاتيو است به اين تجيهزات مي سپاريم . از مجموعه 8-9 استوديو صدا در كشور تقريبا فقط 3-4 استوديو قابليت پاسخگويي به نيازها را دارند و خروجي كار با يك اختلاف 30 ساله از نظر سطح تكنولوژي صدا
اين وضعيت طي اين سالها همچنان ادامه داشته تحول جدي هم نمي بينيم . گاهي وقتها شايد فراموش مي كنيم سينما هنر تكنولوژيك است . و تكنولوژي امري اعتباري و در حال تغيير . اگر تاريخ سينماي ايران را مطالعه كنيم . متوجه مي شويم اين ضعف نگرش لزوما مربوط به اين سالهاي اخير نيست . دهه 50 شمسي اوج رونق توليد و فعاليت استوديو ها در سينماي ايران است ظاهرا پول خوبي در چرخه اقتصادي سينما جريان داشته . مشكلات اقتصادي هم كمتر بوده ولي از نظر تكنولوژي فني اتفاق مهمي نمي افتد . و اگر سرمايه گذاري قابل بحثي هم مي شود در بخشهاي دولتي است . به نظر من عمده مشكل در وجه دانشي و تئوري قضيه است . ببينيد اين همان وظيفه حمايتي و هدايتي دولت است , كه نقش پدرانه و سياستگزار خود را بايد ايفا كند . ولي ما هسته علمي و كارآمدي (جز در يك مقاطع كوتاهي) نمي بينيم . خوب اثر خود را در دراز مدت گذاشته است .
به وضعيت دانش وتئوري درحوزه تكنولوژي فني سينما اشاره داشتيد.ممكن است بيشتر توضيح دهيد ؟
پيش ازاين گفتيم عليرغم وجود يك چرخه فعال توليد در اين سالها ما شاهد يك توسعه نايافتگي در اين بخش هستيم ريشه اين مسئله كجاست؟ دانش و تئوري كجا بايد توليد شود ؟ مسئوليت اين امر با كجاست ؟ در چه حوزه هايي ما نياز به طرح مباحث جديد داريم ؟ وظيفه محيط هاي آموزشي ما نسبت به تامين اين نيازها چيست ؟ به منابع آموزشي نگاه كنيد ، وضعيت ترجمه و انتشار كتابهاي جديد ، در طول يك دهه اخير تقريبا هيچ كتاب جديدي در حوزه مسايل فني و تكنولوژي ترجمه و چاپ نشده است . و اين در حالي است كه تاثير تحولات تكنولوژيكي در حوزه هاي مختلف توليد يك امر اجتناب پذير شده است . مباحث جديد در حوزه صداي ديجتال ، تدوين ديجتال ، پردازش ديجتالي تصاوير ... تنها منبع تامين نيازهاي تئوريك اين حوزه تجربه هاي شخصي افراد است. و چگونه بايد تكنولوژي جديد را تئوريزه كنيم و در حوزه سينماي داخلي آن را نشر دهيم ؟و آن را به يك جريان بالنده و حاضر تبديل كنيم ؟
پيامدهاي اين وضعيت چيست ؟
با توجه به گستردگي حوزه تحولات ، پيامدهاي علمي ، اقتصادي و فرهنگي متفاوتي مي تواند داشته باشد . ببينيد از طرح جدي مسئله تدوين غير خطي تقريبا يك دهه مي گذرد , طرح اين موضوع در كشور ما هم در همين حدود است . قابليتها و امكاناتي كه اين روش مي تواند در فرآيند توليد داشته باشد بر كسي پوشيده نيست و تجربه هاي موفقي در بخش خصوصي در اين زمينه داشته ايم . ولي اين فرآيند يك حلقه مفقوده دارد و آن امكان تبديل اطلاعات حاشيه فيلم به رمزهاي زماني ويديويي و بالعكس است . كه سرمايه گزاري در اين رمينه كه سرمايه گزاري ناچيزي هم است حتما بايد توسط جايي صورت بگيرد كه امكان تله سينماي پيشرفته را دارد . ولي اتفاقي نمي افتد.
در زمينه تبديل اين نوارهاي ويديو برروي نوار سلولوييد ، و اطلاق فيلم سينمايي به آنها . كه بحث درباره آن از حوصله اين فرصت خارج است . يك طبي ايجاد مي شود . موجي راه مي افتد . غير علمي و غير حرفه ايي بعد آن را سينماي(به اصطلاح) ديجتال مي ناميم . هيچ كس هم نه نقد مي كند و نه بررسي . اشكالي ندارد بازار دنبال منافع و مطامع خودش است و ولي آنجايي كه بحث سرمايه ملي و سينماي ملي پيش مي آيد وظيفه چه كسي و يا چه نهادي است كه جلوي بروز يك انحراف را بگيرد؟و ازاتلاف زمان وفرصت هاوامكانات جلو گيري كند . و يا حداقل مسئله را رفته رفته به مسير صحيح هدايت كند.
حتي در دهه اخير نير به اين تحولات نزديك نشده ايم ؟
گفتم طرح تحولات و آشنايي با آن اجتناب پذير شده ، شما نشانه هاي اين تغيير رفتار را در بدنه سينما مي توانيد مشاهده كنيد . ولي مهم مديريت كيفي و كمي روند اين تحول است . هر نوع امر ترويجي و توسعه ايي اگر مطالعات لازم را پشت سر نداشته باشد. مديريت متناسب با گستردگي و اهميت موضوع را نداشته باشد . ضرورتا نتيجه مطلوب در پي نخواهد داشت ،ضمن اينكه هزينه هاي اين تغيير رفتار نيز بالا خواهد بود . مثال تبديل ويديو به ديجتال مصداق اين امر است . جريان صدا گزاري ديجتال مصداق همين امر است . و .... از سوي ديگر وضعيت پر شتاب تحولات تكنو لوژي را در جهان در نظر بگيريد. سرعت آن شتاب و سرعت حركت ما؟
آيا مديريت در سينماي ايران نيز در بروز بحران نقشي داشته است ؟
بي تاثير نيست . اما اينكه بگوييم عامل بحران است، نه . بخشي از مسايل ساختاري است ريشه در ماهيت موضوع و زمان دارد . كه راه حل آن تجديد ساختار و تشكيلات سينمايي است و سياست هاي بلند مدت نياز دارد . البته بخشي از مسايل هم موضعي است بالاخره اينكه روند توليد اينطور افزايش پيدا مي كند . اين قابل كنترل است .
چه راهكارهايي براي رفع بحران هاي موجود در سينماي ايران پيشنهاد مي كنيد؟
بحران و يا عدم بحران اين وضعيت را از كجا ,مي آوريم ؟ مشخصه هاي اين وضعيت چيست؟ اگر چه بشود مي گوييم بحران و اگر در چه شرايطي قرار بگيريم مي گوييم وضعيت خوب است . همين كه به اينجا مي رسيم هم منطقي پشت آن نيست .من فكر مي كنم هر فعاليتي آن هم از جنس اقتصادي – فرهنگي و سينمايي نمي تواند بدون بحران باشد. آنچه حايز اهميت است قدرت ما و نگرش و روش ما در كنترل بحران است، وضعيت بحراني به خودي خود اشكال ندارد . مهم نگاه ما و موضع ما نسبت به شرايط و وضعيتي است كه مارا به سمت بحران سوق داده ويا (مي دهد) و اينكه آيا مسيري كه مي رويم مسير بحراني هست يا نيست ؟ يك حوزه عملياتي مثل سينما با حساسيتها و ويژه گيهاي كمي و كيفي گسترده و نهادهاي متفاوت اجرايي نيازمند يك مجموعه مديريتي منسجم تر،كارآتر. با راهكارهاي هوشمندانه تر است. فرآيند تصميم سازي و تصميم گيري درسينما بسيار حايز اهميت است . اين مرحله در كيفيت مديريت ما بسيار تعيين كننده است . بروز شرايط پيش روي (بحراني و يا عادي ) به شدت از اين مرحله ناشي مي شود.همانطور كه پيش از اين اشاره كردم به دليل عدم وجود يك نگرش جامع كاربردي وساختارگرايانه، نداشتن تحليل و تئورهايي عملياتي و عدم تفكيك و سطح بندي از مسايل همواره دچار شرايط غير عادي هستيم .
نگرش جامع كاربردي و يا ساختار گرايانه چه تاثيري در شكست بحران در سينماي ايران دارد؟
در كوتاه مدت بي تاثير است . اين وضعيت يك شبه اتفاق نيفتاده است كه حالا يك شبه بشود براي آن راه حلي پيدا كرد. در حقيقت طرح اين مسئله از منظر نقادي وضع موجود و شرايطي است كه طي سالهاي اخير ما را به اين وضعيت رسانده است . به نظر من بالندگي شرط لازم براي يك سازمان عملياتي است . و شرط لازم براي بالندگي تحليل و نگرش جامع و ساختار گرايانه توام با تبين افق واهداف بلند مدت در حوزه مديريت است . هرچه يك سازمان از نظر نيروي انساني و تشكيلات جمع و جورتر مقتدرتر و پوياتر باشد ، در واكنش نسبت به مسايل بهترو منطقي تر عمل مي كند. ما به يك تغيير نگرش مديريتي و تشكيلاتي نياز داريم . پيش از اين اشاره كردم وضع موجود براي يك دوره گذار مناسب بوده ، نقش خود راهم خوب ايفا كرده است، حالا پس از گذشت يك دهه از آن تاريخ ما بايد با شناخت جامع از وضع موجود و متناسب با نيازهاي روز و وضعيتي كه براي آينده متصور هستيم يك سازمان مديريتي سينمايي بااختيارات و اعتبارات كافي طراحي كنيم . كه حداقل وقتي موسم جشنواره مي شود ، 4 ماه مديريت سينما تعطيل نشود. حداقل مسايل بنيادي سينما تحت تاثير مناسبات سطحي توليد قرار نگيرد. حداقل بتوانيم براي دهه آينده اين سينما را از گلخانه بيرون بياوريم و در باغچه بكاريم . تا چه زماني مي خواهيم اين حرفهاي تكراري را بزنيم؟ و از وضعيت نابسامان اقتصاد سينما بناليم ؟ بخش خصوصي با اختيارات بيشتر و مسئوليت پذيري بيشتر تقش خود را ايفا كند.بخشي از ناكارآمدي وضع موجود ريشه در سازمان و روشهاي مديريت دارد .
تغيير مداوم مسئولان امور سينمايي كشور هم مي تواند يك از مسايلي باشد كه در بحران سينماي ايران دخالت دارند . شما چه عقيده ايي داريد؟
بي تاثير نيست، نمي توانيم تاثير اين تغييرات را منكر شويم . شما وضعيت سينماي ايران در سالهاي 57 تا 60 و 61 در نظر بگيريد طي يك دهه تا پايان دهه هفتاد در شرايط جنگي كشور بدون پشتوانه هاي لازم از نظر تجربه مديريتي ، نيروي انساني كارآمد، عدم وجود تئوري هاي لازم براي انطباق با شرايط فرهنگي جديد ،موضع گيري جريانهاي فرهنگي باز مانده از رژيم قبل و.... تبديل به يك جريان و حركت موثر فرهنگي و مطرح درسطح كشور و جهان مي شود .( البته اين دوره هم به نوبه خود قابل نقد و بررسي است .) اين تجربه پيش روي ماست .آدم هاي آن هنوز كنار ما هستند. دهه بعد تا به امروز ما سه دوره تغيير مديريت در سينما داشته ايم . سه دور تغيير با ديدگاههاي متفاوت . آدم هاي مختلف و گروههاي مختلف مديريت آمده اند تجربه كرده اند ،آموخته اند ، بعد خيلي راحت رفته اند . بدون نقد و بررسي .هزينه اين رفت آمدها را چه بخشي تحمل كرده است؟ . اولين جايي كه اثرات منفي اين روند را لمس كرده كجا بوده ؟ غير از خود سينما جاي ديگري متصور هستيد ؟ چرا نمي آموزيم ؟ چگونه مي شود بار اين هزينه ها را كاهش داد ؟ اينها هزينه ملي هستند. اگر اين رفت وآمدها اجتناب ناپذير است ؟ آيا نمي شود بخشهاي آسيب پذير تر را با اتخاذ روشهايي مقاوم سازي كنيم؟
استفاده از كارشناسان سينما در سينماي ايران چگونه است ؟
ما انجمن ها و كانونهاي مختلفي براي حرفه هاي مختلف سينمايي داريم ،ولي براي كارشناسي سينما انجمن و يا كانون خاصي نداريم . اولا تعريف مشخصي نداريم ، بعد هم بدنه سينما و سطوح مديريتي سينما بايد به اين ضرورت رسيده باشند . عليرغم وجود چهره هاي مطرح و كارآمد در اين زمينه ، تمركز اين جريان نهادينه نشده است . واين يك اشكال است.
اين كه كارشناسي سينما هنوز جدي گرفته نشده است ،شايد به دليل باشد كه در سينماي ايران اكثرا خودشان را متخصص مي دانند . و نظر كارشناسي درباره كارشان را قبول ندارند .
البته متخصص هم هستند. اما در يك امر خاص و حرفه ايي . اين موضوع هم بر مي گردد به همان ديدگاه قبلي كه اشاره كردم ،مديريت در سينما يك مديريت تاكتيكي است يعني همه در حال اجرا هستند همه هموار در صف قرار دارند و و كمتر كسي در موضع ستادي است . مسايل سينما و مشكلات آن اينطور اقتضا كرده است . خوب براي تغيير اين وضعيت بايد آن سطح ستادي تقويت شود . سطح ستادي يك سطح استراتژيك است . آن موقع اهميت و نقش كارشناسان برجسته مي شود .
درمورد سالن هاي سينما و كمبود آن در سطح كشور چه عقيده ايي داريد ؟
البته من در حوزه نمايش كمتر مطالعه و فعاليت داشته امو خيلي به مناسبات آن مسلط نيستم. ولي معتقد هستم مسئله سالن نمايش ، قبل از آنكه مسئله سينما باشد ، مسئله مديريت شهري و مديريت كلان كشور است . اين هم از همان مسايل و توپهاي است كه خواسته و ناخواسته به زمين سينما شوت شده و هر از گاهي كسي به آن حركتي مي دهدو مي بينيم اتفاقي هم نمي افتد ما در سينما مي توانيم در مورد تامين محتوا(فيلم ) سالن و برنامه نمايش موثر باشيم و نه بيشتر . يعني در بقيه موارد لازم براي شكل گيري سالن سينما ما اهرمي نداريم . و تا نتوانيم مسئله سالن سازي را از نظر مديريتي و سازماني به سطح مطلوب برسانيم و نهادهاي ذي زبط و ذي نفع در قضيه را در گير بحث نكنيم موفق نخواهيم بود .
محسن شمس كارشناس سينما و فارغ التحصيل كارشناسي ارشد پژوهش هنري است. وي در حوزه مديريت فرهنگي وهنري تا كنون مسئوليتهاي داشته است كه تصدي "اداره كل توليد وپشتيباني سينمايي كشور" (80 -76) و "مجري طرح جامع اطلاعات سينمايي "(80)از اّخرين آنها است.طي سالهاي 75-72 نيز با مديريت توليد بنياد سينمايي فارابي همكاري داشته است .وي همچنين در زمينه تاثير" تحولات تكنولوژيك در حوزه هنر ورسانه هاي تصويري" مطالعات وتحقيقاتي را انجام داده است،وي كه تدريس در دانشگاه را نيز در سابقه خود دارد. در سالهاي اخير بيشتر توجهش بر ضرورت تبيين نگرش سيستمي در حوزه فعاليتهاي فرهنگي وهنري معطوف بوده است .مطالعات درباره رايانه اي كردن فرآيند توليد فيلم “ مديريت تجهيزات فني “خدمات فني و...ازآن جمله هستند.پژوهش براي مدلسازي تاريخ سينماي ايران (درمحيط انفورماتيكي)، تبين هرم نيروي انساني سينما واصطلاحنامه تخصصي – موضوعي سينماي ايران هم اينك زيرنظر وي در حال انجام است. آنچه در زير اّمده است ما حصل گفتگو با ايشان در خصوص وضعيت تكنولوژي و پشتيباتي فني سينماي ايران است .
به عنوان يك كارشناس سينما ‘ چه نگرشي به سينما در محدوده كشورمان داريد؟
ابتدا روشن كنيم, سينما را چگونه مي بينيم؟ ويا چگونه بايد ببينيم؟ چگونه بايد ببينيم مهمترازآن است كه چگونه مي بينيم. به نظر من اين خيلي مهم است. اين مهم تصور مارا از سينما روشن مي كند . نه يك تصور شخصي و موضعي بلكه يك تصور منطقي و علمي و جامع نگر همانطور كه ديگران هم مي بينند. عمده مسايل كه ما در حوزه سينما با آن مواجه هستيم به دليل عدم وجود همين نگرش جامع است.ما قطعه اي از آينه شكسته را برداشته و تصور مي كنيم .همه حقيقت همين است و بس .
تفكيك و تبين منطقي مباحث سينما مارا در درك و فهم مسايل سينما كمك مي كند. در برنامه ريزي در طراحي روشها در تربيت نيروي انساني در سازماندهي و تشكيلات در مديريت حوزه مورد بحث.در شناسايي,پيش بيني وكنترل و مديريت بحران. من فكر مي كنم مباحث سينما در سه محور قابل بررسي هستند : محور اول محور مديريت منابع انساني است .محور دوم مديريت محتوايي است . و محور سوم مديريت فني و تكنولوژيك است به عبارت ديگر : 1- مديريت زنده افزاري 2- مديريت نرم افزاري 3- مديريت سخت افزاري .پرداختن و پردازش مسايل هر يك از اين حوزه ها ساز و كار,تخصص ها و مديريت خاص خود را مي طلبد.عمده فعاليتها و مسايل سينما در حوزه هاي مديريتي چه در بخش دولتي و چه در بخش خصوصي حول اين سه محور شكل گرفته است . البته هريك از اين محورها خود به زير شاخه و شاخه هاي فرعي تر تقسيم مي شوند.و الگورتيم مطالعاتي و روش مطالعه و پي گيري مسايل سينما را براي ما باز مي كند. مثل يك نقشه .اين روش به ما كمك مي كند كه از مفاهيم و مصاديق به تعريف برسيم .يك تعريف صريح و جامع و براي هر تعريف به يك شاخص برسيم . اين شاخص مي تواند در سطح ملي و يا بين المللي تعريف شود. ودرحقيقت تكليف ما و برنامه ما و موضع تخصصي ,علمي وسازماني ما براي يك امر در حوزه سينما مشخص باشد.
تحقق اين امر نياز به يك نگرش جامع دارد.بررسي رفتار سينماي ايران در اين سالها نشان مي دهد,كه ما سينما را يك فرآيند مديريتي يكساله مي بينيم . و نه بيشتر,از اين جشنواره تا جشنواره سال بعد. همين موضوع جشنواره توجه كنيد,داشتن يك جشنواره يعني توليد 40 تا50 فيلم در طول يكسال, يعني ما همواره سرنوشت سينماي كشور را به سرنوشت توليد گره زده ايم .مديريت سينما,تشكيلات سينما ,امكانات و اعتبارات محدود سينما تحت تاثير مناسبات توليد قرار مي گيرد. درچنين شرايطي نظام و برنامه سينماي ايران تابعي است از توليد,يعني اگربراي سينماي ايران يك هرم مديريتي قايل باشيم,توليد آن هم توليد يكساله,ازجمله مسايل كف و قاعده اين هرم خواهد بود و برنامه و مديريت مسايل كلان و بلند مدت از مسايل راس اين هرم خواهد بود .آيا مباحث و مسايل سينما فقط در توليد خلاصه مي شود. مي خواهم بگويم هرم مديريت و برنامه ريزي سينما راس ندارد . وهمين قاعده و مسايل كف سينما بر راس اين هرم سنگيني مي كند . يعني تبين آن افق و آينده نگري كه لازمه هر سيستم و هر پديده اجتماعي ,فرهنگي و اقتصادي است بلا متصدي مانده است. در چنين شرايطي به اصطلاح كارشناسان مديريت “آنتروپي سيستم“( ضريب ميرايي) ميل به مثبت مي كند.
اين وضعيت چه پيامدها و وضعيتي بدنبال خواهد داشت ؟
خوب, طبيعتا سيستم يك مسير بحراني را طي خواهد كرد و به يك نقطه بحراني خواهد رسيد. كما اينكه اكنون در همين وضعيت هستيم .به عبارتي ديگر ما از مسايل سينما سطح بندي نداريم . مي دانيد چرا؟ چون برنامه و سازمان مديريتي نداريم . همه مشغول هستيم . با احساس و حرارت هم فعاليت مي كنيم . ولي نمي دانيم كه چه مي كنيم . راهبري استراتژيك سيستم اشكال دارد . يعني آن افق روشن نيست و نسبت اين اجزا و شاخص هاي رفتاري با آن افق و آن سطح ارتباط بر قرار نمي كند . يعني آن سطح كلان تصوير نشده است . و اين رفتارهاي تاكتيكي بعنوان اصل راهبردي تلقي مي شود . و آدم هاي تاكتيكي ژست استراتژيك مي گيرند در نتيجه سازمان عملياتي ما (كل سينماي كشور)آن سازمان مديريت و برنامه ريزي لازم را پيدا نمي كند(و پيدا هم نكرده است) استمرار اين وضعيت سيستم را منفعل مي كند . همه حرف من همين جاست . ما به يك لايه و سطح سازماني و مديريتي ديگر احتياج داريم . نوعي ارتقا وضعيت و سطح نگرش , يعني راه حل برون رفت ازاين وضعيت يك تجديد نظر اساسي در سازماندهي و تشكيلات مديريت سينمااست . اين وضعيت تا اوايل دهه 70 مي توانست پاسخگو باشد.ما امروز دهه 80 را آغاز كرده ايم. كه تفاوتهاي بسياري با دهه قبل دارد .
شما از تغيير نگرش و تجديد نطرصحبت كرديد ممكن است بيشتر توضيح دهيد ؟
خوب تا حالا اشار كردم مسايل سينما بيشتر متاثر از مسايل توليد است . با يك مجموعه كارگردان ,تهيه كننده , بازيگر ,سرمايه , تجهيزات ,... چه كاري مي شود كرد؟. منطقي ترين كار توليد فيلم است . همين كاري كه ما طي اين سالها انجام داده ايم . اين مي شود خانواده سينماي ايران . مناسبات اين خانواده در درون خود كم و بيش در همين اندازه هاي توليد فيلم تنظيم شده است . آيا اين كفايت مي كند .
از سينما بيرون بياييم . خانواده خودمان را مثال مي زنم . من به اتفاق دو فرزندم و همسرم يك خانواده هستيم هركسي هم نقش خود را بازي مي كند . كم و بيش مشكلي هم نداريم . من بعنوان پدر خانواده كار مي كنم , وظيفه درآمد زايي دارم.نان , گوشت , پرتقال و شير اين خانه را من مي توانم (و بايد ) تامين كنم. بچه هابچگي مي كنند بازي مي كنند و البته درس هم مي خوانند. وظيفه آنها همين است . مادر خانه نقش هماهنگ كننده , برنامه ريز و ... ببينيد همه با يك صمميتي مشغول هستند.بيش از اين نمي توان از اين خانواده انتظار داشت . ماهيت وجودي هريك از اعضاي اين خانواده بيش از اين اقتصا نمي كند. با اين توصيفات, ؟آيا اين همه ماجراست ؟ ما به يك نگرش تجربي در اداره خانه دست پيدا كرديم و ولي قطعا تصديق مي فرماييد همه نيازهاي اين خانه با مناسبات دروني آن تنظيم نمي شود. تامين آب ,برق , مخابرات ,امنيت , راه و ارتباطات و .... از توان اعضاي اين خانه خارج است.يعني ما براي تامين اين موارد به نوعي تغييرنگرش (و ايجاد نگرش جديد) در مناسبات بيروني خود,احتياج داريم.اگر ما نتوانيم اين تغيير نگرش را ايجاد كنيم ,طبيعتا در حصار خانه خواهيم ماند. من توان جبران هزينه هاي عمومي را ندارم .من مي توانم هزينه هاي خانه خودم را كه حريم خصوصي من تلقي مي شود تامين كنم . مسئوليت آن بخش بعهده مديريت عمومي است كه دولت است . بنابراين ما در طبقه بندي نيازها (كه يك طبقه بندي اقتصادي هست ) در يك دامنه بين نيازهاي(كالاهاي) خصوصي تا نيازهاي (كالاهاي) عمومي قرار مي گيريم
برمي گرديم به سينما ,با اين تعريف سينما و كالايي بنام سينما چگونه كالايي است ؟ آنجايي كه ما احساس مي كنيم مي رويم سالن سينما 400 تومان 500 تومان براي ديدن يك فيلم هزينه مي كنيم . اينجا سينما يك كالاي خصوصي است .و اينجا جايگاه اقتصادي سينما جايگاه اقتصاد خصوصي است . آيا همه هزينه هاي فرآيند توليد يك محصول سينمايي با اين مقدارپرداخت ها تامين مي شود ؟ پاسخ منفي است . در اينجا مصرف كننده نهايي (تماشاگر) قادر به تامين كسري هرينه هاي توليد يك فيلم سينمايي نخواهد بود . و دولت مسئول تامين اين كسري هزينه خواهد بود . از اين نظر سينما و فيلم سينمايي يك كالاي نيمه عمومي و نيمه خصوصي تلقي مي شود.موضوعي كه بايد به آن توجه داشته باشيم آن است كه , بررسي كنيم تا درجه عموميت و درجه خصوصيت كالايي (و يا اقتصادي ) بنام سينما را پيدا كنيم. عليرغم فعاليت پر حجم توليد در اين سالها ما در تبين علمي اين قضيه موفق عمل نكرده ايم . تبين شاخص هاي فرآيند توليد سينمايي و يا منابع و امكانات در اقتصاد كلان سينما(بسترهاوزيرساخت هاي فني و صنعتي سينما)و به تبع آن شاخص ها در اقتصاد خرد سينما(اقتصاد توليد يك فيلم سينمايي) اينجا ديگر آن نگرش دروني جواب نمي دهد . ما(سينما) مجبور هستيم براي تنظيم مناسبات بيروني خود با ساير بخشها يك نگرش جديد ايجاد كنيم . اين همان چيزي است كه در سينما كمرنگ است . ما درتنظيم يك نگرش ساختارگرايانه وسازمان يافته علمي در تبين نظام اقتصادي فرهنگي سينما موفق نبوده ايم .به همين دليل در تنظيم مناسبات اقتصادي سينما با ساير بخشهاي ملي نيز موفق عمل نكرده ايم . يعني نتوانسته ايم جايگاه اقتصادي شاخص هاي عملياتي سينما را در سطح خردو كلان تنظيم كنيم .اگر اين مشخص باشد،تكليف دولت و برنامه ريزان كساني كه مسئول تنظيم بودجه هستند ,بهتر مي دانند ارزش اقتصادي اجتماعي و فرهنگي يك كارگردان ,يك دوربين فيلمبرداري,يك لابراتوار فيلم , يك صدا گزار , يك بازيگر ,يك فيلمنامه ,يا يك پالايشگاه نفت ,يك كارخانه رنگسازي ,يك سد , يك كيلو پرتقال ,يك عدد نان ,يك شيشه شير,يك ساعت وقت يك جوان , يك دقيقه صداي خوب شنيدن و ... در نهايت ارزش اقتصادي توليد يك اثر فرهنگي , هنري و اجتماعي .... چند ؟ ما در حوزه دروني سينما به عدد و رقم روشني نرسيده ايم يعني كار نكرده ايم .
ما انتظارداريم مسايل مهمي مثل : سرمايه گذاري در زير ساختهاي سينما (لابراتوار, استوديوي صدا, آموزش نيروي انساني, ارتقا سطح كيفي و تكنو لوژي سينما , توليد دانش و فكر و ... با 400 تا 500 تومان بليط رفع و رجوع شود . اين غير ممكن است . نتيجه اين روند همين است كه مي بينيم .
آياسينمارامي توان يك مقوله ملي تلقي كرد.نگاه مابه اين مسئله تاچه حدموفق بوده است ؟
البته كه بايد سينما را يك مقوله ملي تلقي كنيم . و تلاش كنيم سينما را به جايگاه ملي آن برسانيم ولي .... چطور انتظار داريم در شرايطي كه در تعريف و تنظيم مناسبات سينما با ساير بخشهاي اقتصاد ملي دچار ترديد هستيم ,در چنين شرايطي براي سينما جايگاه ملي قايل باشيم در حالي كه نسبت ما با اقتصاد ملي روشن نيست . به صرف چند جايزه و حضور بين المللي وتحول در فرآيند توليد فيلم در سطح ملي نمي توانيم بگوييم سينماي ملي داريم . من منكر ارزش حركت سينما در سالهاي اخير نيسستم .من افتخارات ملي و بين المللي سالهاي اخير را منكر نمي شوم . و براي تك تك آنها احترام قايل هستم . ولي مي گويم هنوز سينماي ما از نظر اقتصادي و فني مشخصه هاي يك سينماي ملي را ندارد. در طي اين سالها ما سينما را دريك شرايط گلخانه ايي اداره كرده ايم .
همين موضوع هم ريشه در عدم وجود يك نگرش جامع در مديريت سينما است
براي بيشترروشن شدن اين بحث مثال و مصداقي مي توانيد ارايه كنيد ؟
همين وضعيتي كه شاهد آن هستيم . سئوالا ت بسياري در اين حوزه مطرح است, كه عدم وجود يك نگرش جامع مديريتي اين سئوالات را بدون پاسخ گذاشته . توجه ما دراين فرصت بيشتر به سوي مسايل فني و اقتصادي سينماست . در حوزه توليد فيلم , نسبت بين توان توليد وضعيت پشتيباني فني توليد, وضعيت تكنولوژيك سينما از نظر سطح كمي و سطح كيفي, ورود نيروهاي جوان به عرصه توليد وضعيت سالنهاي نمايش و مسئله بحران نمايش فيلم . بررسي قيمت تمام شده توليد فيلم , كاهش تصدي گري دولت در امور ,افزايش تصدي گري بخش خصوصي ,اقتصادي كردن فعاليتهاي فني سينما , استقرار روشهاي نو در توليد .... استوديوها ي صدا , تدوين و لابراتوار . ظرفيتهاي پشتيباني فني توليد و نمايش در سينماي ايران از نظر كمي, سالهاست كه ثابت مانده است . و ما رشد قابل توجه و اثر گذاري را ثبت نكرده ايم . مطالعات ما, وضعيت توليد طي سالهاي 1370تا1379را به اين شرح ثبت كرده است :
1370 1371 1372 1373 1374 1375 1376 1377 1378 1379
54فيلم 61فيلم 52فيلم 66فيلم 65فيلم 59فيلم 62فيلم 38فيلم 56فيلم 36فيلم
مطالعه سطحي اين جدول به ما نشان مي دهد كه عليرغم وجود كاستيها و مشكلات متفاوت در اين سالها جريان توليد يعني تقاضا براي توليد و مديريت سينما,ظرفيت نمايش به يك شكل سنتي با هم كنار آمده اند و يكديگر درك كرده اند . چرا كه اعداد اختلاف زيادي با هم ندارند. و يا اگر مواردي هم هست, با توجه به شرايط روز قابل فهم و توجيه است . حالا نگاه كنيم به وضعيت توليد در دو سال اخير:
- سال 1380 90 فيلم توليد شده است. تقريبا نيمي از آن هنوز اكران نشده است.
- سال 1381 البته هنوز سال سينمايي جاري به پايان نرسيده است, ولي اطلاعات ثبت شده تا همبن مقطع جاي تامل بسيار دارد:
آماده نمايش اكران شده 6 فيلم
آماده نمايش اكران نشده 25 فيلم
صداگزاري 16 فيلم
تدوين 21 فيلم
فيلمبرداري 25 فيلم
مراحل مختلف پيش توليد حدود100 فيلم
توليد در سال 1380 نسبت 1379 افزايش تقريبا 200% را نشان مي دهد .
توليد در سال 1381 فقط در 8 ماهه اول سال با توليد در سال 1380 برابري مي كند و مهمتر اينكه عنوان حدود 100 فيلم در مراحل مختلف توليد مطرح است . و 4 ماه از سال باقي مانده و روند توليد نيز رو به افزايش است , اين مقدار(100عنوان) هم تاثير خودرا در سال جاري باقي خواهد گذاشت و از همين حالا تقريبا وضعيت سال آينده را نيز رقم خواهد زد و يا حداقل بخشي از ظرفيت سال آينده از همين حالا مي توان پيش بيني كرد . اين وضعيت در مقطع مشابه سال قبل (يعني سال 1380)براي سال جاري قابل تحليل و پيش بيني بود. اگر اطلاعات ما درست باشد از تاريخ 1/11/80 تا 1/9/81 تعداد 63 پروانه ساخت صادر شده است. اين وضعيت را از يك منظر ديگر بررسي مي كنيم .
سينماي ايران از سال 1308 تا 1381 نام 648 نفر كارگردان را در فهرست كارگردانان سينماي ايران ثبت كرده است . تقريبا نيم كمتر(280نفر)ازاين تعداد از سال 1308 تا 1357 نام خود را در اين فهرست ثبت كرده و نيم بيشتر(370 نفر) نيز در فاصله 1357 تا1381 به اين فهرست اضافه شده اند. تركيب اين فهرست از نظر ميزان توليد به اين شرح است :
توليد 10 فيلم و بيشتر 69 نفر
توليد 5 تا 10 فيلم 112 نفر
توليد 5 تا 3 فيلم 112 نفر
توليد 2 فيلم 93 نفر
توليد 1 فيلم 262 نفر
ارقام فوق بيانگر اين واقعيت است كه بيش از نيمي از كساني كه در طول 80 ساله اخير داعيه كارگرداني داشته اند,از ادامه راه باز مانده اند. به ارقام دو رديف پايين جدول نگاه كنيد: (93+262=355) . يعني صرف ورود به حوزه كارگرداني فيلم بلند,رمز موفقيت و بقا نبوده است . از نگاه ديگر ما براي تربيت يك كارگردان حرفه ايي سينما مي با يست هزينه آموزش و تجربه 2 نفر كارگردان را متحمل شويم . البته اين وضعيت دربين سالهاي 57تا81 شديد تر شده است . مطالعات نشان مي دهد،انگيزه ها و زمينه ها براي كارگرداني فيلم در اين سالها به مراتب بيشتر از سالهاي 1308تا 1357 است . از زاويه ديگر اگر بپذيريم مسئوليت و بار اصلي فعال نگه داشتن چرخه سينما در طول اين سالها بعهده دو رديف اول جدول فوق بوده است (112+69=181) يعني تقريبا نسبت 1به 3 به عبارت ديگرازهر3 نفر كه موفق به ورود به حوزه كارگرداني فيلم بلند سينمايي شده اند, فقط 1 نفر موفق به ادامه فعاليت جدي و موثر و ايفاي رسالت فرهنگي و هنري خود بوده است.
البته حساب پيچيده ايي نيست خيلي ساده و سرانگشتي است . دونكته مهم در اين محاسبه پيدا مي شود : در شرايطي كه محدويت امكانات داريم و در شرايطي كه محدوديت عرضه و نمايش داريم, ما بايد در مورد ورود كارگردانان جديد براي ساخت فيلم اول سخت گير و خيلي پاي بند به اصول باشيم . همچنين نسبت به ايجاد و فعال كردن يك لايه و سطح توليد ديگر كه چيزي بين سينماي جوان و سينماي مستند از يك سو و سينماي حرفه اي از سوي ديگر بيانديشيم . تا فشار و تراكم در حوزه سينماب حرفه ايي كمتر شده ,تااز ميزان بحران كاسته شود.چرا كه رشد دو رديف پايين جدول به نفع مصالح سينما نيست. حالا به يك جدول ديگر نگاه مي كنيم:
1370 1371 1372 1373 1374 1375 1376 1377 1378 1379 1380 1381
18نفر 16نفر 19نفر 16نفر 18نفر 25نفر 14نفر 7نفر 9نفر 10نفر 24نفر 40نفر
اين جدول نشانگر تعداد كارگرداني است كه در هرسال اولين كار خود را آغاز كرده اند. از سال 1370 تا 1375 رفتار تقريبا يكنواختي را مي بينيم . اختلاف سال 1375 قابل فهم و توجيه است . از سال 1376 تا 1379به دليل اعمال سياستهاي انقباضي و بهينه كردن امكانات و شرايط اعداد نشانگر محدوديت در ورود اولي هاست ولي به عد د 24 در سال 1380 شرايط را مبهم مي كند و شايد بخشي از مسايل وضع موجود ريشه يابي شود. اتفاق مهم بعدي عدد 40 نفر در سال 1381 است . هرچند سال سينمايي 1381 به اتمام نرسيده است ولي پيش ازاين گفتيم تكليف توليد 90 فيلم روشن است . ضمن اينكه اين عدد نشانگر گرايش ورود كارگردانان جديد و مهمتر از آن عدم وجود سياست و استراتژي مشخصي براي هدايت و كنترل اين گرايش است . ادامه اين روند طي سال جاري و سالهاي آتي مارا به كجا خواهد برد.آيا مي توانيم تصويري از آينده داشته باشيم .
شما وضعيت تكنولوژي و وضعيت فني سينماي ايران را چگونه ارزيابي مي كنيد ؟
وقتي از عدم وجود يك نگرش جامع صحبت مي كنيم اين به همه بخشهاي سينما تسري پيدا مي كند. اتفاقا ازجمله حوزه هاي غريب افتاده سينما همين بحش فني و تكنولوژيك سينماست . اين همان بخشي است كه گفتيم در حوزه اقتصاد عمومي سينما بايد درباره صحبت كنيم . اگر در سينما نگاه درستي وجود داشته باشد . و اگر در حوزه برنامه ريزي و مديريت كلان كشور توانسته باشيم نسبت منطقي و استدلالي بين اين بخش از سينما و اقتصاد ملي ارتباط برقرار كرده باشيم. مي توانيم به آينده اميدوار باشيم و اگرنه شاهد همين وضع هستيم . تقريبا فعاليت در بخش حرفه ايي خدمات فني و تجهيزات فني توليد در سينما براي بخش خصوصي توجيه اقتصادي ندارد . سرمايه گذاري كمتر ,انگيزه كمتر, منجر بعه يك وضعيت توسعه نا يافته مي شود . شما وضعيت صدا را ببينيد . وضعيت لابراتوار ببينيد ... دو لابراتوار فعال سينماي كشور در بخش خصوصي نيم قرن سابقه فعاليت دارند . متوسط عمر تجهيزات اين لابراتوارها بين 25 تا 40 سال و بعضا 50 سال است . ما بنيادي ترين بخش سرمايه سينما را كه همان نگاتيو است به اين تجيهزات مي سپاريم . از مجموعه 8-9 استوديو صدا در كشور تقريبا فقط 3-4 استوديو قابليت پاسخگويي به نيازها را دارند و خروجي كار با يك اختلاف 30 ساله از نظر سطح تكنولوژي صدا
اين وضعيت طي اين سالها همچنان ادامه داشته تحول جدي هم نمي بينيم . گاهي وقتها شايد فراموش مي كنيم سينما هنر تكنولوژيك است . و تكنولوژي امري اعتباري و در حال تغيير . اگر تاريخ سينماي ايران را مطالعه كنيم . متوجه مي شويم اين ضعف نگرش لزوما مربوط به اين سالهاي اخير نيست . دهه 50 شمسي اوج رونق توليد و فعاليت استوديو ها در سينماي ايران است ظاهرا پول خوبي در چرخه اقتصادي سينما جريان داشته . مشكلات اقتصادي هم كمتر بوده ولي از نظر تكنولوژي فني اتفاق مهمي نمي افتد . و اگر سرمايه گذاري قابل بحثي هم مي شود در بخشهاي دولتي است . به نظر من عمده مشكل در وجه دانشي و تئوري قضيه است . ببينيد اين همان وظيفه حمايتي و هدايتي دولت است , كه نقش پدرانه و سياستگزار خود را بايد ايفا كند . ولي ما هسته علمي و كارآمدي (جز در يك مقاطع كوتاهي) نمي بينيم . خوب اثر خود را در دراز مدت گذاشته است .
به وضعيت دانش وتئوري درحوزه تكنولوژي فني سينما اشاره داشتيد.ممكن است بيشتر توضيح دهيد ؟
پيش ازاين گفتيم عليرغم وجود يك چرخه فعال توليد در اين سالها ما شاهد يك توسعه نايافتگي در اين بخش هستيم ريشه اين مسئله كجاست؟ دانش و تئوري كجا بايد توليد شود ؟ مسئوليت اين امر با كجاست ؟ در چه حوزه هايي ما نياز به طرح مباحث جديد داريم ؟ وظيفه محيط هاي آموزشي ما نسبت به تامين اين نيازها چيست ؟ به منابع آموزشي نگاه كنيد ، وضعيت ترجمه و انتشار كتابهاي جديد ، در طول يك دهه اخير تقريبا هيچ كتاب جديدي در حوزه مسايل فني و تكنولوژي ترجمه و چاپ نشده است . و اين در حالي است كه تاثير تحولات تكنولوژيكي در حوزه هاي مختلف توليد يك امر اجتناب پذير شده است . مباحث جديد در حوزه صداي ديجتال ، تدوين ديجتال ، پردازش ديجتالي تصاوير ... تنها منبع تامين نيازهاي تئوريك اين حوزه تجربه هاي شخصي افراد است. و چگونه بايد تكنولوژي جديد را تئوريزه كنيم و در حوزه سينماي داخلي آن را نشر دهيم ؟و آن را به يك جريان بالنده و حاضر تبديل كنيم ؟
پيامدهاي اين وضعيت چيست ؟
با توجه به گستردگي حوزه تحولات ، پيامدهاي علمي ، اقتصادي و فرهنگي متفاوتي مي تواند داشته باشد . ببينيد از طرح جدي مسئله تدوين غير خطي تقريبا يك دهه مي گذرد , طرح اين موضوع در كشور ما هم در همين حدود است . قابليتها و امكاناتي كه اين روش مي تواند در فرآيند توليد داشته باشد بر كسي پوشيده نيست و تجربه هاي موفقي در بخش خصوصي در اين زمينه داشته ايم . ولي اين فرآيند يك حلقه مفقوده دارد و آن امكان تبديل اطلاعات حاشيه فيلم به رمزهاي زماني ويديويي و بالعكس است . كه سرمايه گزاري در اين رمينه كه سرمايه گزاري ناچيزي هم است حتما بايد توسط جايي صورت بگيرد كه امكان تله سينماي پيشرفته را دارد . ولي اتفاقي نمي افتد.
در زمينه تبديل اين نوارهاي ويديو برروي نوار سلولوييد ، و اطلاق فيلم سينمايي به آنها . كه بحث درباره آن از حوصله اين فرصت خارج است . يك طبي ايجاد مي شود . موجي راه مي افتد . غير علمي و غير حرفه ايي بعد آن را سينماي(به اصطلاح) ديجتال مي ناميم . هيچ كس هم نه نقد مي كند و نه بررسي . اشكالي ندارد بازار دنبال منافع و مطامع خودش است و ولي آنجايي كه بحث سرمايه ملي و سينماي ملي پيش مي آيد وظيفه چه كسي و يا چه نهادي است كه جلوي بروز يك انحراف را بگيرد؟و ازاتلاف زمان وفرصت هاوامكانات جلو گيري كند . و يا حداقل مسئله را رفته رفته به مسير صحيح هدايت كند.
حتي در دهه اخير نير به اين تحولات نزديك نشده ايم ؟
گفتم طرح تحولات و آشنايي با آن اجتناب پذير شده ، شما نشانه هاي اين تغيير رفتار را در بدنه سينما مي توانيد مشاهده كنيد . ولي مهم مديريت كيفي و كمي روند اين تحول است . هر نوع امر ترويجي و توسعه ايي اگر مطالعات لازم را پشت سر نداشته باشد. مديريت متناسب با گستردگي و اهميت موضوع را نداشته باشد . ضرورتا نتيجه مطلوب در پي نخواهد داشت ،ضمن اينكه هزينه هاي اين تغيير رفتار نيز بالا خواهد بود . مثال تبديل ويديو به ديجتال مصداق اين امر است . جريان صدا گزاري ديجتال مصداق همين امر است . و .... از سوي ديگر وضعيت پر شتاب تحولات تكنو لوژي را در جهان در نظر بگيريد. سرعت آن شتاب و سرعت حركت ما؟
آيا مديريت در سينماي ايران نيز در بروز بحران نقشي داشته است ؟
بي تاثير نيست . اما اينكه بگوييم عامل بحران است، نه . بخشي از مسايل ساختاري است ريشه در ماهيت موضوع و زمان دارد . كه راه حل آن تجديد ساختار و تشكيلات سينمايي است و سياست هاي بلند مدت نياز دارد . البته بخشي از مسايل هم موضعي است بالاخره اينكه روند توليد اينطور افزايش پيدا مي كند . اين قابل كنترل است .
چه راهكارهايي براي رفع بحران هاي موجود در سينماي ايران پيشنهاد مي كنيد؟
بحران و يا عدم بحران اين وضعيت را از كجا ,مي آوريم ؟ مشخصه هاي اين وضعيت چيست؟ اگر چه بشود مي گوييم بحران و اگر در چه شرايطي قرار بگيريم مي گوييم وضعيت خوب است . همين كه به اينجا مي رسيم هم منطقي پشت آن نيست .من فكر مي كنم هر فعاليتي آن هم از جنس اقتصادي – فرهنگي و سينمايي نمي تواند بدون بحران باشد. آنچه حايز اهميت است قدرت ما و نگرش و روش ما در كنترل بحران است، وضعيت بحراني به خودي خود اشكال ندارد . مهم نگاه ما و موضع ما نسبت به شرايط و وضعيتي است كه مارا به سمت بحران سوق داده ويا (مي دهد) و اينكه آيا مسيري كه مي رويم مسير بحراني هست يا نيست ؟ يك حوزه عملياتي مثل سينما با حساسيتها و ويژه گيهاي كمي و كيفي گسترده و نهادهاي متفاوت اجرايي نيازمند يك مجموعه مديريتي منسجم تر،كارآتر. با راهكارهاي هوشمندانه تر است. فرآيند تصميم سازي و تصميم گيري درسينما بسيار حايز اهميت است . اين مرحله در كيفيت مديريت ما بسيار تعيين كننده است . بروز شرايط پيش روي (بحراني و يا عادي ) به شدت از اين مرحله ناشي مي شود.همانطور كه پيش از اين اشاره كردم به دليل عدم وجود يك نگرش جامع كاربردي وساختارگرايانه، نداشتن تحليل و تئورهايي عملياتي و عدم تفكيك و سطح بندي از مسايل همواره دچار شرايط غير عادي هستيم .
نگرش جامع كاربردي و يا ساختار گرايانه چه تاثيري در شكست بحران در سينماي ايران دارد؟
در كوتاه مدت بي تاثير است . اين وضعيت يك شبه اتفاق نيفتاده است كه حالا يك شبه بشود براي آن راه حلي پيدا كرد. در حقيقت طرح اين مسئله از منظر نقادي وضع موجود و شرايطي است كه طي سالهاي اخير ما را به اين وضعيت رسانده است . به نظر من بالندگي شرط لازم براي يك سازمان عملياتي است . و شرط لازم براي بالندگي تحليل و نگرش جامع و ساختار گرايانه توام با تبين افق واهداف بلند مدت در حوزه مديريت است . هرچه يك سازمان از نظر نيروي انساني و تشكيلات جمع و جورتر مقتدرتر و پوياتر باشد ، در واكنش نسبت به مسايل بهترو منطقي تر عمل مي كند. ما به يك تغيير نگرش مديريتي و تشكيلاتي نياز داريم . پيش از اين اشاره كردم وضع موجود براي يك دوره گذار مناسب بوده ، نقش خود راهم خوب ايفا كرده است، حالا پس از گذشت يك دهه از آن تاريخ ما بايد با شناخت جامع از وضع موجود و متناسب با نيازهاي روز و وضعيتي كه براي آينده متصور هستيم يك سازمان مديريتي سينمايي بااختيارات و اعتبارات كافي طراحي كنيم . كه حداقل وقتي موسم جشنواره مي شود ، 4 ماه مديريت سينما تعطيل نشود. حداقل مسايل بنيادي سينما تحت تاثير مناسبات سطحي توليد قرار نگيرد. حداقل بتوانيم براي دهه آينده اين سينما را از گلخانه بيرون بياوريم و در باغچه بكاريم . تا چه زماني مي خواهيم اين حرفهاي تكراري را بزنيم؟ و از وضعيت نابسامان اقتصاد سينما بناليم ؟ بخش خصوصي با اختيارات بيشتر و مسئوليت پذيري بيشتر تقش خود را ايفا كند.بخشي از ناكارآمدي وضع موجود ريشه در سازمان و روشهاي مديريت دارد .
تغيير مداوم مسئولان امور سينمايي كشور هم مي تواند يك از مسايلي باشد كه در بحران سينماي ايران دخالت دارند . شما چه عقيده ايي داريد؟
بي تاثير نيست، نمي توانيم تاثير اين تغييرات را منكر شويم . شما وضعيت سينماي ايران در سالهاي 57 تا 60 و 61 در نظر بگيريد طي يك دهه تا پايان دهه هفتاد در شرايط جنگي كشور بدون پشتوانه هاي لازم از نظر تجربه مديريتي ، نيروي انساني كارآمد، عدم وجود تئوري هاي لازم براي انطباق با شرايط فرهنگي جديد ،موضع گيري جريانهاي فرهنگي باز مانده از رژيم قبل و.... تبديل به يك جريان و حركت موثر فرهنگي و مطرح درسطح كشور و جهان مي شود .( البته اين دوره هم به نوبه خود قابل نقد و بررسي است .) اين تجربه پيش روي ماست .آدم هاي آن هنوز كنار ما هستند. دهه بعد تا به امروز ما سه دوره تغيير مديريت در سينما داشته ايم . سه دور تغيير با ديدگاههاي متفاوت . آدم هاي مختلف و گروههاي مختلف مديريت آمده اند تجربه كرده اند ،آموخته اند ، بعد خيلي راحت رفته اند . بدون نقد و بررسي .هزينه اين رفت آمدها را چه بخشي تحمل كرده است؟ . اولين جايي كه اثرات منفي اين روند را لمس كرده كجا بوده ؟ غير از خود سينما جاي ديگري متصور هستيد ؟ چرا نمي آموزيم ؟ چگونه مي شود بار اين هزينه ها را كاهش داد ؟ اينها هزينه ملي هستند. اگر اين رفت وآمدها اجتناب ناپذير است ؟ آيا نمي شود بخشهاي آسيب پذير تر را با اتخاذ روشهايي مقاوم سازي كنيم؟
استفاده از كارشناسان سينما در سينماي ايران چگونه است ؟
ما انجمن ها و كانونهاي مختلفي براي حرفه هاي مختلف سينمايي داريم ،ولي براي كارشناسي سينما انجمن و يا كانون خاصي نداريم . اولا تعريف مشخصي نداريم ، بعد هم بدنه سينما و سطوح مديريتي سينما بايد به اين ضرورت رسيده باشند . عليرغم وجود چهره هاي مطرح و كارآمد در اين زمينه ، تمركز اين جريان نهادينه نشده است . واين يك اشكال است.
اين كه كارشناسي سينما هنوز جدي گرفته نشده است ،شايد به دليل باشد كه در سينماي ايران اكثرا خودشان را متخصص مي دانند . و نظر كارشناسي درباره كارشان را قبول ندارند .
البته متخصص هم هستند. اما در يك امر خاص و حرفه ايي . اين موضوع هم بر مي گردد به همان ديدگاه قبلي كه اشاره كردم ،مديريت در سينما يك مديريت تاكتيكي است يعني همه در حال اجرا هستند همه هموار در صف قرار دارند و و كمتر كسي در موضع ستادي است . مسايل سينما و مشكلات آن اينطور اقتضا كرده است . خوب براي تغيير اين وضعيت بايد آن سطح ستادي تقويت شود . سطح ستادي يك سطح استراتژيك است . آن موقع اهميت و نقش كارشناسان برجسته مي شود .
درمورد سالن هاي سينما و كمبود آن در سطح كشور چه عقيده ايي داريد ؟
البته من در حوزه نمايش كمتر مطالعه و فعاليت داشته امو خيلي به مناسبات آن مسلط نيستم. ولي معتقد هستم مسئله سالن نمايش ، قبل از آنكه مسئله سينما باشد ، مسئله مديريت شهري و مديريت كلان كشور است . اين هم از همان مسايل و توپهاي است كه خواسته و ناخواسته به زمين سينما شوت شده و هر از گاهي كسي به آن حركتي مي دهدو مي بينيم اتفاقي هم نمي افتد ما در سينما مي توانيم در مورد تامين محتوا(فيلم ) سالن و برنامه نمايش موثر باشيم و نه بيشتر . يعني در بقيه موارد لازم براي شكل گيري سالن سينما ما اهرمي نداريم . و تا نتوانيم مسئله سالن سازي را از نظر مديريتي و سازماني به سطح مطلوب برسانيم و نهادهاي ذي زبط و ذي نفع در قضيه را در گير بحث نكنيم موفق نخواهيم بود .
صنعت سينما در ايران ...
SH040601
X1
سرويس: فرهنگ و اجتماع
گفتوگو با محسن شمس کارشناس و پژوهشگر حوزه سینما
صنعت سينما در ايران زنده است
محسن شمس، کارشناس سینما و دانش آموخته کارشناسی ارشد پژوهشی هنر می باشد. در حوزه مدیریت فرهنگی و هنری تاکنون مسئولیت هایی داشته است . مدیرکل تولید و پشتیبانی سینمایی کشور از آخرین آنهاست که از سال 1376 این مسئولیت را بعهده دارد.
وی همچنین در زمینه تاثیر تحولات تکنولوژی در حوزه هنر رسانه های تصویری مطالعاتی انجام داده است. و این بحث را در دانشکده های سینمایی تدریس می کند. در سال های اخیر در کنار کارهای اجرایی نیز طرح های تحقیقاتی- کاربردی در زمینه "تبین نگرش سیستمی" و "معماری اطلاعات"در حوزه فعالیت های فرهنگی و هنری را طراحی و مدیریت می کند.نرم افزار گنجینه، در حوزه موزه داری و نرم افزار گویش، در حوزه مطالعات زبان شناسی و گویش های ملی، راه اندازی پایگاه اطلاع رسانی میراث فرهنگی کشور و نرم افزار سیمرغ، در زمینه فهرست نویسی ، طبقه بندی و اصطلاح شناسی تولیدات سینمایی و تلویزیونی و جامعه هنری و فرهنگی کشور برخی از این طرح ها هستند. گفت گو با وی در زمینه صنعت سینما و... را در این شماره می خوانیم .
سه نوع برداشت درباره صنعت سينما در ايران وجود دارد. يك دسته به طور كامل وجود صنعت سينما در ايران را منتفي ميدانند. دسته دوم اين صنعت را در ايران موجود ميدانند و معتقدند كه به نسبت خوب است. دسته ديگر داراي نظر بينابيني هستند به اين معني كه معتقدند داراي توليد فيلم هستيم و بخشهايي از اين صنعت در ايران فعال است اما اگر كل صنعت سينما را در ايران انكار نكنيم، دستكم بايد بگوئيم كه اين صنعت با مشكلات عديدهاي مواجه است و اين مشكلات هر چند مدت يك بار در موضوعات گوناگوني همچون اكران فيلم، توليد فيلم، فروش فيلم، بحران فيلمنامه، كارگرداني يا... ايجاد ميشود.
تعريف شما از صنعت سينما در ايران چيست و اگر اين صنعت در ايران وجود دارد، داراي چه شاخصههايي است؟
- موضوعی كه طرح ميكنيد بحث سطحي نيست و به مطالعات جدي نيازمند است. ولي ديدگاههايي هم كه به آن اشاره كرديد، غلط نيست و مدعیان این دیدگاه ها هم برای خود البته مستنداتی دارند. و از این نظر نميتوان آن را نفي كرد. نکته مهم در این بحث این است که ببینیم از چه زاویه ایی به بحث نگاه می کنیم . کجا ایستاده ایم و چه منظور و چه اهداف را دنبال می کنیم صرفا.نگاه کارشناسانه و یک بحث نظری را که اتفاقا جنبه بسیار بنیادی و ماهوی در حوزه مباحث سینما یی نیز دارد.دنبال می کنیم و.... یک وقت منظور شما از داشتن يا نداشتن سينما به عنوان یک کل است و درباره آن بحث ميكنيم و زاویه دیگر این است که ما دریاره ، صنعت سينما به عنوان یک جز از کل صحبت می کنیم اين دو موضوع بايد از هم تفكيك شود. هر كدام از نظرات مطرح شده هم قابل تأمل و بحث است.. براي ادعای در زمينه داشتن يا نداشتن صنعت سينما بايد دلايل قانع كننده وجود داشته باشد. اگر از من سؤال كنيد، نه صرفا به عنوان یک مدير مسئول بلكه به عنوان يك پژوهشگرو دانشجوي ا ين حوزه خواهم گفت كه ما هم سينما داريم و هم صنعت سينما. اما می توانیم درباره كيفيت و كميت این صنعت و این که از چه وضعيتي برخوردار است، صحبت کنیم
- . من معتقدم كه ما از مؤلفههاي ملي (اقتصادی فرهنگی و اجتماعی )لازم براي داشتن صنعت سينما برخوردارهستیم. در برحه ایی ممکن است با بحران مواجه باشد و یا در مقطعی در یک بخشی شرایط مطلوب باشد ودر بخش دیگر غیر از این است. آنچه كه در سينماي ايران گذشته و ميگذرد براساس مطالعات و اطلاعات موجود که از تجزیه و تحلیل رفتارهای سینمای ایران در طول حیات یک صد ساله خود با همه فراز و نشیب های که داشته با همه منتقدان موافقان و مخالفان خودش ميتوانیم بگويیم، که جامعه ایرانی مشخصه های لازم برای داشتن چرخه فرهنگی و اقتصادی سينما را دارد. این را مطالعه تاریخ به ما می گوید این را ارزیابی عملکرد سینما در دو دهه گذشته به ما می گوید این را تو جه به وضعیت کنونی سینما در شرایط حاضر .كنش سينما در سطح ملي و بين المللي به عنوان يك رسانه اجتماعي و فرهنگي و هنري ،فضايي كه سينما امروز در جامعه ايجاده كرده اينها همه حكايت از وجود يك پديده و جريان فرهنگي اجتماعي و البته اقتصادي در بستر جامعه ايراني است به ما نشان می دهد.
- حالا می توانیم دربار وضعیت پیرامونی آن صحبت کنیم موضوعاتي همچون وجه صنعتي و وجه هنري سينما اتکا سینما به اقتصاد دولتی و یا اقتصاد خصوصی میزان مشارکت بخش خصوصی نسبت سینما با تلویزیون اقبال مخاطب نسبت به رسانه سینما ورود نیروهای نسل جدید به دایره نیروهای سینما تنوع مضامين زیرساخت های سینما نسبت سینما با هویت ملی سبک شناسی گونه شناسی و ده ها موضوع دیگر ... در محافل آكادميك و دانشگاههی و محافل مطبوعاتی جاي بحث دارند و متأسفانه در تبين اين مفاهيم به طور جدي عمل نكردهايم وبا توجه به تحول سريع تكنولوژي، و تغيير روش ها ،،كه بي ترديد بسياري از روش ها جاري را ناكارامد و منفعل مي كنندو روش هاي جديدي را مطرح مي كنند طبيعي است كه با يك عدم شفافيت و ابهام مواجه باشيم من معتقدم كه مشكل اساسي ما، ايجاد تئوري و بحثهاي تئوريك است. چون به اين موضوعات و بحث در حد و شان موضوع توجه نمي كنيم در دانشگاه اين بحث ها دنبال نمی شوند، در حوزه سينما مراكزي نداريم كه اسا سا اين مباحث مسئله شان باشد در مطبوعات و حوزه نشر هم كه توجيهي نداريم كه طرح بحث كنيم.عليرغم وجود چندين مجله و روزنامه تخصصي در حوزه سينما و تلويزيون و ده ها صحفه ويژه سينما در مطبوعات ببينيد حجم مطالب تحقيقي – آكادميك امضا دار قابل استناد به كل مطالب چه نسبتي دارد. به این مباحث باید جدی تر نگاه کنیم ما كمتر شاهد نقطه نظرات تیوریز ه شده هستیم در اين حوزه دچار فقر اطلاعاتي يا فقر تئوري هستيم. به عبارتي ديگر از اين زاویه با بحران مواجه ایم و آن وقت این تصور بوجودمی آید که اصل موضوع را مورد سئوال قرار دهیم
- برای شکل دادن به بحث به تعریف پيش نيازها و پيش تعريفهایی نیاز داریم این بسيار مهم است. چون در بحث سينما با توجه به ماهيت تكنولوژيك بودن آن ، نميتوانیم يكي از وجوه صنعتي يا هنري را كمرنگ كنيم،سينما كنش فرهنگي و هنري وزيبايي شناسي ....دارد اما از سوی ديگر خواستگاه تكنو لوزيك و صنعتي دارد به عبارت ديگر اگر صنعت، تكنولوژي يا فنآوري را از سينما جدا كنيد، ديگر سينمايي وجود نخواهد داشت.
- . بنابراين تفكيك اين دو وجه کار صحیحی نیست می گوییم سینما یک هنر تکنو لویک است اين دو را، بايد با هم در نظر داشته باشیم
- . اين كه مدعی سينما هستیم ، سينماي ايران امروز در سطح جهان مطرح است، يا حتي با بسياري از توليدات سينماي امروز جهان رقابت مي كند اين به اعتبار يك دارایی و پشتوانه است به اعتبار يك مجموعه رويدادها و فرآيندها و كنش ها ست
- صحبت كردن دربار ضنعت سینما بدون پشتوانه نمي شود بدون تاريخ و بدون اعتبار امكان ندارد شما بتوانيد ادعاي صنعت كنيد مهر و كاغذ كه نيست آن را جعل كنيم بزنیم روی کاغذ
- بحث را از زاويه اي ديگري دنبال مي كنيم شما چه تعريفي از موزه داريد مي گويند موزه ها نمايشگر تلاش اراده انسان براي زندگي ،براي بقا، براي ساختن فرهنگ و ايجاد تمدن هستند موزه هاي تخصصي – در دوره معاصر نيز با همين تعريف توجيه مي شوند يعني موزه هاي دوره صنعتي بسيار متنوع و متفاوت و جذاب هستند يعني اين موزه ها نيز معرف تلاش انسان ها در دوره معاصر هستند خوب موزه هايي سينمايي يكي از انواع ت جديد موزه ها هستند . ما امروز در موزه سينما در باغ فردوس شميران چه مي بينيم با هم مي رويم در موزه سينما قدم مي زنيم بعد بگويند آنچه را مشاهده كرديد گزارش كنيد بنويسيد چه خواهيد نوشت؟ نام آدم هایی را که عکس شان به دیوار است فهرست کنید ، مشاغل ایشان را طبقه بندی کنید، مکان های فعالیت اینها را دسته بتدی کنید ابزار و وسایل و جوایز و اسناد را تفکیک کنید به جزئیات برخی از آنها توجه کنید با آنها ارتباط برقرار کنید بروید در دل تاریخ دهه 20،30، 60،70 مناسبا ت و روابط این ها را مدل کنید آيا انچه تصویر خواهدشد غير از شاكله كلي سينماي ايران خواهد بود اين تصوير تاريخ سينماي ايران و تاريخ صنعت سينماي ايران است شما از تهران راه بيفتيد فكر مي كنيد موزه بعدي سينما با باغ فردوس چقدر فاصله دارد چند كيلومتر چند ده و صد و ...برويم قاهره، بمبئي ،كيف ،مسكو به مركزيت تهران ،هم از نظر گستره جغرافيايي و هم از نظر عمق تاريخي تا شعاع هريك از اين مراكز يك دايره ترسيم كنيم بيايد تاريخ صنايع تصويري شنيداري و ديداري هریک از را در ذهن خود تصور كنيد همه آن هار فهرست كنيد جمع كنيد يك موزه مجازي ديگري مي توانيد درست كنيد نمي خواهم مطلق گرايي كنم بگويم چيزي در اين دايره نيست ولي مي خواهم بگويم قدر بداريم آنچه را كه داريم و مهم تر از آن اينكه اين ظرفيت و استعداد نهفته در جامعه امروز و توجه نسل جوان به عرصه فرهنگ وهنر و سينما راببينيد آن سير تاريخي و اين وضعيت موجود با هم يك نگاه مي ا ندازيم به وضعيت توليد سينماي ايران در سال ١٣٨٣ بر اساس اين مدل مطالعاتي(نرم افزاری) كه پيش روي ما هست، جمع عناوين سينمايي كه مورد مطالعه و پي گيري قرار دارد عدد ٢١٤ را نشان ميدهد كه در هيچ سالي سابقه نداشته و شايد در سال گذشته و در همين زمان 110 يا 115 و در سال پيشتر 90 بوده است. تعداد ١٤ فيلم آماده نمايش اكران نشده، ١٩ فيلم در مرحله صداگذاري، 28 فيلم در مرحله تدوين، 21 فيلم در مرحله فيلمبرداري، و بيش از 1٠٠ فيلم در مرحله پيش توليد وجود دارد. تحليل اين وضعيت ما را به واقعيت امروز سينماي ايران نزديك ميكند. اين وضعيت را شما در اين سيستم درباره هرسال به تفكيك سئوال كنيد.مثلا در سال 82، تعداد 95 فيلم توليد شده را نشان ميدهد كه در حدود 30 فيلم آن در سال ١٣٨٣ اكران شده و تا پايان سال به 40 يا 50 عنوان فيلم كه ظرفيت معمول سينماي براي نمايش است خواهد رسيد. يكي ديگر از مولفههايي كه از آن نام برديم، بخش نمايش فيلمهاست. اگر وضعيت سينما در سال 83 را در نظر بگيريم كه تا كنون هيچ فيلمي از آن اكران نشده است، بديهي است كه اين فيلمها در نوبت اكران اواخر امسال و پس از اكران فيلمهاي 82 قرار خواهند گرفت.يعني محصول آماده براي بهره برداري اما ١٩ فيلم در مرحله صداگذاري و است يعني اين تعداد فيلم در مراكز خدمات فني صداگذاري و در حال آماده سازي هستند. اين يعني مجموعه ايي از امكانات و تجهيزات فني سرمايه و دانش فني و بخشي از فرآيند توليد در سينما همچنين 2٧ فيلم در مراكز و دفاتر مختلف روي ميزهاي تدوين و يا كامپيوتر در حال طي كردن مراحل تدوين خود هستند و نيز 21 فيلم در سراسر كشور و خارج از ايران در حال فيلمبرداري است يعني 21 دوربين فيلمبرداري، فيلمبردار و گروه فني در حال فعاليت و 21 فيلم در لابراتوار است. همچنين بيش از يكصد فيلم در حال پيش توليد، به اين معني است كه در حدود يكصد تهيه كننده و كارگردان در حال مذاكرات اقتصادي، كمي، كيفي، انتخاب بازيگر و عوامل فني و هنري ، و تنظيم مناسبات خود هستند. اين گمانه ايي بود از مجموعه فعاليت هاي سينماي ايران در سال ١٣٨٣ اين روند و اين مناسبات در سالهاي گذشته نيز با همين ساختار و البته با تفاو ت هايي وجود داشته سال آينده و سال هاي پس از آن انشااله ادامه خواهد داشت. آيا تبين اين وضعيت تصوير صنعت سينماي ايران را به ما نشان نمي دهد؟
* وضعيت پيش توليد، توليد و پس از توليد و... مطرح شد. ولي آيا اين چرخه، هم شأن وضعيت سينماي ايران هست؟ آيا اگر يك تهيه كننده يا كارگردان به اين نتيجه برسند كه يك فيلمنامه بايد تبديل به فيلم شود، هيچ تضميني در خصوص وضعيت مناسب اكران و فروش در جهت جلوگيري از ضرر اين فيلم وجود دارد؟ به عبارت ديگر چرخه اقتصادي درستي در اين زمينه وجود دارد؟
- شما از شأن سينماي ايران نام برديد و من در مقابل ميپرسم كه شأن سينماي ايران كجاست؟ كجا را نگاه مي كنيم مي گوييم شان سينماي ايران شأن سينماي ايران ،تصوير و بر آينداين وضعيت است با همه نقاط ضعف و قوت آن است. مي توانيم بپرسيم آيا اين وضعيت ايدهآل است؟ بديهي است كه كسي نميتواند بگويد صدر صد بله ويا وياوجود بحران در سينماي ايران را كسي مي تواند نفي كند آيا در همه عرصه هاي اقتصادي و صنعتي و فرهنگي ديگر شرايط مطلبو ب است و بحران وجود ندارد. بحران ذاتي فرآيندهاي اقتصادي، اجتماعي است و سينماي ايران نيز يك فرآيند اقتصادي، صنعتي، فرهنگي، هنري، فكري، ارزشي و ... است، از اين قاعده مستثني نيست در حالي كه در هيچيك از حوزه هاي فعاليت فرهنگي – اقتصادي ديگر، چنين حساسيتي هايي و ظرايفي و توجه خاص و عام و اقبال عمومي و جهاني و در بوته نقد و نظر بودن مطرح نيست . همچنين هيچيك از هنرهاي ديگر اينچنين گران صنعتي و سرمايه بر نيستندو وجه صنعتي و تكنو لوزيك در آن ها تا اين حد موثر و درگير نيست. از سوي ديگر همان عدد 2١٤ ياد شده به معني زنده بودن و فعال بودن سينما و رشد و حركت خانواده سينما در ايران است.شما فكر كنيد به اينكه هر گروه چه تعدا نيروي انساني با تخصص ها و حرف مختلف چه ميزان سرمايه و قت و انرزي نياز دارد نتيجه فعاليت اينها روي چه بخشي از جامعه اثر مي گذارد برای اینکه یک دوربین داشته باشیم تا بتواند سر صحنه فیلمبرداری حاضر شود ، یک حلقه نگاتیو سر صحنه باشد چراغ یک لابراتوار روشن باشد صدایی روی فیلم شنیده شود جماعتی هنرمند و متخصص در خانه سینما جمع شوند مطبوعاتی تخصصی باشند عده ایی دیگر در مطبوعات نقد کنند جشنواره ایی برگزار شود مردمی درصف های بلیط منتظر بمانند این فهرست را تا کجا می شود ادامه داد؟ ....خوب البته ممكن است در بخشي هايي و مقاطعي بحران هم بوجود بيايد بدتر از آن ممكن است به ركود هم برسيم ولي اين ها براي يك فعاليت بالنده و پويا نمي تواند شاخصه منفي محسوب شود بحران نه تنها پارامتر منفي محسوب نميشود بلكه نشانگر زنده بودن صنعت سينما، در ايران و گوياي اهميت سينما براي مردم و تلاش جامعه سينمايي. و مديريت سينما كه بخشي از همين سينما ست كنترل و هدايت اين بحران ها احتمالی هست
اما آيا بحران موجود در سينماي ما كنترل شده و در اختيار مديريت سينماي ايران است؟
* بحث اصلي من هم به همين جا ختم ميشد كه آيا روش مديريت بحراني صورت ميگيرد يا خير و آيا لحظه به لحظه با بحران مواجه شده و براي آن برنامهريزي ميكنيم يا اين كه برنامه از قبل تعيين شده در اين زمينه وجود دارد؟ - در ارزيابي مديريت سينماي ايران پس از انقلاب مي توانيم بگويم در دو دهه اخير همواره بحران با سينماي ايران همراه بوده و همواره اين بحران در كنترل مديريت سينماي ايران بوده است.در غير اين صورت، سينما تاكنون متلاشي شده بود.
در حال حاضر اعداد و ارقام آمار سينماي ايران، وجود جشنوارههايي چون اصفهان، فجر و ... و نيز حضور سينماي ايران در عرصههاي بينالمللي به اين معني است كه در اين زمينه یک مديريت و نظامندی وجود دارد. بنابراين نه تنها در شرايط كنونی بلكه همواره بحران وجود داشته و همواره مديريت بحران نيز وجود داشته است و موضوع جديدي نيست. سينما مانند جامعه است. جامعه همواره دچار نوسان است ولي تلاش مديريت اجتماعي در جهت نزديك كردن جامعه به شرايط مطلوب است ولي هيچگاه نميتوان گفت كه به شرايط ايدهآل رسيدهايم. حال در عرصهاي ريسكپذير همچون سينما، كه موضوعات گوناگون جامعه در آن تأثير ميگذارد، چگونه بايد به ايدهآل رسيد؟ در بحث به اين نكات بايد توجه بيشتري نشان دهيم تا بهتر به نتيجه برسيم.براي دو عرصه توليد و اكران در سينماي ايران بايد تفكيك قايل شويم . البته منطق حكم ميكند كه توليد خوب و اكران خوب را در امتدا هم داشته باشيم داشته باشيم تا اين چرخه خوب بچرخد ولي در اينجا دچار نوعي خلل و يا ويژگي هستيم و نقش دولت هم يعني توجه به همين خللها ست . البته هر چه اين نقش كمتر و كمرنگ تر باشد اين ايده ال همه است .ولي اين موضوع خاص كشورما نيست توجه دولت ها به لحاظ كمي و كيفي به فرهنگ و سينما در بسياري از كشورها كه اتفاقا سينماي پيشرو و مطرح هم دارند مثل فرانسه انگلستان آمريكا هند هم وجود داردو خيلي جدي و موثر است
* گفتيد ميان چرخه توليد و اكران، خللهايي وجود دارد. آيا تمام مشكلات سينماي ايران به عنوان يك صنعت و يك چرخه اقتصادي در همين زمان ميان توليد و اكران خلاصه ميشود، يا ضعفهاي ديگري هم مانند ضعف مديريت، ضعف نيروي انساني، ضعف امكانات يا دانش سينمايي و... و يا بحثي كه هر چند وقت يكبار مطرح ميشود همچون بحران فيلمنامه يا بازيگر تحصيلكرده و تكنيكي نيز به چشم ميخورد؟
- تمامي موضوعاتي كه اشاره كرديد از مؤلفههاي فعاليت سينمايي است و طبيعتا كم وكيف هريك از اينها در نتيجه محصول نهايي مهم هستند فقط هم اينها نيست بسياري پارامتر هاي ديگر را مي توانيم فهرست كنيم. براي مثال در سالهاي اول انقلاب چون از دوره پيش از انقلاب به دوره پس از انقلاب وارد مي شويم ميشويم، تمامي اين موضوعات مسئله است، ما در همه اين حوزه اعم از فيلمنامه توليد پشتيباني توليد نمايش ... مسئله ولي مديريت فرهنگي مديريت سينما بين سال هاي ٦١ تا ٦٤ در عرض ٣ تا ٤ سال با برنامه ريزي هايي ،شرايط بحراني و بي ساماني را به يك شرايط به سامان تبديل مي كند شرايط قابل تامل مي شود از آنجا به آينده نگاه كرد با وجود حساسيتهاي فرهنگي و اجتماعي پس از انقلاب وبر اساس خرابه هاي به اصطلاح فرهنگي پيش از انقلاب كه بسياري از داشته هايش ديگر فاقد ارزش و كارآمدي بودند، يك اساس و پايه جديدي شكل مي گيرد تبديل به سازماني جديد با ايدههايي جديد مي شود اين يك تجربه مهم و اساسي براي مديريت سينما ايران است. درس ها و تجارب بزرگي با خود دارد . البته در سال هاي پس از اين دوران و حتي در سال هاي اخير سيتما همچنان با بحران هاي نسبي ديگري مواجه بوده و هست در يك دوره بازيگري،يك دوره مضامين يك دوره تجهيزات در دوره دیگر فيلمنامه و... هريك مي تواند براي سينما مشكل آفرين باشند و حتي مسايل خيلي ريزتر از اينها كه شايد به چشم هم نمي آيند به عنوان نمونه سال گذشته در يك هفته كليدي پيش از جشنواره فجر، نوار 5/17 تبديل به يك بحران جدي براي سينماشده بود.
انچه كه براي ما بايد مهم باشد زمينه هاي بروز بحران و توجه به آن ها براي كاهش آسيب هاست و حتي تبديل آن ها به يك فرصت ها براي بهره برداري های كلان ،جوان بودن جامعه مي تواند يكي از اين عرصه ها باشد ،طي دو دهه گذشته در زمينه حضور بينالمللي سينماي ايران، سرمايهگذاري جدي انجام شده است و اين شرايط كالاي سينمايي را تبديل به كالايي جذاب و مورد توجه تبديل كردهايم.
در گذشته خانوادهها، حتي جوانان خود را از رفتن به سينما منع ميكردند ولي امروز توليد سينمايي و در كنار سينما بودن به يك ارزش اجتماعي – فرهنگي تبديل شده و اين تغيير، از دستاوردهاي مديريت فرهنگي و مديريت سينماي كشور است.
به عنوان نمونه در سالهاي اخير با تعداد زيادي از جوانان علاقه مند سينما و فيلمسازان قابل مواجه هستيم كه تلاش مي كنند فيلمهاي اول و يا دوم خود را بسازند و اين تعداد رو به افزايش است البته لزوماً فيلمهاي ساخته شده براي اكران ساخته نمي شوند و امروز بخشي از ظرفيت توليد سينماي ايران را شكل مي دهند. اين موضوع شايد در نگاه اوليه يك بحران تلقي شود چون فكر مي كنيم تعداي فيلم اكران نمي شود خوب از اول هم قرار نبوده كه اكران شود از زاويه ديك يك مشخصه رشد است اين همان شناسايي زمینه های هاي بروز بحران است كه وقتي حادث شود آنوقت مي توان شرايطي كه متواند بحراني شود به يك فرصت تبديل كنيم. منتها بايد مديريت شود.
در حقيقت امروز با شكلگيري و بلوغ و تكامل نسل سوم دست انركاران و هنرمندان و متخصصان سينماي ايران روبهرو هستيم. به عبارت ديگر امروز صنعت سينماي ايران توسط نسل سوم خود اداره مي شود. سينماي امروز ايران در تمامي عرصههاي فني و هنري همچون صداگذاري، تدوين، فيلمنامهنويسي، كارگرداني بازيگري و... شاهد حضور جدي و موثر اين نسل است نسلي كه روش ها و حرف هاي خاص خود را تجربه ميكند.
عدد ٢١٤ كه پيش از اين از آن يا دكرديم حالا اگر فقط روي كاغذ هم آن را نوشته باشيم يعني ٢١٤ كارگردان ٢١٤ فيلمنامه نويس ٢١٤ تهيه كننده ٢١٤ واحد سرمايه گروه فني و هنري فرصت شغلي ...
* وقتي چرخه اقتصادي سينماي آمريكا بررسي ميشود، هزينه توليد يكصد يا يكصد و پنجاه فيلم عدد مشخصي مانند n است. اما فروش اين فيلمها به بزرگتري همچون n + m ميرسد. اين موضوع نشانگر چرخه اقتصادي خوب و سودآور بودن اين سينما است. اين در حالي است كه شايد از ميان فيلمهاي ساخته شده تنها ده فيلم بسيار پرفروش وجود داشته باشد كه اين فيلمها علاوه بر كمك به صنعت سينماي آن كشور، عوامل فيلم را نيز بهرهمند ميكند. من ميخواهم بدانم كه آيا هزينه توليد يك فيلم به طور متوسط چقدر بوده و درآمد كلي فيلم شامل اكران، فروش تلويزيوني، فرش ويديويي، اكران احتمالي در خارج از كشور و... چه وضعيتي دارد؟
- من با مقايسه سينماي ايران با سينماي امريكا يا هر جاي ديگري موافق نيستم. سينماي ايران اول بايد با سينماي ايران مقايسه شود. وبعد هم بر اساس شاخصه هاي اجتماعي اقتصادي و فرهنگي با مدل هاي مشابه و هم سنگ خودش قياس شود تا نتيجه درست بدست آيد
در ايران به طور متوسط هزينه توليد يك فيلم بين 120 تا 150 ميليون تومان هست كه اين تابعي است از شرايط كلي اقتصادي و در هرسال نيز ممكن است تغيير كنددر يك حساب ساده هر فيلم حداقل در حدود سه برابر هزينه توليد خودبايد فروش داشته باشد كه بگوييم توليد آن اقتصادي بوده.،ولي گفتم همه فيلمها براي اكران توليد نمي شوند و تنها درصد مشخصي از توليد در سينماي ايران از ابتدا به اكران فكر ميكنند. بنابراين آن دسته از فيلمهايي را كه از ابتدا مناسبات اقتصادي و توليدي آنها براي اكران در نظر گرفته نشده است، نبايد در اين محاسبات لحاظ شوند. بايد توجه داشت كه برخي فيلمها براي فروش به تلويزيون يا مؤسسه رسانههاي تصويري و يا براي مخاطب خاص و حضور در جشنواره ها ساخته ميشوند و نبايد انتظار داشت كه در اكران درآمد كسب كند. در همه جا تقريبا اين فرمول صادق است،
براين اساس بايد بخشي را كه سينماي بدنه ناميده و در حقيقت بخش تجاري سينما را هدف گرفته است در نظر بگيريم كه در هرسال در اين بخش برخي فيلمها موفق بوده، تعدادي از فيلمها سربهسر شده و تعدادي ديگر نيز گيشه موفق ندارند . اما به هرحال فرصت هايي مثل پخش تلويزيوني پخش ويديويي و هواپيمايي حقوق فرهنگي و اخيرا تلاش هايي براي اكران و پخش خارجي .... بايد توجه داشته باشيم در يك دوره مثلا ٤-٥ ساله فهرست ثابت تهيه كنندگي چه تعدادي و چه كساني هستند اين در سينماي ايران يك منحني دارد اين نقطه مثبت سينماست فهرستي از تهيهكنندگان سينماي ايران و تهيه كننده و كارگردانان سينماي ايران را را ميتوان نام برد كه هر سال و حداقل هر دوسال يكبار فيلم جديد ميسازند و اين امر گوياي چرخه مثبت سينما ست
* سوال ديگري كه براي من مطرح است، حضور مديريت دولتي و به ويژه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و معاونت سينمايي در عرصه سينماي ايران است. برخي معتقدند كه اين حضور پررنگ بوده و نقش مالكيت سينماي ايران را ايفا ميكند و استدلال آنها اين است كه به محض كنار رفتن دولت يا معاونت سينمايي از حمايتهاي مادي و معنوي خود از سينما، اين سينما در زمينههاي توليد، اكران محتوا و... دچار مشكل خواهد شد و در واقع تسلط دولت بر سينما همواره مورد بحث بوده است و به گفته خود شما شايد زماني وضعيت ايدهآل در سينماي ايران پيش خواهد آمد كه دولت هر چه بيشتر كناره بگيرد. نظر شما درباره اين موضوع چيست؟
- ما نميتوانيم حضور و حمايتهاي دولتي را در سينماي ايران و به طور كلي در فرهنگ ناديده بگيريم. مگر اين حضور و حمايت در امر آموزش ويا خيلي از حوزه هاي ديگر وجود ندارد؟
اگر حمايت دولت در زمينه آموزش كم شود آيا مدارس غيرانتفاعي كه تعداد آنها يك يا دو درصد است ميتوانند وظيفه آموزش جامعه را بر عهده بگيرند؟ براي حركت و بالندگي فرهنگي در جامعه و سينما به عنوان بخشي از فرهنگ حمايت دولت الزامي است.
البته اين شايبه هم هميشه مطرح بوده كه اين دخالت ها ممكن اسن به جهت گيري ها و تحميل هايي منجر شود خوب در جاي خود قابل تامل است و ولي بهترين پاسخ را براي اين سئوال از تجزيه و تحليل موجودي سبد سينماي ايران در هر سال مي توانيم پيدا كنيم بايد ببنيم موجودی این سبد چیست و چه ترکیبی دارد؟. آيا تمامي فيلمهاي توليد شده در هرسال، فيلمهاي دولتي و و يكدست هستند؟ سينماي اجتماعي و انتقادي و وجود مضامين سياسي انتقادي انتقاد به بسياري از عرصه هاي جدي و چالش برانگيز از محور هايي محتوايي بسياري از فيلم توليد شده در سينماي ايران هستند سئوال شما و دغدغه شما مي تواند همچنان پابرجا باشد ولي تجزيه و تحليل مولفه هاي محتوايي و مضموني و موضوعي در سينماي ايران حكايتي غير از اين دارد
شما مجموعه آثار يكسال سينماي ايران را در جشنواره هر سال در كنار هم مي بينيد تنوع مضامين اختلاف نظرها ديدگاه هاي اجتماعي و فرهنگي و سياسي، جرح و تعدیل ها ا و آشتي ها را مي بينيد صف هاي طويل مردم براي ديدن فيلم ها تكرار سانس ها سانس هاي فوق العاده و بسياري معرفه هاي ديگر فكر مي كنيد اگراين سينما دولتي و يكسويه بود شاهد اين رخ دادها بوديد
البته اين فضا و حالات در حوزه فعاليت هاي فرهنگي هنري ذاتي است. بديهي است در كنار آن، چارچوبي نيز وجود دارد و همه هم خود را به چارچوب ها مقید می دانند.و توليد فيلمها بايد يك حداقل ها و ضوابطي را راعايت كنند دچار افراط و تفريط نشود.. بايد در مديريت فرهنگي سعه صدر داشته باشيم و از تذكرات ناراحت نشويم.
* آيا اين حمايت و پشتوانه دولتي به اندازه لازم اجرا ميشود و آيا در درازمدت به نفع سينماي ايران يا به ضرر سينماي ايران خواهد بود؟ به عنوان مثال سينماي شوروي سابق به دليل اتكاء انحصاري به دولت، وضعيت اقتصادي و اجتماعي آن از همپاشيده شد. آيا قرار است در سينماي ايران رفته رفته حمايتها يا نظارتهاي دولتي كم شود و در نهايت منجر به نوعي بلوغ در اين سينما شود كه تمامي چارچوبها و مقررات در آن رعايت شده و همچنين سينمايي فرهنگي ايجاد شود كه چرخه اقتصادي آن به خوبي در گردش بوده و بحرانهاي ايجاد شده در آن بحرانهايي ناخواسته است نه بحرانهايي كه معطوف به نبود برنامهريزي يا پيشگيريهاي انجام نشده باشد.
- اين سئوال شامل چند نكته است. در بخش نخست هيچ تعريفي از اندازه حمايت دولت در اين عرصه نيست. در حقيقت دولت وظيفه خود را انجام ميدهد. ولي چون مطالبات دائم در حال افزايش است هيچگاه سربهسر نخواهد شد و اين كمبود نه به معناي قصور كه به معناي رشد مطالبات است.
در بخش بعد ي كاش اسم شوروي به ميان نميآمد چون نسبتي كه ميان شوروي و سينما و نيز ادبيات فرهنگي، اجتماعي، سياسي خاصي كه در دوره معاصر و به ویژه تاریخ سینما ی جهان آن را شاخص کرده است.
ولي در بخش نظارت توجه داشته باشيد كه نظارت با حمايت يكسان نيست و اين كه به واسطه حمايت انجام شده، شاهد رشد نظارت باشيم، اينگونه نيست و در سينما ديده نميشود. چه بسا با وجود حمايت هاي دولت فيلمهايي ساخته ميشود كه نگاه انتقادی به مسایل دارند
. بنابراين صرف اعمال حمايت، توقعات و نظارت دولت را افزايش نميدهد.
طرحی در حوزه تحلیل محتوا ،موضوعات و مضامین بیش از 2500 عنوان فیلم سینمایی تولیدشده در سینمای ایران در حال مطالعه و بررسی دارم ، بخش عمده این تولیدات مربوط به بعد از انقلاب است ، جای توضیح آن فرصتی دیگر می خواهد ولی می خواهم بگویم بیشترین تنوع و تحول و تفاوت در فیلم های پس از انقلاب است . دقیقا در همین سال هایی که بیشترین حمایت ها دولتی از سینما ا نجام شده و می شود
نقد شرایط سیاسی، اقتصادی، اخلاقی و اجتماعی، جسارت در بیان، به چالش کشیدن بسیاری موضوعات کلان ، مسایل اجتماعی و سیاسی روز، بحث های روشنفکری ، چالشبين مدرنيته و سنت و ... از انواع موضوعات آشنای سینمای امروز ایران و گوياي ساخته شدن انواع مضامين مختلف فيلم در سينما است.
زماني بايد نگران باشيم كه نوعي يكنواختي و یکرنگی ايجاد شود، به اين معني كه تنها فيلمهايي ساخته شود كه داراي يك ديدگاه خاص باشند
* سئوال من به طور مشخص اين است كه اگر زماني دولت و معاونت سينمايي براي مدتي محدود توليد و اكران فيلم را در اختيار توليدكنندگان قرار دهد و هيچگونه حمايت مالي و معنوي از فيلم انجام ندهد، آيا باز هم چرخه اقتصادي مناسبي وجود خواهد داشت؟
- در حال حاضر بخشي از سينماي ايران بدون هيچگونه حمايتي از سوي دولت به توليد و اكران فيلم ميپردازد ولي تعميم دادن اين موضوع به كل سينما كار درستي نيست. اينكه سينما نياز به حمايت نداشته باشد ايدهآل است ولي در هيچ كجاي دنيا چنين چيزي وجود ندارد.
يعني مسير آينده ما به گونهاي است كه اگر دولت تصميم به قطع حمايتهاي خود بگيرد. سينماي ايران ميتواند روي پاي خود بايستد و توليد و اكران كند؟
- در اين زمينه نميتوانم پاسخ صريحي داشته باشم. چون عرصه فرهنگ و اقتصاد فرهنگ از جنس ،اقتصاد عمومي است. در اقتصاد خصوصي روش هزینه و درآمد برقرار است ولی در اقتصاد دولتی هزینه لزوما به درآمد نباید منجر شود . از اول هم قرار نیست فعالیت درآمدازا باشد ، حالا یا انتظار نیست، یا توان و ظرفیت و آن وجود ندارد. اینگونه فعالیت ها جزو امور عمومی محسوب می شوند و از جمله وظایف دولت هاست . مثل آموزش عمومی، بهداشت عمومی ، امنیت عمومی، فرهنگ عمومی ، سینما هم جزیی ی از این تعریف است
البته این توجه و حمایت ها نسبی هستند حسب شرایط و ضرورت ها تعیین می شوند ، تغییر می کنند ، قابل اندازه گیری ومجاسبه هستند ، درجه بندی می شوند و سهم آنها از در آمد عمومی با توجه به ارزش افزوده فرهنگی ، اجتماعی، سیاسی ملی و بین المللی مشخص می شود
درصد وابستگي اقتصاد عمومي به كمكهاي دولت همواره در مطالعات اقتصادي مورد توجه است. لذا به طور كلي و به لحاظ علمي نميتوان اين نظريه را پذيرفت كه روزي حمايتهاي دولت از سينما قطع شود به عبارت ديگر عرصه فرهنگ و سينما به عنوان بخشي از اين عرصه همواره بايد كمكپذير باشد.
به عنوان مثال در حال حاضر با سرمايهگذاري بسيار كلان معادل ٣٠٠ يا ٤00 هزار دلار دوربيني را خريداري كرده و به بهايي معادل يكصد يورو در روز آن را اجاره ميدهيم در حالي كه همين دوربين در اروپا روزانه اجارهاي معادل 1800 تا 2000 يورو دارد. اين تفاوت را چگونه باید توجیه کرد البته براساس مطالعاتی که انجام می شود مولفه های اقتصاد خرد سینما بررسی و میزان گرایش هریک از بخش ها با توجه به حجم سرمایه گذاری روش فعالیت و گردش مالی ودرآمدهای سالیانه توجیه سر مایه گذاری و نرخ استهلاک و...به اقتصاد خصوصی و اقتصاد عمومی معین می شود ، بر اين اساس ما ميتوانيم با آناليز اين ساختار مؤلفههايي را كه برای بخش خصوصي توجيه دارد مانند لابراتوار، صدا و تدوين و خیلی فعالیت های دیگر ، تصدی آن را به بخش حصوصی واگذار کنیم ولی توجه کنیم حمایت دولت قطع نمی شود ، بلکه نحوه آن تغییر می کند
مثلا هزینه کردن برای تکنولوژی جدید برای بخش حصوصی به راحتی نمی تواند توجیه داشته باشد دولت هم نمی تواند به سادگی به این نیاز بی تفاوت باشد . با اتخاذ روش هایی به هرترتیب این سوبسید و این تفاوت به بدنه سینما تزریق شود
X1
سرويس: فرهنگ و اجتماع
گفتوگو با محسن شمس کارشناس و پژوهشگر حوزه سینما
صنعت سينما در ايران زنده است
محسن شمس، کارشناس سینما و دانش آموخته کارشناسی ارشد پژوهشی هنر می باشد. در حوزه مدیریت فرهنگی و هنری تاکنون مسئولیت هایی داشته است . مدیرکل تولید و پشتیبانی سینمایی کشور از آخرین آنهاست که از سال 1376 این مسئولیت را بعهده دارد.
وی همچنین در زمینه تاثیر تحولات تکنولوژی در حوزه هنر رسانه های تصویری مطالعاتی انجام داده است. و این بحث را در دانشکده های سینمایی تدریس می کند. در سال های اخیر در کنار کارهای اجرایی نیز طرح های تحقیقاتی- کاربردی در زمینه "تبین نگرش سیستمی" و "معماری اطلاعات"در حوزه فعالیت های فرهنگی و هنری را طراحی و مدیریت می کند.نرم افزار گنجینه، در حوزه موزه داری و نرم افزار گویش، در حوزه مطالعات زبان شناسی و گویش های ملی، راه اندازی پایگاه اطلاع رسانی میراث فرهنگی کشور و نرم افزار سیمرغ، در زمینه فهرست نویسی ، طبقه بندی و اصطلاح شناسی تولیدات سینمایی و تلویزیونی و جامعه هنری و فرهنگی کشور برخی از این طرح ها هستند. گفت گو با وی در زمینه صنعت سینما و... را در این شماره می خوانیم .
سه نوع برداشت درباره صنعت سينما در ايران وجود دارد. يك دسته به طور كامل وجود صنعت سينما در ايران را منتفي ميدانند. دسته دوم اين صنعت را در ايران موجود ميدانند و معتقدند كه به نسبت خوب است. دسته ديگر داراي نظر بينابيني هستند به اين معني كه معتقدند داراي توليد فيلم هستيم و بخشهايي از اين صنعت در ايران فعال است اما اگر كل صنعت سينما را در ايران انكار نكنيم، دستكم بايد بگوئيم كه اين صنعت با مشكلات عديدهاي مواجه است و اين مشكلات هر چند مدت يك بار در موضوعات گوناگوني همچون اكران فيلم، توليد فيلم، فروش فيلم، بحران فيلمنامه، كارگرداني يا... ايجاد ميشود.
تعريف شما از صنعت سينما در ايران چيست و اگر اين صنعت در ايران وجود دارد، داراي چه شاخصههايي است؟
- موضوعی كه طرح ميكنيد بحث سطحي نيست و به مطالعات جدي نيازمند است. ولي ديدگاههايي هم كه به آن اشاره كرديد، غلط نيست و مدعیان این دیدگاه ها هم برای خود البته مستنداتی دارند. و از این نظر نميتوان آن را نفي كرد. نکته مهم در این بحث این است که ببینیم از چه زاویه ایی به بحث نگاه می کنیم . کجا ایستاده ایم و چه منظور و چه اهداف را دنبال می کنیم صرفا.نگاه کارشناسانه و یک بحث نظری را که اتفاقا جنبه بسیار بنیادی و ماهوی در حوزه مباحث سینما یی نیز دارد.دنبال می کنیم و.... یک وقت منظور شما از داشتن يا نداشتن سينما به عنوان یک کل است و درباره آن بحث ميكنيم و زاویه دیگر این است که ما دریاره ، صنعت سينما به عنوان یک جز از کل صحبت می کنیم اين دو موضوع بايد از هم تفكيك شود. هر كدام از نظرات مطرح شده هم قابل تأمل و بحث است.. براي ادعای در زمينه داشتن يا نداشتن صنعت سينما بايد دلايل قانع كننده وجود داشته باشد. اگر از من سؤال كنيد، نه صرفا به عنوان یک مدير مسئول بلكه به عنوان يك پژوهشگرو دانشجوي ا ين حوزه خواهم گفت كه ما هم سينما داريم و هم صنعت سينما. اما می توانیم درباره كيفيت و كميت این صنعت و این که از چه وضعيتي برخوردار است، صحبت کنیم
- . من معتقدم كه ما از مؤلفههاي ملي (اقتصادی فرهنگی و اجتماعی )لازم براي داشتن صنعت سينما برخوردارهستیم. در برحه ایی ممکن است با بحران مواجه باشد و یا در مقطعی در یک بخشی شرایط مطلوب باشد ودر بخش دیگر غیر از این است. آنچه كه در سينماي ايران گذشته و ميگذرد براساس مطالعات و اطلاعات موجود که از تجزیه و تحلیل رفتارهای سینمای ایران در طول حیات یک صد ساله خود با همه فراز و نشیب های که داشته با همه منتقدان موافقان و مخالفان خودش ميتوانیم بگويیم، که جامعه ایرانی مشخصه های لازم برای داشتن چرخه فرهنگی و اقتصادی سينما را دارد. این را مطالعه تاریخ به ما می گوید این را ارزیابی عملکرد سینما در دو دهه گذشته به ما می گوید این را تو جه به وضعیت کنونی سینما در شرایط حاضر .كنش سينما در سطح ملي و بين المللي به عنوان يك رسانه اجتماعي و فرهنگي و هنري ،فضايي كه سينما امروز در جامعه ايجاده كرده اينها همه حكايت از وجود يك پديده و جريان فرهنگي اجتماعي و البته اقتصادي در بستر جامعه ايراني است به ما نشان می دهد.
- حالا می توانیم دربار وضعیت پیرامونی آن صحبت کنیم موضوعاتي همچون وجه صنعتي و وجه هنري سينما اتکا سینما به اقتصاد دولتی و یا اقتصاد خصوصی میزان مشارکت بخش خصوصی نسبت سینما با تلویزیون اقبال مخاطب نسبت به رسانه سینما ورود نیروهای نسل جدید به دایره نیروهای سینما تنوع مضامين زیرساخت های سینما نسبت سینما با هویت ملی سبک شناسی گونه شناسی و ده ها موضوع دیگر ... در محافل آكادميك و دانشگاههی و محافل مطبوعاتی جاي بحث دارند و متأسفانه در تبين اين مفاهيم به طور جدي عمل نكردهايم وبا توجه به تحول سريع تكنولوژي، و تغيير روش ها ،،كه بي ترديد بسياري از روش ها جاري را ناكارامد و منفعل مي كنندو روش هاي جديدي را مطرح مي كنند طبيعي است كه با يك عدم شفافيت و ابهام مواجه باشيم من معتقدم كه مشكل اساسي ما، ايجاد تئوري و بحثهاي تئوريك است. چون به اين موضوعات و بحث در حد و شان موضوع توجه نمي كنيم در دانشگاه اين بحث ها دنبال نمی شوند، در حوزه سينما مراكزي نداريم كه اسا سا اين مباحث مسئله شان باشد در مطبوعات و حوزه نشر هم كه توجيهي نداريم كه طرح بحث كنيم.عليرغم وجود چندين مجله و روزنامه تخصصي در حوزه سينما و تلويزيون و ده ها صحفه ويژه سينما در مطبوعات ببينيد حجم مطالب تحقيقي – آكادميك امضا دار قابل استناد به كل مطالب چه نسبتي دارد. به این مباحث باید جدی تر نگاه کنیم ما كمتر شاهد نقطه نظرات تیوریز ه شده هستیم در اين حوزه دچار فقر اطلاعاتي يا فقر تئوري هستيم. به عبارتي ديگر از اين زاویه با بحران مواجه ایم و آن وقت این تصور بوجودمی آید که اصل موضوع را مورد سئوال قرار دهیم
- برای شکل دادن به بحث به تعریف پيش نيازها و پيش تعريفهایی نیاز داریم این بسيار مهم است. چون در بحث سينما با توجه به ماهيت تكنولوژيك بودن آن ، نميتوانیم يكي از وجوه صنعتي يا هنري را كمرنگ كنيم،سينما كنش فرهنگي و هنري وزيبايي شناسي ....دارد اما از سوی ديگر خواستگاه تكنو لوزيك و صنعتي دارد به عبارت ديگر اگر صنعت، تكنولوژي يا فنآوري را از سينما جدا كنيد، ديگر سينمايي وجود نخواهد داشت.
- . بنابراين تفكيك اين دو وجه کار صحیحی نیست می گوییم سینما یک هنر تکنو لویک است اين دو را، بايد با هم در نظر داشته باشیم
- . اين كه مدعی سينما هستیم ، سينماي ايران امروز در سطح جهان مطرح است، يا حتي با بسياري از توليدات سينماي امروز جهان رقابت مي كند اين به اعتبار يك دارایی و پشتوانه است به اعتبار يك مجموعه رويدادها و فرآيندها و كنش ها ست
- صحبت كردن دربار ضنعت سینما بدون پشتوانه نمي شود بدون تاريخ و بدون اعتبار امكان ندارد شما بتوانيد ادعاي صنعت كنيد مهر و كاغذ كه نيست آن را جعل كنيم بزنیم روی کاغذ
- بحث را از زاويه اي ديگري دنبال مي كنيم شما چه تعريفي از موزه داريد مي گويند موزه ها نمايشگر تلاش اراده انسان براي زندگي ،براي بقا، براي ساختن فرهنگ و ايجاد تمدن هستند موزه هاي تخصصي – در دوره معاصر نيز با همين تعريف توجيه مي شوند يعني موزه هاي دوره صنعتي بسيار متنوع و متفاوت و جذاب هستند يعني اين موزه ها نيز معرف تلاش انسان ها در دوره معاصر هستند خوب موزه هايي سينمايي يكي از انواع ت جديد موزه ها هستند . ما امروز در موزه سينما در باغ فردوس شميران چه مي بينيم با هم مي رويم در موزه سينما قدم مي زنيم بعد بگويند آنچه را مشاهده كرديد گزارش كنيد بنويسيد چه خواهيد نوشت؟ نام آدم هایی را که عکس شان به دیوار است فهرست کنید ، مشاغل ایشان را طبقه بندی کنید، مکان های فعالیت اینها را دسته بتدی کنید ابزار و وسایل و جوایز و اسناد را تفکیک کنید به جزئیات برخی از آنها توجه کنید با آنها ارتباط برقرار کنید بروید در دل تاریخ دهه 20،30، 60،70 مناسبا ت و روابط این ها را مدل کنید آيا انچه تصویر خواهدشد غير از شاكله كلي سينماي ايران خواهد بود اين تصوير تاريخ سينماي ايران و تاريخ صنعت سينماي ايران است شما از تهران راه بيفتيد فكر مي كنيد موزه بعدي سينما با باغ فردوس چقدر فاصله دارد چند كيلومتر چند ده و صد و ...برويم قاهره، بمبئي ،كيف ،مسكو به مركزيت تهران ،هم از نظر گستره جغرافيايي و هم از نظر عمق تاريخي تا شعاع هريك از اين مراكز يك دايره ترسيم كنيم بيايد تاريخ صنايع تصويري شنيداري و ديداري هریک از را در ذهن خود تصور كنيد همه آن هار فهرست كنيد جمع كنيد يك موزه مجازي ديگري مي توانيد درست كنيد نمي خواهم مطلق گرايي كنم بگويم چيزي در اين دايره نيست ولي مي خواهم بگويم قدر بداريم آنچه را كه داريم و مهم تر از آن اينكه اين ظرفيت و استعداد نهفته در جامعه امروز و توجه نسل جوان به عرصه فرهنگ وهنر و سينما راببينيد آن سير تاريخي و اين وضعيت موجود با هم يك نگاه مي ا ندازيم به وضعيت توليد سينماي ايران در سال ١٣٨٣ بر اساس اين مدل مطالعاتي(نرم افزاری) كه پيش روي ما هست، جمع عناوين سينمايي كه مورد مطالعه و پي گيري قرار دارد عدد ٢١٤ را نشان ميدهد كه در هيچ سالي سابقه نداشته و شايد در سال گذشته و در همين زمان 110 يا 115 و در سال پيشتر 90 بوده است. تعداد ١٤ فيلم آماده نمايش اكران نشده، ١٩ فيلم در مرحله صداگذاري، 28 فيلم در مرحله تدوين، 21 فيلم در مرحله فيلمبرداري، و بيش از 1٠٠ فيلم در مرحله پيش توليد وجود دارد. تحليل اين وضعيت ما را به واقعيت امروز سينماي ايران نزديك ميكند. اين وضعيت را شما در اين سيستم درباره هرسال به تفكيك سئوال كنيد.مثلا در سال 82، تعداد 95 فيلم توليد شده را نشان ميدهد كه در حدود 30 فيلم آن در سال ١٣٨٣ اكران شده و تا پايان سال به 40 يا 50 عنوان فيلم كه ظرفيت معمول سينماي براي نمايش است خواهد رسيد. يكي ديگر از مولفههايي كه از آن نام برديم، بخش نمايش فيلمهاست. اگر وضعيت سينما در سال 83 را در نظر بگيريم كه تا كنون هيچ فيلمي از آن اكران نشده است، بديهي است كه اين فيلمها در نوبت اكران اواخر امسال و پس از اكران فيلمهاي 82 قرار خواهند گرفت.يعني محصول آماده براي بهره برداري اما ١٩ فيلم در مرحله صداگذاري و است يعني اين تعداد فيلم در مراكز خدمات فني صداگذاري و در حال آماده سازي هستند. اين يعني مجموعه ايي از امكانات و تجهيزات فني سرمايه و دانش فني و بخشي از فرآيند توليد در سينما همچنين 2٧ فيلم در مراكز و دفاتر مختلف روي ميزهاي تدوين و يا كامپيوتر در حال طي كردن مراحل تدوين خود هستند و نيز 21 فيلم در سراسر كشور و خارج از ايران در حال فيلمبرداري است يعني 21 دوربين فيلمبرداري، فيلمبردار و گروه فني در حال فعاليت و 21 فيلم در لابراتوار است. همچنين بيش از يكصد فيلم در حال پيش توليد، به اين معني است كه در حدود يكصد تهيه كننده و كارگردان در حال مذاكرات اقتصادي، كمي، كيفي، انتخاب بازيگر و عوامل فني و هنري ، و تنظيم مناسبات خود هستند. اين گمانه ايي بود از مجموعه فعاليت هاي سينماي ايران در سال ١٣٨٣ اين روند و اين مناسبات در سالهاي گذشته نيز با همين ساختار و البته با تفاو ت هايي وجود داشته سال آينده و سال هاي پس از آن انشااله ادامه خواهد داشت. آيا تبين اين وضعيت تصوير صنعت سينماي ايران را به ما نشان نمي دهد؟
* وضعيت پيش توليد، توليد و پس از توليد و... مطرح شد. ولي آيا اين چرخه، هم شأن وضعيت سينماي ايران هست؟ آيا اگر يك تهيه كننده يا كارگردان به اين نتيجه برسند كه يك فيلمنامه بايد تبديل به فيلم شود، هيچ تضميني در خصوص وضعيت مناسب اكران و فروش در جهت جلوگيري از ضرر اين فيلم وجود دارد؟ به عبارت ديگر چرخه اقتصادي درستي در اين زمينه وجود دارد؟
- شما از شأن سينماي ايران نام برديد و من در مقابل ميپرسم كه شأن سينماي ايران كجاست؟ كجا را نگاه مي كنيم مي گوييم شان سينماي ايران شأن سينماي ايران ،تصوير و بر آينداين وضعيت است با همه نقاط ضعف و قوت آن است. مي توانيم بپرسيم آيا اين وضعيت ايدهآل است؟ بديهي است كه كسي نميتواند بگويد صدر صد بله ويا وياوجود بحران در سينماي ايران را كسي مي تواند نفي كند آيا در همه عرصه هاي اقتصادي و صنعتي و فرهنگي ديگر شرايط مطلبو ب است و بحران وجود ندارد. بحران ذاتي فرآيندهاي اقتصادي، اجتماعي است و سينماي ايران نيز يك فرآيند اقتصادي، صنعتي، فرهنگي، هنري، فكري، ارزشي و ... است، از اين قاعده مستثني نيست در حالي كه در هيچيك از حوزه هاي فعاليت فرهنگي – اقتصادي ديگر، چنين حساسيتي هايي و ظرايفي و توجه خاص و عام و اقبال عمومي و جهاني و در بوته نقد و نظر بودن مطرح نيست . همچنين هيچيك از هنرهاي ديگر اينچنين گران صنعتي و سرمايه بر نيستندو وجه صنعتي و تكنو لوزيك در آن ها تا اين حد موثر و درگير نيست. از سوي ديگر همان عدد 2١٤ ياد شده به معني زنده بودن و فعال بودن سينما و رشد و حركت خانواده سينما در ايران است.شما فكر كنيد به اينكه هر گروه چه تعدا نيروي انساني با تخصص ها و حرف مختلف چه ميزان سرمايه و قت و انرزي نياز دارد نتيجه فعاليت اينها روي چه بخشي از جامعه اثر مي گذارد برای اینکه یک دوربین داشته باشیم تا بتواند سر صحنه فیلمبرداری حاضر شود ، یک حلقه نگاتیو سر صحنه باشد چراغ یک لابراتوار روشن باشد صدایی روی فیلم شنیده شود جماعتی هنرمند و متخصص در خانه سینما جمع شوند مطبوعاتی تخصصی باشند عده ایی دیگر در مطبوعات نقد کنند جشنواره ایی برگزار شود مردمی درصف های بلیط منتظر بمانند این فهرست را تا کجا می شود ادامه داد؟ ....خوب البته ممكن است در بخشي هايي و مقاطعي بحران هم بوجود بيايد بدتر از آن ممكن است به ركود هم برسيم ولي اين ها براي يك فعاليت بالنده و پويا نمي تواند شاخصه منفي محسوب شود بحران نه تنها پارامتر منفي محسوب نميشود بلكه نشانگر زنده بودن صنعت سينما، در ايران و گوياي اهميت سينما براي مردم و تلاش جامعه سينمايي. و مديريت سينما كه بخشي از همين سينما ست كنترل و هدايت اين بحران ها احتمالی هست
اما آيا بحران موجود در سينماي ما كنترل شده و در اختيار مديريت سينماي ايران است؟
* بحث اصلي من هم به همين جا ختم ميشد كه آيا روش مديريت بحراني صورت ميگيرد يا خير و آيا لحظه به لحظه با بحران مواجه شده و براي آن برنامهريزي ميكنيم يا اين كه برنامه از قبل تعيين شده در اين زمينه وجود دارد؟ - در ارزيابي مديريت سينماي ايران پس از انقلاب مي توانيم بگويم در دو دهه اخير همواره بحران با سينماي ايران همراه بوده و همواره اين بحران در كنترل مديريت سينماي ايران بوده است.در غير اين صورت، سينما تاكنون متلاشي شده بود.
در حال حاضر اعداد و ارقام آمار سينماي ايران، وجود جشنوارههايي چون اصفهان، فجر و ... و نيز حضور سينماي ايران در عرصههاي بينالمللي به اين معني است كه در اين زمينه یک مديريت و نظامندی وجود دارد. بنابراين نه تنها در شرايط كنونی بلكه همواره بحران وجود داشته و همواره مديريت بحران نيز وجود داشته است و موضوع جديدي نيست. سينما مانند جامعه است. جامعه همواره دچار نوسان است ولي تلاش مديريت اجتماعي در جهت نزديك كردن جامعه به شرايط مطلوب است ولي هيچگاه نميتوان گفت كه به شرايط ايدهآل رسيدهايم. حال در عرصهاي ريسكپذير همچون سينما، كه موضوعات گوناگون جامعه در آن تأثير ميگذارد، چگونه بايد به ايدهآل رسيد؟ در بحث به اين نكات بايد توجه بيشتري نشان دهيم تا بهتر به نتيجه برسيم.براي دو عرصه توليد و اكران در سينماي ايران بايد تفكيك قايل شويم . البته منطق حكم ميكند كه توليد خوب و اكران خوب را در امتدا هم داشته باشيم داشته باشيم تا اين چرخه خوب بچرخد ولي در اينجا دچار نوعي خلل و يا ويژگي هستيم و نقش دولت هم يعني توجه به همين خللها ست . البته هر چه اين نقش كمتر و كمرنگ تر باشد اين ايده ال همه است .ولي اين موضوع خاص كشورما نيست توجه دولت ها به لحاظ كمي و كيفي به فرهنگ و سينما در بسياري از كشورها كه اتفاقا سينماي پيشرو و مطرح هم دارند مثل فرانسه انگلستان آمريكا هند هم وجود داردو خيلي جدي و موثر است
* گفتيد ميان چرخه توليد و اكران، خللهايي وجود دارد. آيا تمام مشكلات سينماي ايران به عنوان يك صنعت و يك چرخه اقتصادي در همين زمان ميان توليد و اكران خلاصه ميشود، يا ضعفهاي ديگري هم مانند ضعف مديريت، ضعف نيروي انساني، ضعف امكانات يا دانش سينمايي و... و يا بحثي كه هر چند وقت يكبار مطرح ميشود همچون بحران فيلمنامه يا بازيگر تحصيلكرده و تكنيكي نيز به چشم ميخورد؟
- تمامي موضوعاتي كه اشاره كرديد از مؤلفههاي فعاليت سينمايي است و طبيعتا كم وكيف هريك از اينها در نتيجه محصول نهايي مهم هستند فقط هم اينها نيست بسياري پارامتر هاي ديگر را مي توانيم فهرست كنيم. براي مثال در سالهاي اول انقلاب چون از دوره پيش از انقلاب به دوره پس از انقلاب وارد مي شويم ميشويم، تمامي اين موضوعات مسئله است، ما در همه اين حوزه اعم از فيلمنامه توليد پشتيباني توليد نمايش ... مسئله ولي مديريت فرهنگي مديريت سينما بين سال هاي ٦١ تا ٦٤ در عرض ٣ تا ٤ سال با برنامه ريزي هايي ،شرايط بحراني و بي ساماني را به يك شرايط به سامان تبديل مي كند شرايط قابل تامل مي شود از آنجا به آينده نگاه كرد با وجود حساسيتهاي فرهنگي و اجتماعي پس از انقلاب وبر اساس خرابه هاي به اصطلاح فرهنگي پيش از انقلاب كه بسياري از داشته هايش ديگر فاقد ارزش و كارآمدي بودند، يك اساس و پايه جديدي شكل مي گيرد تبديل به سازماني جديد با ايدههايي جديد مي شود اين يك تجربه مهم و اساسي براي مديريت سينما ايران است. درس ها و تجارب بزرگي با خود دارد . البته در سال هاي پس از اين دوران و حتي در سال هاي اخير سيتما همچنان با بحران هاي نسبي ديگري مواجه بوده و هست در يك دوره بازيگري،يك دوره مضامين يك دوره تجهيزات در دوره دیگر فيلمنامه و... هريك مي تواند براي سينما مشكل آفرين باشند و حتي مسايل خيلي ريزتر از اينها كه شايد به چشم هم نمي آيند به عنوان نمونه سال گذشته در يك هفته كليدي پيش از جشنواره فجر، نوار 5/17 تبديل به يك بحران جدي براي سينماشده بود.
انچه كه براي ما بايد مهم باشد زمينه هاي بروز بحران و توجه به آن ها براي كاهش آسيب هاست و حتي تبديل آن ها به يك فرصت ها براي بهره برداري های كلان ،جوان بودن جامعه مي تواند يكي از اين عرصه ها باشد ،طي دو دهه گذشته در زمينه حضور بينالمللي سينماي ايران، سرمايهگذاري جدي انجام شده است و اين شرايط كالاي سينمايي را تبديل به كالايي جذاب و مورد توجه تبديل كردهايم.
در گذشته خانوادهها، حتي جوانان خود را از رفتن به سينما منع ميكردند ولي امروز توليد سينمايي و در كنار سينما بودن به يك ارزش اجتماعي – فرهنگي تبديل شده و اين تغيير، از دستاوردهاي مديريت فرهنگي و مديريت سينماي كشور است.
به عنوان نمونه در سالهاي اخير با تعداد زيادي از جوانان علاقه مند سينما و فيلمسازان قابل مواجه هستيم كه تلاش مي كنند فيلمهاي اول و يا دوم خود را بسازند و اين تعداد رو به افزايش است البته لزوماً فيلمهاي ساخته شده براي اكران ساخته نمي شوند و امروز بخشي از ظرفيت توليد سينماي ايران را شكل مي دهند. اين موضوع شايد در نگاه اوليه يك بحران تلقي شود چون فكر مي كنيم تعداي فيلم اكران نمي شود خوب از اول هم قرار نبوده كه اكران شود از زاويه ديك يك مشخصه رشد است اين همان شناسايي زمینه های هاي بروز بحران است كه وقتي حادث شود آنوقت مي توان شرايطي كه متواند بحراني شود به يك فرصت تبديل كنيم. منتها بايد مديريت شود.
در حقيقت امروز با شكلگيري و بلوغ و تكامل نسل سوم دست انركاران و هنرمندان و متخصصان سينماي ايران روبهرو هستيم. به عبارت ديگر امروز صنعت سينماي ايران توسط نسل سوم خود اداره مي شود. سينماي امروز ايران در تمامي عرصههاي فني و هنري همچون صداگذاري، تدوين، فيلمنامهنويسي، كارگرداني بازيگري و... شاهد حضور جدي و موثر اين نسل است نسلي كه روش ها و حرف هاي خاص خود را تجربه ميكند.
عدد ٢١٤ كه پيش از اين از آن يا دكرديم حالا اگر فقط روي كاغذ هم آن را نوشته باشيم يعني ٢١٤ كارگردان ٢١٤ فيلمنامه نويس ٢١٤ تهيه كننده ٢١٤ واحد سرمايه گروه فني و هنري فرصت شغلي ...
* وقتي چرخه اقتصادي سينماي آمريكا بررسي ميشود، هزينه توليد يكصد يا يكصد و پنجاه فيلم عدد مشخصي مانند n است. اما فروش اين فيلمها به بزرگتري همچون n + m ميرسد. اين موضوع نشانگر چرخه اقتصادي خوب و سودآور بودن اين سينما است. اين در حالي است كه شايد از ميان فيلمهاي ساخته شده تنها ده فيلم بسيار پرفروش وجود داشته باشد كه اين فيلمها علاوه بر كمك به صنعت سينماي آن كشور، عوامل فيلم را نيز بهرهمند ميكند. من ميخواهم بدانم كه آيا هزينه توليد يك فيلم به طور متوسط چقدر بوده و درآمد كلي فيلم شامل اكران، فروش تلويزيوني، فرش ويديويي، اكران احتمالي در خارج از كشور و... چه وضعيتي دارد؟
- من با مقايسه سينماي ايران با سينماي امريكا يا هر جاي ديگري موافق نيستم. سينماي ايران اول بايد با سينماي ايران مقايسه شود. وبعد هم بر اساس شاخصه هاي اجتماعي اقتصادي و فرهنگي با مدل هاي مشابه و هم سنگ خودش قياس شود تا نتيجه درست بدست آيد
در ايران به طور متوسط هزينه توليد يك فيلم بين 120 تا 150 ميليون تومان هست كه اين تابعي است از شرايط كلي اقتصادي و در هرسال نيز ممكن است تغيير كنددر يك حساب ساده هر فيلم حداقل در حدود سه برابر هزينه توليد خودبايد فروش داشته باشد كه بگوييم توليد آن اقتصادي بوده.،ولي گفتم همه فيلمها براي اكران توليد نمي شوند و تنها درصد مشخصي از توليد در سينماي ايران از ابتدا به اكران فكر ميكنند. بنابراين آن دسته از فيلمهايي را كه از ابتدا مناسبات اقتصادي و توليدي آنها براي اكران در نظر گرفته نشده است، نبايد در اين محاسبات لحاظ شوند. بايد توجه داشت كه برخي فيلمها براي فروش به تلويزيون يا مؤسسه رسانههاي تصويري و يا براي مخاطب خاص و حضور در جشنواره ها ساخته ميشوند و نبايد انتظار داشت كه در اكران درآمد كسب كند. در همه جا تقريبا اين فرمول صادق است،
براين اساس بايد بخشي را كه سينماي بدنه ناميده و در حقيقت بخش تجاري سينما را هدف گرفته است در نظر بگيريم كه در هرسال در اين بخش برخي فيلمها موفق بوده، تعدادي از فيلمها سربهسر شده و تعدادي ديگر نيز گيشه موفق ندارند . اما به هرحال فرصت هايي مثل پخش تلويزيوني پخش ويديويي و هواپيمايي حقوق فرهنگي و اخيرا تلاش هايي براي اكران و پخش خارجي .... بايد توجه داشته باشيم در يك دوره مثلا ٤-٥ ساله فهرست ثابت تهيه كنندگي چه تعدادي و چه كساني هستند اين در سينماي ايران يك منحني دارد اين نقطه مثبت سينماست فهرستي از تهيهكنندگان سينماي ايران و تهيه كننده و كارگردانان سينماي ايران را را ميتوان نام برد كه هر سال و حداقل هر دوسال يكبار فيلم جديد ميسازند و اين امر گوياي چرخه مثبت سينما ست
* سوال ديگري كه براي من مطرح است، حضور مديريت دولتي و به ويژه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و معاونت سينمايي در عرصه سينماي ايران است. برخي معتقدند كه اين حضور پررنگ بوده و نقش مالكيت سينماي ايران را ايفا ميكند و استدلال آنها اين است كه به محض كنار رفتن دولت يا معاونت سينمايي از حمايتهاي مادي و معنوي خود از سينما، اين سينما در زمينههاي توليد، اكران محتوا و... دچار مشكل خواهد شد و در واقع تسلط دولت بر سينما همواره مورد بحث بوده است و به گفته خود شما شايد زماني وضعيت ايدهآل در سينماي ايران پيش خواهد آمد كه دولت هر چه بيشتر كناره بگيرد. نظر شما درباره اين موضوع چيست؟
- ما نميتوانيم حضور و حمايتهاي دولتي را در سينماي ايران و به طور كلي در فرهنگ ناديده بگيريم. مگر اين حضور و حمايت در امر آموزش ويا خيلي از حوزه هاي ديگر وجود ندارد؟
اگر حمايت دولت در زمينه آموزش كم شود آيا مدارس غيرانتفاعي كه تعداد آنها يك يا دو درصد است ميتوانند وظيفه آموزش جامعه را بر عهده بگيرند؟ براي حركت و بالندگي فرهنگي در جامعه و سينما به عنوان بخشي از فرهنگ حمايت دولت الزامي است.
البته اين شايبه هم هميشه مطرح بوده كه اين دخالت ها ممكن اسن به جهت گيري ها و تحميل هايي منجر شود خوب در جاي خود قابل تامل است و ولي بهترين پاسخ را براي اين سئوال از تجزيه و تحليل موجودي سبد سينماي ايران در هر سال مي توانيم پيدا كنيم بايد ببنيم موجودی این سبد چیست و چه ترکیبی دارد؟. آيا تمامي فيلمهاي توليد شده در هرسال، فيلمهاي دولتي و و يكدست هستند؟ سينماي اجتماعي و انتقادي و وجود مضامين سياسي انتقادي انتقاد به بسياري از عرصه هاي جدي و چالش برانگيز از محور هايي محتوايي بسياري از فيلم توليد شده در سينماي ايران هستند سئوال شما و دغدغه شما مي تواند همچنان پابرجا باشد ولي تجزيه و تحليل مولفه هاي محتوايي و مضموني و موضوعي در سينماي ايران حكايتي غير از اين دارد
شما مجموعه آثار يكسال سينماي ايران را در جشنواره هر سال در كنار هم مي بينيد تنوع مضامين اختلاف نظرها ديدگاه هاي اجتماعي و فرهنگي و سياسي، جرح و تعدیل ها ا و آشتي ها را مي بينيد صف هاي طويل مردم براي ديدن فيلم ها تكرار سانس ها سانس هاي فوق العاده و بسياري معرفه هاي ديگر فكر مي كنيد اگراين سينما دولتي و يكسويه بود شاهد اين رخ دادها بوديد
البته اين فضا و حالات در حوزه فعاليت هاي فرهنگي هنري ذاتي است. بديهي است در كنار آن، چارچوبي نيز وجود دارد و همه هم خود را به چارچوب ها مقید می دانند.و توليد فيلمها بايد يك حداقل ها و ضوابطي را راعايت كنند دچار افراط و تفريط نشود.. بايد در مديريت فرهنگي سعه صدر داشته باشيم و از تذكرات ناراحت نشويم.
* آيا اين حمايت و پشتوانه دولتي به اندازه لازم اجرا ميشود و آيا در درازمدت به نفع سينماي ايران يا به ضرر سينماي ايران خواهد بود؟ به عنوان مثال سينماي شوروي سابق به دليل اتكاء انحصاري به دولت، وضعيت اقتصادي و اجتماعي آن از همپاشيده شد. آيا قرار است در سينماي ايران رفته رفته حمايتها يا نظارتهاي دولتي كم شود و در نهايت منجر به نوعي بلوغ در اين سينما شود كه تمامي چارچوبها و مقررات در آن رعايت شده و همچنين سينمايي فرهنگي ايجاد شود كه چرخه اقتصادي آن به خوبي در گردش بوده و بحرانهاي ايجاد شده در آن بحرانهايي ناخواسته است نه بحرانهايي كه معطوف به نبود برنامهريزي يا پيشگيريهاي انجام نشده باشد.
- اين سئوال شامل چند نكته است. در بخش نخست هيچ تعريفي از اندازه حمايت دولت در اين عرصه نيست. در حقيقت دولت وظيفه خود را انجام ميدهد. ولي چون مطالبات دائم در حال افزايش است هيچگاه سربهسر نخواهد شد و اين كمبود نه به معناي قصور كه به معناي رشد مطالبات است.
در بخش بعد ي كاش اسم شوروي به ميان نميآمد چون نسبتي كه ميان شوروي و سينما و نيز ادبيات فرهنگي، اجتماعي، سياسي خاصي كه در دوره معاصر و به ویژه تاریخ سینما ی جهان آن را شاخص کرده است.
ولي در بخش نظارت توجه داشته باشيد كه نظارت با حمايت يكسان نيست و اين كه به واسطه حمايت انجام شده، شاهد رشد نظارت باشيم، اينگونه نيست و در سينما ديده نميشود. چه بسا با وجود حمايت هاي دولت فيلمهايي ساخته ميشود كه نگاه انتقادی به مسایل دارند
. بنابراين صرف اعمال حمايت، توقعات و نظارت دولت را افزايش نميدهد.
طرحی در حوزه تحلیل محتوا ،موضوعات و مضامین بیش از 2500 عنوان فیلم سینمایی تولیدشده در سینمای ایران در حال مطالعه و بررسی دارم ، بخش عمده این تولیدات مربوط به بعد از انقلاب است ، جای توضیح آن فرصتی دیگر می خواهد ولی می خواهم بگویم بیشترین تنوع و تحول و تفاوت در فیلم های پس از انقلاب است . دقیقا در همین سال هایی که بیشترین حمایت ها دولتی از سینما ا نجام شده و می شود
نقد شرایط سیاسی، اقتصادی، اخلاقی و اجتماعی، جسارت در بیان، به چالش کشیدن بسیاری موضوعات کلان ، مسایل اجتماعی و سیاسی روز، بحث های روشنفکری ، چالشبين مدرنيته و سنت و ... از انواع موضوعات آشنای سینمای امروز ایران و گوياي ساخته شدن انواع مضامين مختلف فيلم در سينما است.
زماني بايد نگران باشيم كه نوعي يكنواختي و یکرنگی ايجاد شود، به اين معني كه تنها فيلمهايي ساخته شود كه داراي يك ديدگاه خاص باشند
* سئوال من به طور مشخص اين است كه اگر زماني دولت و معاونت سينمايي براي مدتي محدود توليد و اكران فيلم را در اختيار توليدكنندگان قرار دهد و هيچگونه حمايت مالي و معنوي از فيلم انجام ندهد، آيا باز هم چرخه اقتصادي مناسبي وجود خواهد داشت؟
- در حال حاضر بخشي از سينماي ايران بدون هيچگونه حمايتي از سوي دولت به توليد و اكران فيلم ميپردازد ولي تعميم دادن اين موضوع به كل سينما كار درستي نيست. اينكه سينما نياز به حمايت نداشته باشد ايدهآل است ولي در هيچ كجاي دنيا چنين چيزي وجود ندارد.
يعني مسير آينده ما به گونهاي است كه اگر دولت تصميم به قطع حمايتهاي خود بگيرد. سينماي ايران ميتواند روي پاي خود بايستد و توليد و اكران كند؟
- در اين زمينه نميتوانم پاسخ صريحي داشته باشم. چون عرصه فرهنگ و اقتصاد فرهنگ از جنس ،اقتصاد عمومي است. در اقتصاد خصوصي روش هزینه و درآمد برقرار است ولی در اقتصاد دولتی هزینه لزوما به درآمد نباید منجر شود . از اول هم قرار نیست فعالیت درآمدازا باشد ، حالا یا انتظار نیست، یا توان و ظرفیت و آن وجود ندارد. اینگونه فعالیت ها جزو امور عمومی محسوب می شوند و از جمله وظایف دولت هاست . مثل آموزش عمومی، بهداشت عمومی ، امنیت عمومی، فرهنگ عمومی ، سینما هم جزیی ی از این تعریف است
البته این توجه و حمایت ها نسبی هستند حسب شرایط و ضرورت ها تعیین می شوند ، تغییر می کنند ، قابل اندازه گیری ومجاسبه هستند ، درجه بندی می شوند و سهم آنها از در آمد عمومی با توجه به ارزش افزوده فرهنگی ، اجتماعی، سیاسی ملی و بین المللی مشخص می شود
درصد وابستگي اقتصاد عمومي به كمكهاي دولت همواره در مطالعات اقتصادي مورد توجه است. لذا به طور كلي و به لحاظ علمي نميتوان اين نظريه را پذيرفت كه روزي حمايتهاي دولت از سينما قطع شود به عبارت ديگر عرصه فرهنگ و سينما به عنوان بخشي از اين عرصه همواره بايد كمكپذير باشد.
به عنوان مثال در حال حاضر با سرمايهگذاري بسيار كلان معادل ٣٠٠ يا ٤00 هزار دلار دوربيني را خريداري كرده و به بهايي معادل يكصد يورو در روز آن را اجاره ميدهيم در حالي كه همين دوربين در اروپا روزانه اجارهاي معادل 1800 تا 2000 يورو دارد. اين تفاوت را چگونه باید توجیه کرد البته براساس مطالعاتی که انجام می شود مولفه های اقتصاد خرد سینما بررسی و میزان گرایش هریک از بخش ها با توجه به حجم سرمایه گذاری روش فعالیت و گردش مالی ودرآمدهای سالیانه توجیه سر مایه گذاری و نرخ استهلاک و...به اقتصاد خصوصی و اقتصاد عمومی معین می شود ، بر اين اساس ما ميتوانيم با آناليز اين ساختار مؤلفههايي را كه برای بخش خصوصي توجيه دارد مانند لابراتوار، صدا و تدوين و خیلی فعالیت های دیگر ، تصدی آن را به بخش حصوصی واگذار کنیم ولی توجه کنیم حمایت دولت قطع نمی شود ، بلکه نحوه آن تغییر می کند
مثلا هزینه کردن برای تکنولوژی جدید برای بخش حصوصی به راحتی نمی تواند توجیه داشته باشد دولت هم نمی تواند به سادگی به این نیاز بی تفاوت باشد . با اتخاذ روش هایی به هرترتیب این سوبسید و این تفاوت به بدنه سینما تزریق شود
اشتراک در:
پستها (Atom)